آدم ها به تقلید مایل اند
آدم ها به تقلید مایل اند
1- خانم معلّم کلاس پنجم دبستان مشغول ورق زدن دفتر نمره بود. شاگردی از ته کلاس رو به معلّم گفت: « اجازه خانم معلّم! ببین مُدل موی سر من قشنگ است ، نه؟! » خانم معلّم، سرش را بلند کرد و با تعجّب و سراسیمه گفت: « ای وای ، دختر! مقنعه تو بپوش. » دختر بچّه گفت: « اجازه خانم معلّم! من و مامانم همیشه تو خونه سرلخت ایم ، جدیداً این مُدل مو را در سریال ماهواره دیدیم ... » خانم مدیر ، پدر دختر را به مدرسه طلبید. پدر در حضور خانم معلّم و مدیر دبستان، سرافکنده شد.
2- آقای معلّم در موبایل دانش آموز سوّم راهنمایی، فیلم مبتذل و مستهجن کشف کرد. مدیر مدرسه، پدر دانش آموز را به حضور در مدرسه خواست. پدر، در حضور مدیر، پسر خود را در حالی که کتک کاری می کرد، گفت: « پسره ی بی تربیت پدر سوخته، این چیزها را از کجا گیر آوردی؟! » پسر گفت: « بابا! نزن ، نزن ،بابا! من آنها را از موبایل خود شما بلوتوث کردم ... ».
3- دبیر عربی، رو به شاگردانش - سال چهارم دبیرستان - گفت:« بچّه ها شماها مظلومید! ، ... شماها مظلومید! ... ». دانش آموزی پرسید: « منظورتون چیه ، آقا معلّم؟! ». دبیر که لبخند تلخی بر لب داشت، گفت: « والله به خدا ، شماها مظلومید ... چونکه پدرها و مادرهای شماها به فکر تعجیل ازدواج شماها نیستند... ». دانش آموزی از ته کلاس بلند شد و گفت: « آقا معلّم! اگه پدر منو دیدید حتماً به اش بگید، حمید زن می خواهد ، به اش بگید، تعجیل کند ». بچّه ها همه خندیدند. دبیر عربی گفت: « دیگه نشنوم پسر ، تو هنوز بچّه ای ، تو فقط قد کشیدی! » دبیر همچنان لبخند تلخ بر لب داشت ...
-----------------
این مطلب با تغییر عنوان به "سه داستان کوتاه و پرنکته " در اولکامیز درج شد:
http://www.ulkamiz.com/modules/news/article.php?storyid=6031