وبلاگ نويسان عزيز از مجادله ي احسن دوري نكنيم
وبلاگ نويسان عزيز از مجادله ي احسن دوري نكنيم
دوستان نوشته هاي ذيل را با دقّت مرور كنيد:
(1) مدير وبلاگ نقشبنديه :
جمعه 23 دی1390 ساعت: 1:1 توسط:نقشبنديه
هو
دوست خوب سلام
از تأخير در پاسخ گويي عذر ميخواهم. مسائلي سبب شده كه مانند گذشته نتوانم
به وبلاگ و نظرات دوستان بپردازم. به هر حال پاسخ شما را مختصرا در اينجا نوشتهام:
http://tn1.blogfa.com/page/pasokh
و البته پس از اين نيز گمان نميكنم فرصتي براي پاسخ دوستان داشته باشم.
وفقكم الله.
---------
در صفحه: http://tn1.blogfa.com/page/pasokh آمده است:
دوست خوب، مدير وبلاگ پيش به سوي خدا، چندي پيش اين پيام را براي بنده فرستاده بوديد:با سلام. لطفاً جواب بدهيد آيا نوشته ي ذيل در دايره ي شريعت و طريقت مي گنجد يا نه؟ ذيل اين نوشته جواب بنويسيد. برمي گردم.
- منو نمي بيني خوشحالي؟!
- دستخوش خدا؛... خدا جان دستخوش؛... نامه دادي كه عاشقمي؟! خداجان! آيا اين انصافه كه تو محيط بر مني؛ من نه؟! تو منو مي بيني؛ من نه؟! تو منو مي شنوي؛ من نه؟! تو منو مي بويي؛ من نه؟! تو منو مي چشي؛ من نه؟!
لطفاً اين سوال بنده را بي جواب نگذاريد! با دليل و برهان جواب بدهيد. با تشكّر.
در پاسخ شما نوشته بودم:هو
دوست گرامي سلام
اين گونه سخن گفتن با خداوند ـ كه متأسفانه اخيراً رواج يافته ـ صحيح نيست و از لحاظ شرعي ايراد دارد. از ديد عرفا هم بيادبي و گستاخي است. بدتر از همه اين است كه در اين نوشته ـ اعاذنا الله ـ به خداوند نسبت بيانصافي داده شده در حالي كه نص صريح قرآن ميفرمايد:خداوند هيچگاه به بندگان ظلم نميكند. پس بايد از اين سخنان استغفار كرد.
ما هيچگاه نبايد فراموش كنيم كه بنده و مخلوق خداييم و او فعّال مايشاء است. به تعبير مولانا ما همچون نقّاشي هستيم و « نقش با نقّاش كي نيرو كند؟».
ديگر اين كه: اگر ما خدا را با خويش نميبينم از آن جهت است كه تزكيه نكردهايم و شايستگي آن را نيافتهايم:« بيدلي در همه احوال خدا با او بود
او نميديدش و از دور خدايا ميكرد». و
« هرچه هست از قامت ناساز بياندام ماست
ورنه تشريف تو بر بالاي كس كوتاه نيست».
«ديدن روي تو را ديدۀ جان بين بايد
وين كجا مرتبۀ چشم جهان بين من است».
در هر صورت گناه و تقصير از ماست و بايد از خو گلهمند باشيم نه از او ـ جلّ جلاله.
وفقكم الله.------------------------
پس از آن نوشتيد:
با سلام
کامنت بالایی در جواب بنده و توضیحی که ارائه دادین تشکّر می کنم. ولی دوست عزیز ، بیایید پُست با عنوان « انصاف » را در وب بنده بخوانید. باز نظر و انتقادی دارید دریغ نفرمایید. منتظرم.
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها...--------------------
و سپس گلايه كرده بوديد كه چرا نظرات شما را تأييد نكردهام.
در پاسخ، عرض ميكنم:
گفت شیطان که بما اغویتنی کرد فعل خود نهان دیو دنی گفت آدم که ظلمنا نفسنا او ز فعل حق نبد غافل چو ما در گنه او از ادب پنهانش کرد زان گنه بر خود زدن او بر بخورد بعد توبه گفتش ای آدم نه من آفریدم در تو آن جرم و محن نه که تقدیر و قضای من بد آن چون به وقت عذر کردی آن نهان؟ گفت: ترسیدم، ادب نگذاشتم گفت: هم من پاس آنت داشتم هر که آرد حرمت او حرمت برد هر که آرد قند لوزینه خورد طیبات از بهر کی؟ للطیبین یار را خوش کن برنجان و ببین. (مثنوي معنوي دفتر اول). ملاحظه ميكنيد آنچه در عرفان بيش از هرچيز اهميت دارد ادب است. ممكن است بگوييد اگر چنين است، پس چرا چوپاني كه داستانش در مثنوي آمده آداب را رعايت نكرد ولي وقتي حضرت موسی به او تذكر داد خداوند به وي امر كرد از چوپان عذر خواهي كند؟بنده اگر به پرسش شما پاسخ دادم از آن جهت بود كه ميپنداشتم دنبال پاسخ هستيد و اگر ميدانستم كه ميخواهيد در اين باره بحث و جدل كنيد، پاسخي نميدادم زيرا مدتهاست كه مجادله را ترك كردهام و نه تمايلي به مجادله دارم و نه فرصتي براي اين كار.
اما دربارۀ پاسخ خودم لازم است توضيح دهم كه سخن گفتن با خدا آدابي دارد و همچنين خواندن خدا با برخي صفات ـ بر اساس عقايد كثيري از مسلمانان ـ صحيح نيست. عرفا و علما همواره بر رعايت ادب تأكيد كردهاند و لابد توصيههاي اكيد مولانا را به رعايت ادب در مثنوي شريف خواندهايد.« بي ادب محروم ماند از لطف رب»... همچنين ميدانيد كه عرفا گفتهاند شيطان ترك ادب كرد و گفت بما اغويتني و آدم گفت:ظلمنا براي همين رعايت ادب آدم بازخوانده شد و شيطان رانده و مطرود:
ميگويم: اوّلاً: چوپان نادانسته آن سخنان را گفته بود و وقتي تذكر حضرت موسی را شنيد، پشيمان شد و جامه را بدريد و آهي كرد تفت... .
ثانياً: او عاشق بود و حساب عاشقان از مقلّدان جداست. و اگر كسي مانند آن چوپان، در عشق حق وجود خويش را فاني ساخته بود آنگاه بر وي گناهي نيست:
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست بر ده ویران خراج و عشر نیست گر خطا گوید ورا خاطی مگو گر بود پر خون شهید او را مشو خون شهیدان را ز آب اولیترست این خطا را صد صواب اولیترست در درون کعبه رسم قبله نیست چه غم از غواص را پاچیله نیست تو ز سرمستان قلاوزی مجو جامهچاکان را چه فرمایی رفو ملت عشق از همه دینها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست (مثنوي شريف)
همچنين لازم ميدانم تذكر دهم كه آوردن صفت ديكتاتور براي خداوند ايراد شرعي دارد و اين كلمه معادل جبّار نيست و حتّی اگر معادل جبّار هم باشد، چون معني آن منفي است(مخصوصاً در عصر ما) نبايد خدا را ديكتاتور بخوانيد.
در ويكي پيدياي فارسي آمده است:«معنای این واژه در تعاریف جدید خود در بسیاری از مواقع با بی رحمی و ستم همراه میگردد». همچنين آمده است:«باید توجّه داشت که اگرچه نامهای مستبد، تمامیّت خواه، خودکامه، جبّار و یکّه سالار، مترادفات هر یک از آنها ... در ادبیّات و محاورات سیاسی اغلب به یک معنا به کار میروند، هم معنا نبوده و در علم سیاست دارای تعاریف جداگانه میباشند».
-----------
نيز با توجّه به اين كه اسما و صفات خدا توقيفي است، اين كار شرعاً جايز نيست.
برايتان آرزوي توفيق ميكنم و يادآور ميشوم كه اين نوشته فقط يك تذكر دوستانه است و در پي اصرار شما براي پاسخگويي نوشته شده و بنده مايل به جدل نيستم و فرصت ادامۀ بحث را هم ندارم.
______________
(2) الياس مدير اين وبلاگ:
و عليكم السلام
1- دوست عزيز شما كه در حوزه ي دين و عرفان قلم فرسايي مي كنيد وارائه نظرات را براي ما بازديدكنندگان وبلاگتان آزاد گذاشته ايد، انتظار نداشته باشيد پرسش هاي پرسشگران هميشه از روي حاجت بوده ؛ بلكه چه بسا پرسشگر حجّت خود را با پرسش مطرح كرده باشد.
2- دوست عزيز به تعبير مولانا؛ چرا آن شبان جاهل مورد تمجيد و موسي پيامبر(ع) مورد بازخواست خداوند واقع مي شود؟! جالب است شما مي گوييد؛ آن شبان عاشق بود و از سويي مي گوييد جاهل بود! ، حالا چرا در آن پرسش بنده ، بي آنكه ملاحظه كنيد آن سخناني كه بنده ي خداوند ، با خدا مطرح مي سازد با چه انگيزه اي صادر شده باشد، يك سره تاختيد و مردود دانستيد.
3- واژه ي قرآني "جبّار" زماني كه به پادشاهان زميني اطلاق مي شود به معني" ستمگرو ظالم" مي آيد. آيا اين معني ظالم را مي توان در خداوند اراده كرد؟! چرا واژه ي ديكتاتور معادل با جبّار نباشد كه ديكتاتور در لغت از الفاظ مشترك المعاني است همين طوربراي جبّارمعاني متعددي ذكر شده است و اين دو واژه در چند مورد با هم اشتراك معنايي دارند. آيا من نمي توانم از واژه ي ديكتاتور به جز معنايي كه شما در حوزه ي سياست اراده كرده ايد از معاني ديگر آن كه درلغت آمده بهره ببرم؟ آيا واژه ي ديكتاتور به حوزه ي سياست اختصاص دارد و بس؟!
4- دوست عزيز استاد گرامي ، ما با مجادله ي احسن موافقيم كه از سوي شرع مقدّس اسلام بدان مأمور هستيم.
5- بنده هنوز هم گلايه دارم چرا نظرات بنده را در آن صفحه اي كه پرسش را مطرح كردم نمايش نداده ايد. و اصرار دارم در آن صفحه پاسخ بنده را نمايش دهيد.