زندگی تا کی ؟!

 

زندگی تا کی ؟!

 

یادمه ، نوجوان که بودم ، پای منبر واعظین نماز جمعه شنیدم : زندگی در بهشت جاودانه است ، آنجا مرگ نیست ، ... این سخن من را به فکر فرو برده بود. با خود گفتم : زندگی تا کی ؟! زمانی دیگر ، در همان نوجوانی که خدا را در آسمانها می جستم ، پرسیدم : خدا کجاست ، خدا چگونه است؟! جواب دادند : « در ذات خدا تفکّر نکن ، خدا در ظرف ادراک ما نمی گنجد » . ساکت شدم . ولی قانع نشده بودم !

بعدها ، دوره ی دبیرستان ، درس می خواندم ، آموزش دادند؛ یکی از گرایش های فطری انسان « گرایش به بی نهایت » است ، ...

بی نهایت بودن ، از اوصاف الهی است ، ...

 

سوال : این گرایش به بی نهایت ، این خصیصه ی فطری ، چه توجیهی و چه برهانی دارد ؟!

كره ي خاكي را تصوّر كنيم و از مركز آن به امتداد هر يك از شعاع هاي آن به بيرون به فضا حركت كنيم . سؤال: شعاع ها در نهايت به كجا ختم مي شوند؟ ما جهت پاسخ ابتدا فرض بر اين مي گيريم تعدادي از شعاع ها در يك سمت در دورترين نقطه به سدّي مانند ديوار چين برخورد مي كند. عقل بلافاصله اين فرضيّه را ردّ مي كند و مي گويد ، آن سوي ديوار چيست؟! و به آن سوي ديوار مي انديشد! اين وجه امتياز انسان با ساير موجودات است كه به ‹‹ بي نهايت ›› ميل دارد و سير مي كند...

سگ ایوان نجم الدین

سگ ایوان نجم الدین
 

گاهی مرید ، هیچ کراهتی ندارد که خود را سگ پیر طریقت، معرفی می کند. محمد حنفی ترکمانی ملقّب به عارف نامرئی ، در « ما للبرزخ المثالی » می نویسد : « منم سگ ایوان نجم الدین » ( منظور ، نجم الدین کبری عارف مشهور است )

منم سگ ایوان نجم الدین" در این سخن ، صنعت ادبی تشبیه به کار رفته است. باید دید وجه شبه چیست، نمی توان بدون در نظر داشتن وجه شبه ، گوینده ی این سخن را متّهم ساخت. با کمی دقت در این سخن، وجه شبه را می توان دریافت. از آنجا که سگ ، حیوانی است که مظهر اطاعت و وفاداری است ، لذا ، گوینده ی آن سخن ، ارادت و وفاداری خود را به مرشد ، نجم الدین کبری، با این سخن ادبی به زیبایی بیان داشته است.

 به تشبیه « زن » ، به حیوانی مثل « آهو » در این بیت شعر عربی توجه کنیم:

فهی الشمس بهجة و القضیب اللد/ نِ قدّا و الریم طرفا و جیداً

 آن زن از خرّمی چنان خورشید و از قامت گویی شاخه ی نرم و از چشم و گردن مثل آهو است.

تقدیر یا سرنوشت

 

 تقدیر یا سرنوشت

سوال : آیا تقدیر که خدا از قدیم نوشته با دعا کردن عوض میشه؟

*****

تقدیر و‌ سرنوشت مقوله ای است که از اراده و اختیار انسان امتیاز دارد و هر یک مبحثی جداست .

 در حقیقت تقدیر ، مربوط به علم ازلی و ابدی پروردگار است یعنی برای خدای متعال ازل و ابد ابهامی ندارد .\. و این درک صفت خدا ، علم ازلی ( گذشته ی بی ابتدا ) و ابدی (آینده ی بی انتها ) از عهده ی انسان های عادی خارج است . و همچنین است ، سایر صفات ذاتی خدا چون : حیات ، سمع و بصر و کلام و تکوین و اراده و قدرت

به یک عبارت دیگر ، خداوند چگونه آینده را می داند ،‌ درک این موضوع برای ما غیر قابل فهم است .\.

ولی سوال مهم اینجاست که آیا یک انسان قبل از مرگش می تواند ، بداند که کی خواهد مرد ؟! جواب : آری ، چنانکه حضرت رسول ص زمان مرگ ابوجهل و ... پیشگویی کرد ...

لیلی کیست؟!

 

لیلی کیست؟!

 

لیلی کیست من ، من کیستم لیلی

ما        یکی   روحیم    اندر    دو بدن ( مولانا)

وحدت وجود یا وحدت شهود عارفان : این اتّحاد ( عاشق و‌معشوق) تخییلی ( و تذکیری ) است ، نه تحقیقی . ( شیخ احمد سرهندی )

توضیح : در واقع عارف و عاشق صورت معشوق است در آینه . خلق الله آدم علی صورته . عاشق به جز صورت معشوق در قلب و ذهن و روح خود ندارد و خود را جز صورت معشوق نمی بیند ، و از این لحاظ که خود را صورت معشوق می بیند ، گویی معشوق را دیده است و در وصال اوست، خوش است و مست است و از آن منظر که راهی به معشوق ندارد که در خارج « آینه» است ، در فراق است و خمار .

عنقا شکار کس نشود دام باز چین . (حافظ)

کاروان کجاوه ی ترکمن های امروز

 

کاروان کجاوه ی ترکمن های امروز


قيز جوانده  يوق دور     حيادان   اثر

يگيت لار    قيز بيله    اوينايب   گزار

يامان ايش كوفالدي گون گوندان بتر

بيلمانم     ياقين مي        آخرزمانه ( فراغی)

همین چند روز پیش ، به عنوان یاشولی کاروان کجاوه ، به همراه یک روحانی بزرگوار بودم . مسیر حرکت کاروان کجاوه نسبتا طولانی بود . بنا به دلیلی ماشین یاشولی ها از کاروان ، عقب ماند .‌ بعد از مدتی به کجاوه رسیدیم که کنار جادّه ایستاده بودند و اختلاط زن و مرد به رقص و پایکوبی می پرداختند . کنار جادّه ، آقایی از ما یاشولی ها خواست که نایستیم و حرکت کنیم . روحانی بزررگوار از راننده خواست که بایستد . راننده توقف کرد. آخوند از ماشین پیاده شد و به طرف داماد و جمع رقّاصان رفت و داماد را به کناری کشید و دو سه دقیقه سخنانی به داماد گفت. بعد ، داماد از همه خواست سوار ماشین ها شوند ، کاروان کجاوه به حرکت افتاد ، ...

فقیر ایسلار نان   گه ر ء ک

حریص ایسلار کان گه رء ک

ای تورکمن ایمان گه ر ء ک

محکم   ایمان    قورویلینگ