زندگی تا کی ؟!
زندگی تا کی ؟!
یادمه ، نوجوان که بودم ، پای منبر واعظین نماز جمعه شنیدم : زندگی در بهشت جاودانه است ، آنجا مرگ نیست ، ... این سخن من را به فکر فرو برده بود. با خود گفتم : زندگی تا کی ؟! زمانی دیگر ، در همان نوجوانی که خدا را در آسمانها می جستم ، پرسیدم : خدا کجاست ، خدا چگونه است؟! جواب دادند : « در ذات خدا تفکّر نکن ، خدا در ظرف ادراک ما نمی گنجد » . ساکت شدم . ولی قانع نشده بودم !
بعدها ، دوره ی دبیرستان ، درس می خواندم ، آموزش دادند؛ یکی از گرایش های فطری انسان « گرایش به بی نهایت » است ، ...
بی نهایت بودن ، از اوصاف الهی است ، ...
سوال : این گرایش به بی نهایت ، این خصیصه ی فطری ، چه توجیهی و چه برهانی دارد ؟!
كره ي خاكي را تصوّر كنيم و از مركز آن به امتداد هر يك از شعاع هاي آن به بيرون به فضا حركت كنيم . سؤال: شعاع ها در نهايت به كجا ختم مي شوند؟ ما جهت پاسخ ابتدا فرض بر اين مي گيريم تعدادي از شعاع ها در يك سمت در دورترين نقطه به سدّي مانند ديوار چين برخورد مي كند. عقل بلافاصله اين فرضيّه را ردّ مي كند و مي گويد ، آن سوي ديوار چيست؟! و به آن سوي ديوار مي انديشد! اين وجه امتياز انسان با ساير موجودات است كه به ‹‹ بي نهايت ›› ميل دارد و سير مي كند...