فنا في الله

و

 

سعادت الدارين تأليف شيخ يوسف نبهاني: « انّه(ص) ملأ الاكوان » : روحانيت پيامبر (ص) اكوان را پُر كرده است.

لطفا اين پُست را با حوصله ي بيشتري بخوانيد.

***

DVD مناظره ي آخوند يلمه با آخوند طعنه سيفي به دستم رسيد؛ طرفين، حول دو موضوع به تبادل نظر مي پردازند:

1- آيا كرامات اولياء اختياري است يا خير؟!

2- نقد اعمال صوفيه از سماع و وجد و تواجد

به تأليف آخوند يلمه [www.hafezyolmeh.mihanblog.com] نقد و انتقاداتي داشتم، اينبار هم بنا دارم، اظهارات ايشان را در اين مناظره مورد نقد قرار دهم؛ و بدينوسيله از طريق وبلاگ انتقاداتي را به نظر آخوند يلمه و عموم كساني كه اين دي وي دي مناظره را ديده اند يا خواهند ديد، مي رسانم:

(1) آخوند يلمه در بخشهايي از اظهارات خود اينگونه القاء مي كند كه؛ " قصد و اختيار و به فعليّت رساندن معجزات و كرامات مطلقا منسوب به خداست و انبيا و اوليا اختيار و اراده و قصدي در اظهار معجزات و كرامات ندارند و به عقيده ي آخوند يلمه جايز است كه قصد و اختيار و به فعليّت رساندن كارهاي عادّي و معمولي به مخلوقات نسبت داده شود".

ابوالياس: مسأله ي جبر و اختيار مسأله ي پيچيده اي نيست، و در كتب عقيدتي ما تبيين شده است. اشتباه آخوند يلمه اينجاست كه فعل را با اختيار و قصد و اراده مرادف پنداشته است. بايد دانست كه اختيار و قصد و اراده، يك مطلب است و فعل و خلق و ايجاد موضوعي ديگر است. و براساس مباني اعتقادات ديني ما، ايجاد و به فعليّت رساندن همه ي پديده هاي جهان و افعال و پديده هايي عادّي كه از انسانها سر مي زند از قبيل نشست و برخاست هاي معمولي و همينطور پديده هاي خارق العاده از قبيل معجزات انبيا و كرامات اوليا، همه منسوب به خداست. « والله خلقكم و ما تعملون » [خداوند شما و هم اعمال شما را آفريد]. و امّا اراده و اختيار انسانها دراظهار افعال، واسطه و وسيله اي بيش نيست و اِسناد افعال چه عادّي و چه خارق العاده به جانب انسانها و حتّي گاهي انتساب برخي افعال به اشياء بي جان، همه ، مجازي است. و انسانها همچنانكه در ايجاد افعال خارق العاده - معجزه و كرامت - مستغني از اراده و ايجاد الهي نيستند در ايجاد افعال عادّي نيز بي نياز از اراده و ايجاد الهي نمي باشند. نكته ي قابل توجه اين است كه، انسانها در مقام مخلوق از قصد و اراده و اختيار در انجام افعال عادّي و خارق العاده محروم و بي نصيب نيستند ولو اينكه اراده و خواسته هاي انسانها در ايجاد و به فعليّت رساندن ، موثّر مستقل نيست و وابسته به اراده و ايجاد الهي است چه در افعال عادّي و چه در افعال خارق العاده. ببينيد مطلب جبر و اختيار را در اين وبلاگ.

آخوند يلمه در اين مناظره ؛ طرف مقابل را دائم ملزم مي داند، رأي و عقيده ي خود را از كتب عقيدتي بازگو كند، نه از كتب تصوّف. و آخوند يلمه به پندار اشتباه خود آنچه در اين موضوع بحث آخوند طعنه از كتب تصوّف سند مي آورد، مغاير با كتب عقيدتي مي داند. و اين خود دالّ بر اين است كه آخوند يلمه خواسته يا ناخواسته با اين پندار كه نوشته هاي موجود در كتب تصوّف در موضوع اختياري و ارادي بودن كرامات، مغاير با كتب عقيدتي است، در قبال كتب تصوّف جبهه گرفته است. به آخوند يلمه خاطر نشان مي شود؛ "شرح العقايد تصنيف علّامه سعدالدين تفتازاني" كتابي عقيدتي است كه در حوزه هاي علميّه تركمن صحرا تدريس مي شود. علّامه تفتازاني، در اين كتاب، اتيان تخت بلقيس را به آصف بن برخيا و رؤية ساريه رض را از مسافتي دور به حضرت عمر رض نسبت داده است. اگر به پندار آخوند يلمه ، اسناد كرامات به اولياء به هيچ عنوان جايز نمي بود، چرا علّامه تفتازاني اسناد داده است و لو مجازاً؟!    

جالب است، جناب آخوند يلمه در تراك 19 در اين دي وي دي كه خود بعداً، خارج از مناظره، افزوده است، در جايي از سخنان خود، از كتاب فتوح الغيب شيخ عبدالقادر گيلاني قدّس الله سرّه الشريف مطلب ذيل را نقل مي كند:

في الفناء عن الخلق: علامة فناءك عن ارادتك بفعل الله انّك لاتريد مراداً قطّ فلن يقبل باطنك شيئا غير ارادة الله عزّ و جلّ فحينئذ يضاف اليك التكوين و خرق العادة فيري ذلك منك في ظاهر الفعل و الحكم  و هو فعل الله و ارادته حقّا في العلم .

يعني؛ شيخ عبدالقادر گيلاني قدّس الله سرّه الشريف فرموده است: علامت فناي تو از اراده ي تو اين است كه  هرگز باطن تو چيزي را اراده نمي كند و نمي پذيرد جز اراده ي الهي عزّ و جلّ را [اراده مي كند]. پس در اين حالت فناء ، تكوين و خرق عادت را به سوي تو اضافه و منسوب مي شود، بنابراين تكوين و امر خارق العاده را در ظاهر قضيّه از جانب تو ديده مي شود، و حال آنكه آن تكوين و امر خارق العاده، فعل و اراده ي الهي است.  

ابوالياس: سبحان الله و الحمد لله و الله اكبر. اين چه مقام قُرب و نزديكي خلق با خالق جهانيان است؟! اراده و تكوين الهي صفاتي ذاتي و ازلي و ابدي و قائم به ذات پروردگار جلّ سلطانه ، در افعال بنده ي مقرّب نمود پيدا مي كند. و بنده ي مقرّب افعال خود را به موجب اراده ي الهي، اراده مي كند.

لسان الغيب حافظ :

از پس آيينه طوطي صفتم داشته اند * آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم

جناب آخوند يلمه  گويي متوجّه نيست؛ كه دراين عبارات شيخ عبدالقادر گيلاني قدّس الله سرّه الشريف، از اراده ي عارف بالله - و لو در مقام فنا و قرب الهي- سخن به ميان آمده كه دقيقا از اراده ي الهي تبعيّت مي كند. فلذا، اين مطلب موردي است كه آخوند يلمه، عليه ادّعاي خود كه اراده و اختيار اولياء را در اظهار كرامات تعطيل كرده بود، به اختيار و اراده ي اوليا در اظهار كرامات، مطابق با اراده ي الهي اعتراف و اذعان كرده است.

توجّه كنيد ، سخن شيخ عبدالقادر گيلاني يادآور اين حديث قدسي است؛

قال رسول الله صلی الله علیه و سلم ، انَّ الله قال :مَنْ عَادی لِي وَلیّاً فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالحَربِ وَ مَا تَقَرَّبَ أليَّ عَبدي بِشَیء أحَبَّ ألَيَّ مِمّا افتَرَضْتُهُ عَلَیهِ وَ مَا یَزالُ عَبدي یَتَقَرَّبَ ألي بِالنَّوافِلِ حّتّی اُحِبَّهُ ، فَإذا أحْبَبْتُهُ : کُنتُ سَمعَهُ الَّذي یَسمَعُ بهِ وَ بَصَرَهُ الَّذي یُبْصِرُ بهِ وَ یَدَهُ الَّتي یَبطِشُ بها وَ رِجلَهُ الَّتي یمشي بها ، وَ أنْ سَألَني لَاُعطِیَنَّهُ وَ لَئِنِ اسْتَعَا‌ذَني لآُعِیذَنَهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَن شَيْءٍ أَنا فَاعِلُهُ تَرَدَّدْي عَنْ نَفسِ الْمُومِنِ ،‌یَکْرَهُ المَوتَ وَ أنَا أکْرَهُ مَسَاءَتَهُ . [صحیح بخاری / کتاب الرقاق / باب التواضع / حدیث شماره ی ۶۵۰۲ [

ترجمه حديث قدسي ؛ پيامبر (ص) فرمود ، خداوند فرموده است: هر کس با یکی از اولیاء من عناد و دشمنی ورزد ،‌ علیه او اعلان جنگ می کنم. محبوب ترین راهی که بنده ام می تواند خود را به من نزدیک کند ، انجام دادن واجبات است . بنده ام پیوسته با انجام دادن مستحبات ، به من نزدیک می گردد تا محبوب ِ من می شود و آنگاه که محبوب من شد ، شنوایی او می شوم که به وسیله ی آن می شنود و بیناییش می گردم که با آن می بیند و دستش می شوم که به وسیله ی آن حمله می کند و پایش می گردم که با آن راه می رود و اگر چیزی از من خواهد ، البته به او می دهم و چنانچه به من پناهنده شود ، البته پناهش می دهم. در کارهایی که انجام می دهم ، فقط در یک چیز تردید روا می دارم و آن هم تردیدم در گرفتن جان مومن است ، که او از مرگ ، احساس ناخوشایندی می کند و من از احساس ناخوشایند او .[ صحیح بخاری / کتاب الرقاق / باب التواضع / حدیث شماره ی ۶۵۰۲ ]

ايضاح اصطلاح فنا : بايد دانست غير خدا يعني همه ي موجودات عالَم ، متّصف به ممكن الوجود ، جز در مرتبه ي حسّ و وهم وجود ندارند و در مرتبه ي خارج از حسّ و وهم ، جز خداوند متّصف به واجب الوجود، موجودي نيست. [ببينيد مطلب هدف از آفرينش در اين وبلاگ ما ]. و زماني كه روح عارف بالله به اين حقيقت پي  مي برد كه موجودات عالم همه و همه در مرتبه ي حسّ و وهم نمود دارند كه به صُنع الهي اتقان و قيام يافته اند و عارف بالله تنها واجب الوجود بالذّات را مشاهده مي كند و از جمال و جلال پروردگار يگانه به وجد مي آيد، در اين حال چه بسا وجود حسّي و وهمي خود، مستفيض از باري تعالي را، در صدد نفي بر مي آيد:

نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار / چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم

بیا و هستی حافظ ز پیش او بـــــــــردار

که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

و از اين حال فناء عرفا ، نزد اهل طريق تعبير به "وصال" هم مي شود. مولانا مي فرمايد:

من شدم عريان ز تن او از خيال / مي خرامم در نهايات الوصال

قرب حق نه بالا نه پستي جستن است

قرب حق از حبس هستي رستـن است

باز جناب آخوند يلمه ، از شرح مقاصد علّامه تفتازاني به عنوان كتابي عقيدتي بدين مضمون نقل قول مي كند كه: « دلالت معجزه بر صحّت ادّعاي پيامبري يك فرد ، اينگونه به تصوير كشيده مي شود كه " شخصي در ميان جمعي ادّعا مي كند كه از جانب آن پادشاه – كه شما او را مي بينيد و او سخن ما را مي شنود – مأمور رسانيدن پيامهايش به شما مي باشم و برهان قاطع بر صحّت ادّعاي من اين است كه من انجام دادن كاري غيرعادّي از آن پادشاه درخواست مي كنم. مثلا از جاي خود بلند شود و بنشيند و يا چند مرتبه دست راستش را بالا و پايين بياورد و ... »

ابوالياس: آخوند يلمه، غافل از اين نكته است، كه در اين مطلب، سخن از خواست و اراده ي مدّعي پيغمبري به ميان آمده ، در اظهار معجزه ، كه البتّه به فعل خداوندي است. و مدّعي پيغمبري، دارد با مردم از اظهار معجزه ي خود سخن مي گويد، و پيغمبر صادق، خلق و آفرينش معجزات را به واسطه ي اراده و خواست خودش، به جانب خدا نسبت مي دهد.

(2) آقاي آخوند يلمه در تراك 15 دي وي دي ، مطلبي را نقل مي كند از ص 421 كتاب سعادت الدارين تأليف شيخ يوسف نبهاني ، كه فرموده است: « انّه(ص) ملأ الاكوان » : روحانيت پيامبر(ص) اكوان را پُر كرده است. آخوند يلمه ؛ اين مطلب را مغاير با عقل و شرع مي داند. و مي گويد: با فرض قبولي عظمت روحانيت پيامبر(ص) به وسعت اكوان ، ديگر چه نيازي است به بيان مسأله ي معراج پيامبر(ص) ، و اينگونه به ردّ مطلب موجود در كتاب سعادت الدّارين مي پردازد.

ابوالياس: برادرمن! جناب آخوند يلمه و آخوند مرداني! درباره ي گفته هاي ديگر عرفا چه داريد بگوييد؟! حديث قدسي را ببينيد؛ « لا يسعني ارضي و لا سمائي و لكن يسعني قلب عبدي المؤمن » . شيخ احمد سرهندي امام ربّاني در توضيح اين حديث قدسي در مكتوبات ، مي فرمايد: ... از اين جاست كه بايزيد و جنيد قدّس الله تعالي اسرارهما از وسعت قلب (روح) خبر داده اند و عرش [كه عظمتي چندين برابر زمين دارد]  و ما فيه را در جنب عظمت قلب (روح) محقّر انگاشته اند.

حافظ:  

سال‌ها دل طلــــب جام جـــــــم از ما می‌کـرد

وان چه خــــــــود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کـرد

گوهری کز صدف کَون و مکان بیرون است

طلب از گمشـــــــدگان لب دریـــــــــا می‌کــرد

مشکل خویـــــــــش بر پیـــــر مغان بردم دوش

کو به تاییــــــد نظر حل معمــــّــــــــــــا می‌کرد

دیدمش خرّم و خنـــــــدان قدح باده به دست

و اندر آن آینـــــــه صد گونه تماشـــــــا می‌کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیــم

گفت آن روز که این گنبد مینــــــــــــا می‌کــرد

جناب آخوند يلمه و آخوند مرداني! ببينيد قرآن را « هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن »، از آنجا كه معناي اين آيه راست مي آيد و موافقت مي كند با معناي آن آيه كه خداوند مي فرمايد عزّ و جلّ: « و جاء ربّك » و اين دو آيه منافاتي ندارد، همين طور عظيم و وسيع بودن روحانيت مبارك پيامبر اكرم (ص) منافاتي نخواهد داشت با قصّه ي معراج پيامبر (ص) با روح و بدن مبارك شان ، كه تمام قصّه ي معراج و همه ي مشاهدات و ملاقات پيامبر با انبياي ديگر، در مدت يكبار پلك زدن بيشتر نبود.

و وسيع بودن روح عارف بالله در مقام قرب و وصال با خدا ، و حضور عارف بالله با جسم خود در چندين مكان در يك زمان واحد، از زمره ي خرق عادات و كرامات مقرّبين الهي شمرده شود، غير شرعي نخواهد بود. در فرصتي ديگر درباره ي ويژگي هاي روح انساني مجرّد از مادّه، به عنوان خليفه ي خدا، از ديدگاه متكلّمين اسلامي و عرفا بحث خواهيم كرد. ان شاء الله.

(3) در يك تراكي ديگر در اين دي وي دي، به مناظره افزوده شده و تصاويري از محفل ذكر صوفيان سيفي ها در پاكستان و تركمن صحرا، گنجانده شده است. در بخشي از اين فيلم، صحنه اي هست كه مريدان به شيخ و مرشد خود مبالغي تقديم مي كنند. ذيل اين تصوير توسّط آخوند يلمه و دوستانش زير نويس شده كه در اين صحنه "دعوت به ماديّات" شده است.

ابوالياس: نمي دانم آقاي آخوند يلمه و آخوند مرداني چه خواهند گفت، در مورد اين حكايت كه در مثنوي مولانا - كه شهره ي آفاق جهان شده است - مي آيد:

بایزید اندر سفر جستــــــــــی بســی

تا بیابـــد خضر وقت خود کســــــــی

دید پیری با قدی همچــــــــــون هـلال

دید در وی فر و گفتـــــــــــــــــار رجـال

دیده نابینا و دل چــــــــــــــــون آفتـاب

همچو پیلی دیده هندستـان به خواب

چشم بسته خفتــــــه بیند صد طـرب

چون گشاید آن نبینــــــــــد ای عجـب

بس عجب در خواب روشــن می‌شـود

دل درون خـواب روزن می‌شــــــــــــود

آنک بیدارســــــت و بینـد خواب خوش

عارفست او خاک او در دیـده‌کـــــــش

پیش او بنشست و می‌پرسیـــد حال

یافتش درویــــــش و هم صاحب‌عیـال

گفت عزم تو کجا ای بایـزیــــــــــــــــد

رخت غربت را کجا خواهـــــی کشید

گفت قصد کعبــــــه دارم از پگـــــــــه

گفت هین با خــــــود چه داری زاد ره

گفت دارم از درم نقـــــــــــره دویست

نک ببسته سخت بر گوشــهٔ ردیست

گفت طوفی کن بگردم هفــــــــت بار

وین نکوتــــــــــر از طواف حـــج شمار

و آن درمها پیش من نه ای جــواد

دان که حج کردی و حاصل شد مــراد

عمره کردی عمر باقـــــــــــــی یافتی

صاف گشتی بر صفــــــــــا بشتافتی

حق آن حقی که جانت دیــــده است

که مرا بر بیت خــــــود بگزیــده است

کعبـــــه هرچندی که خانهٔ بر اوست

خلقت من نیز خانهٔ ســــــــرّ اوسـت

تا بکــــــرد آن خانـــه را در وی نرفـت

واندرین خانه بجز آن حی نرفـــــــــت

چون مرا دیدی خدا را دیـــــــــــده‌ای

گرد کعبهٔ صــــــدق بر گردیـــــــده‌ای

خدمت من طاعت و حمـــد خداست

تا نپنداری که حقّ از من جداست

چشم نیکو باز کن در من نگــــــــــــر

تا ببینی نــــــــــــور حــــق اندر بشـر

بایزید آن نکته‌ها را هـــــــوش داشت

همچو زرین حلقه‌اش در گوش داشت

آمد از وی بایزیـــــــــــــد اندر مزیــــــد

منتهی در منتها آخر رسیــــــــــــــــد

ببينيد قصّه ي موسي (ع) و خضر (ع) را در قرآن آيات 60 تا 82  سوره ي كهف: موسي بيخبر از اسرار احوال خضر(ع) ، از رفتارهاي خضر(ع) به شگفت مي آيد و .... تدبّر كنيد در نصّ قرآن، وقتي خضر(ع) اسرار افعال خود را بازگو مي كند؛ فعلي را با صيغه متكلّم وحده [فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا] و فعلي را با متكلّم مع الغير [فَخَشِينَا / فأردنا ] در تفسير اين عبارت علامه زمخشري صاحب تفسير كشاف مي گويد: " حكاية لقول الله تعالي" و فعلي را با صيغه ي غايب [فَأَرَادَ رَبُّكَ] بيان مي كند.اين قصّه، افسانه نيست، نص صريح قرآن معجزه ي جاويد نبيّ مكرّم اسلام (ص) است.

وجه امتياز خضر(ع) از موسي(ع) چيست؟! ببينيد مطلب "دانلود كتاب مرصادالعباد در اين وبلاگ ما ".

(4) نكته ي ديگر؛ آخوند يلمه در جايي از سخنان خود، شگفت و تحيّر خود را از اطلاق لقب " قيّوم زماني" به پير و مرشد طريقت در كتاب هداية السالكين آشكارا بيان مي كند، و عدم فهم و درك خود را به حقيقت اين مطلب اظهار مي كند و در عين حال ادّعا مي كند كه اين لقب براي پير و مرشد طريقت، منافي با اسلاميّت و عدم مسلماني است!!

ابوالياس: برادرم! جناب آخوند يلمه، هميشه عدم درك و فهم ما و شما اقوال عرفا را نمي تواند دليلي بر نادرستي و غير شرعي بودن سخن اهل دل باشد.البته بنده در مورد مولف هداية السالكين قضاوتي نمي كنم.بطور كلي عرض مي كنم.حافظ هشدار مي دهد: چو مي شنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست / سخن شناس نئي جان من خطا اينجاست. و ببينيد هم او حافظ در مفهوم آن عبارت ، قيّوم زماني ، مي گويد: هر كه دلش زنده شد به عشق نميرد هرگز ؛ ثبت است بر جريده ي عالَــم دوام ما .

مولانا:

آن عيش نبود كه بر بسته * يك زمان خوش و زمـــان ديگر بسته

اي بيخبر از عيش بيا تا ببيني * عيشي ز ازل تا به ابد پيوسته

***

در اين دي وي دي آخوند يلمه اظهارات زيادي دارد كه جاي بحث مفصل دارد و نياز به فرصت بيشتري دارد، فعلاً به همين اندازه اكتفا مي كنم.  

***

قابل توجّه دوستان و برادران تركمن ، آگاه باشيد مطابق اظهارات خود آخوند يلمه و در كنار ايشان آخوند مرداني و ... كه گويي در حوزه رجب محمد آخوند حنفي به فعّاليّت مي پردازند، مدّعي اند كه نه تنها با آق محمد آخوند طعنه سيفي بلكه با اساتيدي از جمله استاد عبدالرحمن آخوند تنگلي (عرفان آباد) ، استاد قربان محمد آخوند اونق (بندرتركمن) ، استاد احمد آخوند قربانپور (شهر فراغي كلاله) ، اختلاف نظر دارند. حدود دو سال پيش، در پي يك سري تبليغات حوزه علميه اورجنلي كلاله با مديريت آخوند طه فروزش و پخش سي دي از سوي آنان در منطقه، بنده خواستم تا مسأله ي نداي غايب در محفل فقهي به تبادل نظر گذاشته شود. ولي استاد آخوند كرند، نپذيرفتند. ولي اين روزها ، شديداً احساس مي شود كه اين مسائل اختلافي - كه مردم مي بينند كه در شبكه هاي ماهواره اي نيز مطرح مي شود - بين علماي طراز اوّل و برجسته ي منطقه مورد مناظره قرار بگيرد و براي مردم تشخيص حقّ و باطل هموار تر شود. 

***

يادم هست كه وعده دادم" جمع بندي مناظراتم با آخوند مرداني و آخوند يلمه " را، و به سوالي كه در پُست پيشين وعده داده بودم پاسخ دهم ، بنا به گرفتاري هاي موجود در اين روزها، آن پُست را قدري به تعويق مي اندازم و ان شاء الله در طول ماه مبارك رمضان با معلومات جديدي به پاسخ مسأله خواهيم پرداخت. ان شاء الله.