هدف از آفرينش

در همين جامعه ي ما ، تازه جواني كه فكر و انديشه و روح او پرسش هايي ساخته و پرداخته و چون احساس كرده ، دين خدا از ارائه پاسخ مانده است ، چه بسا از خدا رويگردان شده و همه ي ارزش ها و آداب و وجدانيّات را پس ِ پشت انداخته باشد . ليك بايد شنيد و به خاطر سپرد : ‹‹ هو بكلِّ شيء عليمٌ ›› و حافظ و حافظ ها خود گويند:

مصلحت  نيست  كه   از پرده  برون   افتد    راز

ورنه در مجلس رندان خبري نيست  كه  نيست 

يكي از آن پرسش ها كه تازه جوان ساخته و پرداخته و ما از دين خدا پاسخ گرفته ايم اين است كه : ‹‹ انگيزه و هدف خداوند از آفرينش موجودات به ويژه ‹‹ انسان ›› چه بوده است ؟ خداوندي كه اسلام وي را بي نياز از هر شيء معرّفي كرده پس از آفرينش چه چيزي عايدش شده است ؟ و آيا نمي شد خداوند صمد، اصلاً چيزي نمي آفريد؟ ››

ما براي پاسخ به مسأله، نخست به بخش هايي از مكتوب 58 از دفتر سوّم مكتوبات امام ربّاني ، ملقّب به مجدّد الف ثاني ، متوفّاي 1032 ه. ق نظر ها را جلب مي كنيم :

‹‹ خلق و نمود و وجود ممكنات [از اصطلاحات علم كلام و فلسفه است] در مرتبه ي وهم و حسّ است كه اتقان [استحكام] يافته است ... بايد دانست كه مُنافي عدم خارجي ، ثبوت خارجي است نه ثبوتي كه در مرتبه ي حسّ و وهم پيدا كند [آفريده شود] كه آن [وجود و ثبوت وهمي] به وي [وجود و ثبوت خارجي] منافات ندارد و ثبوت عالم [ممكنات] در مرتبه ي وهم و حسّ است ، نه در مرتبه ي خارج تا منافي او بُوَد ؛ پس رواست كه عدم در مرتبه ي حسّ و وهم ثبوت پيدا كند [ظاهر و آفريده شود] و به صُنع خداوندي به استناد ‹‹ صُنع الله الّذي اتقنَ كلّ شيء ›› اتقاني و رسوخي آنجا او را حاصل شود و در آن مرتبه حيّ و عالِم و قادر و مُريد [با اراده و با اختيار] و بينا و شنوا و گويا بُوَد و در مرتبه ي خارج هيچ نامي و نشاني از وي [ممكنات] نباشد و در خارج غير از ذات و صفات واجبي ‹‹ جلّ سلطانه ›› هيچ چيز ثابت و موجود نبُوَد و همچنانكه فرمود ‹‹ ص ›› : ‹‹ كان الله و لم يكن معه شيئ ››  [بود خدا و نبود با او چيزي ]  به  اين معنا  [ توجيهي كه گذشت] توان گفت : ‹‹ الآن كما كان ›› [ كنون هست همچنانكه بود ] يعني حقّ سبحانه  و  تعالي دائماً بر نسق واحد است و هيچ تغييري به او راه نيابد. ››

اكنون برمي گرديم به صورت مسأله ، مسأله از آن منظر كه خدا وجودي است و انسان  [و كائنات] موجوداتي اند كه از عدم برخاسته و در برابر خدا قدعَلَم كرده و اكنون از حيث ذات و صفات بتواند با خداوند برابري كند [ مسأله ] جاي خواهد داشت يعني سؤال وارد است ، كه اين نظر و ديدگاه باطل است و ما بيش از يك واجب الوجود نداريم و چگونه دو واجب الوجود - كه اصلاً قابل تصوّر نيست - به هم سازند كه ‹‹ لو كان فيهما آلهة الّا الله لفسدتا ››.و لا اله الله وحده لا شريك له. پس زماني كه خدا از حيث ذات و صفات ، بود تنها و بي همتا و مي باشد تنها و بي همتا و خواهد بود تنها و بي همتا و قبل و بعد آفرينش تأثيري بر او نداشته است ؛ لذا نمي توان هدف و انگيزه اي براي خدا از خلق و نمود و وجود حسُي اشياء فرض نمود . و اين سؤال ها كه خداوند پس از آفرينش چه چيزي عايدش شده است و آيا نمي شد خدا اصلاً چيزي نمي آفريد لا محاله ، منتفي هستند .

و بايد دانست :

من نكردم خلق تا سودي كنم         بلكه تا بر بندگان جودي كنم

مهمترين و با ارزش ترين جود و سخاوت ، ارائه حسّ وجود به ممكنات است كه سعادت و شقاوت نيز بر وجود زائد و مترتّب مي گردد . پس حسّ وجود و هستي براي ممكنات خود نعمتي است كه چگونه مي توان شكرش به جا آورد . مولانای بزرگ می فرماید:

باد ما و بود ما   از    داد   توست            هستی ما جمله  از  ایجاد توست

لذّت هستی  نمودی  نیست  را            عاشق خود کرده بودی نیست   را

لذّت انعام      خود   را      وامگیر            نقل و باده و جام خود را   وا  مگیر

ور بگیری کیت جست و جو   کند            نقش با   نقاش  چون   نیرو    کند

منگر اندر ما  مکن   در   ما   نظر             اندر  اکرام    و   سخای  خود   نگر

ما   نبودیم   و   تقاضامان   نبود             لطف تو    ناگفته ی  ما  می‌شنود

‹‹ دور بينان بارگاه اَلَست ، بيش از اين پي نبرده اند كه هست ››

‹‹ و فوق كلّ ذي علم عليمٌ ›› .

پایان

از وبلاگ قبلی ام : نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 19:42