پاسخ به عبدالله آخوند مرداني (3)
پاسخ به عبدالله آخوند مرداني (3)
آقاي مرداني مدير وبلاگ [www.najiye.blogfa.com] مي گويد: [ با توجه به آنچه كه شما نوشتيد واضح است كه شما قائليد كه شيخ خرقاني و غيرهم رحمهم الله با كرامت خود نداي شما را مي شنوند و به شما پاسخ مي گويند؛ كه اين خود مستلزم اين است كه ايشان اگر مي شنوند پس حاضر هستند و اگر حاضرند امداد مي كنند همانگونه كه از عبارات كه جداگانه در بالا ذكر نمودم واضح است . اگر چنين اعتقادي داريد كه ايشان از دور مي شنوند و حاضرند و شما را اجابت مي كنند پس بدانيد كه اين اعتقاد شما طبق نصوص فقهي شرك محض است و از اين اعتقاد بايد توبه نماييد. ]
پاسخ ابوالياس: جناب آقاي مرداني عزيز ، برادر من! ؛ اوّلا: در پُست قبلي در پاسخ به سوال شما، بنده با استناد به كتاب شرح العقايد درصدد آن برامدم كه امداد غيبي عرفا را كه از جمله ي كرامات حقّه ي ايشان است، براي شما متذكّر بشم ، و صرفنظر از اينكه ما شيخ خرقاني و ديگر عرفا را ندا كنيم يا ندا نكنيم ظهور كرامت و امداد غيبي اولياي الهي براي ما، مويّد شريعت است. چنانكه شما هم خوشبختانه اذعان داشته ايد و گفتيد : "شيخ خرقاني و غيره براي كمك دادن شما را آواز دهد " – "از اين قصه واضح است كسيكه صاحب كرامت است بايد ديگري را ندا دهد همچنانكه عمر رضي الله عنه صاحب كرامت بودند و ساريه را ندا دادند .".
ثانيا: آقاي مرداني عزيز ! بنده اشاره ايي داشتم به مقاله سماع اموات و نداي غايب كه دلايل ما براي جواز نداي غايب(و استمداد از اوليا ) در اين مقاله بوده است. و ما در اين مقاله به مسأله ي انشاء در "السلام عليك ايّها النبي " در كتاب فقهي و به احاديثي " استناد " كرده ايم كه نداي غايب را جايز مي داند و علماي كثيري در ردّ وهابيون به آن احاديث استناد جسته اند. شما آقاي مرداني عزيز ، به جاي نسبت دادن " استنباط شخصي از احاديث به سوي ما " بهتر است بگوييد ؛ استناد ، آقاي مرداني بگوييد استناد! و آيا استناد به احاديث نبوي (ص) در فضايل جايز نيست؟! كتب فقهي را ورق بزنيد و قاعده ي جواز عمل به حديث ولو ضعيف در فضايل را بخوانيد.
ثالثاً : شما ميگوييد:[شما قائليد كه شيخ خرقاني و غيرهم رحمهم الله با كرامت خود نداي شما را مي شنوند و به شما پاسخ مي گويند؛ كه اين خود مستلزم اين است كه ايشان اگر مي شنوند پس حاضر هستند و اگر حاضرند امداد مي كنند ]
پاسخ ابوالياس: برادر من! آقاي مرداني! با اثبات كرامت براي عرفا و جواز نداي غايبانه ايشان ، اين استلزام حاضر بودن اوليا را با كدام منطق بر زبان جاري مي سازيد؟! برادر من! آيا شما مي توانيد مطابق اين منطق و تفكّرتان قائل شويد كه در واقعه ي حضرت عمر (رض) به تصريح علامه تفتازاني، حضرت عمر رض ، ساريه (رض) را در نهاوند ديده و ندا كرده ، آيا حضرت عمر رض براي رساندن نداي خود ، در محل لشگر ساريه (رض) حاضر بود و يا حاضر شد؟!
و درباره ي آن استفتا از علامه لكنوي و در جواب ايشان؛عرض كنم كه ، برادر من! در اين استفتا و فتواي علامه لكنوي، سخن از اعتقاد حاضر و ناظر دانستن اوليا مطرح شده است و فتواي لكنوي: [هر كسي كه بگويد ارواح مشايخ و اولياء حاضر بوده و از حال ما خبر دارند چنين شخصي به كفر مبتلا شده است]. آيا به نظر شما نداي غايب بدون اعتقاد به حاضر و ناظر بودن ميسّر نيست؟! و آيا كسي بدون حاضر و ناظر دانستن اوليا ، غايبانه ايشان را ندا كند و استمداد بطلبد شرك خواهد بود؟! آيا در برابر اين فتواي علامه لكنوي، استناد كثيري از علماي مسلمان در رد وهابيت به احاديث نبوي (ص) در بحث نداي غايب ناجايز است؟!
و ضمنا آقاي مرداني شما گفتيد : [ آصف بن برخيا با استغاثه به اسم اعظم تخت بلقيس را حاضر نمود نه استغاثه بولي و يا پيامبري !!!]
پاسخ ابوالياس: دوست عزيز ، ما هم براي آصف بن برخيا استغاثه به ولي يا پيامبر را نسبت نداده ايم، بلكه آصف بن برخيا را در اظهار كرامت نمونه اي آورده ايم كه ادّعاي كرامت نموده و كرامت خود را اظهار كرده است. وقتي حضرت سليمان (ع) درخواست آوردن تخت بلقيس را از قوم مي خواهد و استعانت مي جويد. وزير او ، آصف بن برخيا مي گويد: " أنا آتيك به قبل أن يرتد إليك طرفك (آيه ي قرآن است) ". " من مي آورم تخت بلقيس را قبل از يك چشم برهم زدن".
به نظر شما آنچه در كتاب ثبات العاجزين آمده : ادّعاي شيخ حسن بصري قدّس سرّه كه لابد اسم اعظم مي دانسته ، مريد خود را فرموده تا در غياب او ، او را ياد كند و پس از ذكر نام شيخ حسن بصري توسط مريد، آيا ظهور كرامت شيخ حسن بصري خلاف شريعت مي نمايد؟! (خوانندگان عزيز پاسخ به آخوند مرداني (1) را ببينيد).و چنانكه در تذكرة الاولياء عطار نيشابوري آمده ، شيخ خرقاني قدّس سرّه مريدان را به استمداد غايبانه پيشنهاد داده است، آيا اين قبيل حكايات و فرمايش مشايخ طريقت ، نعوذبالله توصيه به شرك است؟!
بذاريد از شما سوال كنم ، آقاي مرداني عزيز! آيا شما خود را صوفي مي دانيد و آيا شما مثل آقاي يلمه ، خود را مريد نايب مولانا محمد عمر سربازي ، مي دانيد يا خير؟! مرشد طريقت به چه كسي گويند و آيا مرشد طريقت كارش ارشاد ظاهري است فقط ؟!
آيا مي دانيد نظر عرفا و اهل تصوّف و متكلّمين درباره روح چيست؟! روح مادّي است يا غيرمادّي ؟! قابل اندازه گيري است و طول و عرض و عمق دارد يا نه؟! خارج بدن است يا داخل بدن؟! آيا مي دانيد مقصود عرفا از " آب حيات " چيست ؟ [خوانندگان عزيز وبلاگ ببينيد پست " ماهواره و دين گرايي (2) "در همين وبلاگ ما گفتيم آب حيات در عرفان چيست ]
و آقاي مرداني در جواب به يك كاربر مي نويسد:
دوست من درباره سماع اموات بنده قايل به سماع هستم. تمامي نصوصي كه شما ذكر نموديد و بسياري ديگر كه ذكر ننموديد دلالت به سماع اموات عند القبر را دارند و هيچ نص فقهي وجود ندارد كه ثابت كند اموات از دور هم مي شنوند. فافهم لذا نداي اموات از دور و مسافتهاي بعيده ثابت نشده و نا مشروع است لم يقل به فقيه و لامتكلم في الكتب المعتبرة
بحث سماع اموات در بين اصحاب كرام رضي الله عنهم نيز اختلاف بوده است لذا تشدد جايز نيست تا بي احترامي به ياران رسول الله صلي الله عليه وسلم نشود.
پاسخ ابوالياس : دوست عزيز آقاي مرداني عندالقبر همه ي اموات سماع حسّي دارند و وقتي بحث نداي غايب پيش مي آيد سخن از كرامات اوليا است. و امداد غيبي از جمله ي كرامات اولياي الهي است چنانكه به واقعه ي حضرت عمر (رض) و كرامت آصف بن برخيا اشاره شد. بعد از وفات نيز كرامات اوليا منقطع نمي شود.
و جناب آقاي مرداني ، جاي تعجب است كه با اينكه شما اصرار به مقلد بودن داريد و به سماع اموات مقرّ هستيد و امّا اختلاف صحابه را به پندار خود در اين مقوله پيش مي كشيد ، و نوعي اضطراب در رأي شما به سماع اموات ديده مي شود. اولا ؛ آيا شما به طور مستقيم تابع و مقلّد آراي صحابه هستيد يا پيرو فقها؟! و ثانيا ؛ ما آن اختلاف آراي صحابه در سماع اموات را از ديدگاه مجتهدين فقه برطرف شده دانستيم. ببينيد سماع اموات و نداي غايب در وبلاگ ما.
و عبارتهاي فقهي را در ذيل ببينيد. فقها درخواست شفاعت هنگام زيارت النبي (ص) در محل مقبره ي متبركه ي ايشان را تجويز كرده اند. آيا به نظر شما رابطه ي زائرين با پيامبر (ص) فقط به درخواست شفاعت محدود است و به نظر شما ، توسّل و استعانت از سرور كائنات محمد مصطفي (ص) و ديگر عرفا عندالقبر جايز نيست و امكان رؤيت معجزه و كرامات از حضرت رسول (ص) و از عرفاي بزرگوار پس از وفات قابل تصوّر نيست؟! ما معتقديم كرامات اوليا پس از وفات نيز حقّ است. چنانكه در دو كتاب مولانا محمد عمر سربازي نيز تصريح شده است ، كرامات اولياء پس از وفات شان حقّ است.
از سويي آقاي مرداني آنچه نقل فرموده ايد : حضرت شاه عبد العزيز –رحمه الله-مي فرمايند: و ارواحي كه از ابدان مفارق شده اند وتاثير آنها در عالم اصلا در شرع نيامده هم باعتبار فلسفه تاثير آنها در عالم اصلا درست نمي آيد زيرا كه فلسفه ارواح مفارقه را يا مشغول بالذات روحاني مي دانند يا گرفتار آلام روحاني آنها را تصرف در امور عالم كجا .تفهيم المسائل ص (73)
پاسخ ابوالياس: مطابق رأي شاه عبدالعزيز و با تسليم شدن به رأي او ، رأي كثيري از فقها به سماع اموات چگونه مقبول باشد و مخاطب قرار دادن اموات و السلام عليكم اهل القبور گفتن چرا؟! و آيا درخواست شفاعت از حضرت رسول(ص) پس از وفات شان معنايي خواهد داشت؟! عبارتهاي فقهي را ببينيد:
درفتح القدير تأليف كمال بن همام حنفي ج 3 ص95 چنين آمده است:
و يسأل الله حاجته متوسلا الي الله بحضره نبيه عليه الصلاه والسلام واعظم المسائل واهمهاسؤال حسن الخاتمه والرضوان والمغفره ثم يسأل النبي صلي الله عليه وسلم الشفاعه فيقول يارسول الله أسألك الشفاعه يارسول الله أسألك الشفاعه وأتوسل بك الي الله في أن أموت مسلما علي ملتك وسنتك.
محقّق علي القاري الحنفي چنين مي فرمايد:
( فيقول: يا رسول الله أسألك الشفاعه ثلاثا ) لانه أقل مراتب الإلحاح لتحصيل المنال في مقام الدعاءوالسؤال ،ولايبعد أن يكون إشاره الي طلبها في المقامات الثلاثه من الدنيا والبرزخ والآخره وامراتب المرتبه من الشريعه والطريقه والحقيقه. [مناسك ملا علي القاري الحنفي ص510 ]
درمجمع الانهر در بحث زيارت مرقد نبوي (ص) آمده است: و يقول السلام عليك يا رسول الله أسألك الشفاعه الكبري وأتوسل بك الي الله تعالي في أن أموت مسلما علي ملتك وسنتك وأن أحشر في زمره عبادالله الصالحين. [مجمع الانهرج1ص313]
ويبتدئ بقوله ( اللهم انك قلت وقولك الحق: ولو أنهم اذظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفرواالله واستغفرلهم الرسول لوجدواالله توابارحيما و قد جئناك سامعين قولك طائعين امرك مستشفعين بنبيك ربنااغفرلنا ذنوبنا و لإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولاتجعل في قلوبنا غلاللذين آمنواربنا انك غفوررحيم.ربناآتنافي الدنياحسنه وفي الآخره حسنه وقناعذاب النار .سبحان ربك رب العزه عمايصفون وسلام علي المرسلين والحمدلله رب العالمين. [الفقه علي المذاهب الاربعه ج1ص 713 با اجماع مذاهب اربعه ] . [ الفقه الاسلامي وأدلته تأليف وهبه الزحيلي ج3ص2404 ]
درالفقه الحنفي چنين آمده است: يارسول الله نحن وفدك و زوار قبرك جئناك من بلاد شاسعة قاصدين قضاء حقك والتيمن بزيارتك و الاستشفاع بك الي ربنا فإن الخطايا قدقصمت ظهورنا و انت الشافع المشفع صاحب المقام المحمود و الحوض المورود و قدقال الله تعالي (ولوأنهم اذظلمواأنفسهم جاؤوك فاستغفرواالله واستغفرلهم الرسول لوجدواالله توابا رحيما) و قدجئناك مستغفرين تائبين فاشفع لنا الي ربك واسأله أن يميتنا علي سنتك وأن يثبتناعلي دينك وأن يحشرنا تحت لوائك وأن يوردنا حوضك و أ ن يسقينا من يدك الشريفه شربه لانظمأ بعدهاابدا .الشفاعه الشفاعه يارسول الله وأتوسل بك الي الله في أن أموت مسلما علي ملتك وسنتك ثم يبلغه سلام من أوصاه فيقول :السلام عليك يارسول الله من فلان بن فلان يستشفع بك الي ربك فاشفع له و لجميع المؤمنين . [ الفقه الحنفي في ثوبه الجديد ج1ص523 ]
*
و در آنجايي كه پرسيدم : ... آقاي مرداني عزيز! شما از سخنان اين بزرگواران چه چيزي استنباط كرده ايد؟!، آيا اين سخنان در نفي جواز استمداد از غير خدا اعمّ از استمداد از اولياي الهي چه حاضر و چه غايب است؟!
و اين جواب شما آقاي مرداني :
عباراتي كه بنده نقل نمودم خيلي واضح اند اگر شما ترجمه آنرا نمي دانيد بنده ترجمه مي كنم:
عارف بالله بايزيد بسطامي مي فرمايند: استغاثه مخلوق به مخلوق مانند استغاثه زنداني به زنداني است. يعني همانگونه كه دست زنداني از همه جا بريده است ونمي تواند بفرياد كسي برسد همچنين مخلوق نيز نمي تواند به فرياد كسي برسد. ...
اين عبارات چنان واضح و صريح هستند كه نيازي به استنباط ندارد و در باب عقايد، استنباطات شخصي جايي ندارند!!!!!
پاسخ ابوالياس : آقاي مرداني عزيز ، آيا واقعا شما متوجه سوال من نشديد؟! عجبا ! و من با ديدن اين جسارت هاي شما، لزومي نمي بينم تا بار ديگر از شما جواب بخواهم! فقط اينكه متذكّر شوم ، براي ما معلوم نيست كه شما استعانت و توسلّ از حضور اولياي در قيد حيات دنيوي را معتقد هستيد يا نه! و در اين ترجمه ي شما قول سلطان العارفين بايزيد ، آمده است : مخلوق نيز نمي تواند به فرياد كسي برسد. ... ، پس مظلوين جهان براي رهايي از دست ظالمين نبايد انسانهاي ديگر را فرياد بزنند لابد!!! چرا كه انسانها همه مخلوق اند !!!!!