خدا و روان انسان
خدا و روان انسان
نيست بر لوح دلـــم جز الف قامت يار "لسان الغيب حافظ"
« ميزان الموازين في امر الدين » عنوان كتابي است در ردّ مسيحيت و مولّف آن نجفعلي تبريزي است كه در تركيه چاپ و نشر شده است. متن كتاب به زبان فارسي است. مطلبي از اين كتاب از صفحه ي 24 و 25 را با اندكي تغيير در اينجا مي آورم كه اين مطلب به اعتقاد بنده در واقع شرح و تفسير آن مصرعي است كه لسان الغيب حافظ شيرازي فرموده است ؛ نيست بر لوح دلـــم جز الف قامت دوست. آنچه داخل كروشه ها [ ] آورده ام، از بنده نويسنده وبلاگ " پيش به سوي خدا " است. دوستان عرفان پژوه و آشنايان با دانش حكمت، با دقّت نظر مطالعه كرده ، از ارائه نظرات كارشناسانه ي خود دريغ نفرمايند.
تمثيل ربّاني
مانند ظهور صورت انسان [جسم انسان] به فوتو گرافي ، ذات ظاهره ي خداي را [ ببينيد مطلب شدّت ظهور خدا در همين وبلاگ] ، در مظهر ازلي ثانوي كه اوّل مخلوق [ عقل يا روح انساني و به تعبير عرفا دل يا قلب كه مسمّي يكي است از اين اسماء] است ، به تمامي ظهورات و اوصافي كه در حين مقابله و اشراق انطباع آن ممكن است متجلّي بدانيم. وجود آن مظهر [عقل يا دل عارف] را مانند آيينه و جامي فرض كنيم كه جمال كلّي ازلي [جمال ابدي خدا] در آن ظاهر است . و چون آن مقام ، مقام بساطت و وحدت است ظهور و آيينه و مظهر را يكي ديده ، اطوار كثرت را از آنجا منفي دانيم و آنچه در آنجا [در تجلّي خداوند بر دل عارف] از تعبيرات كه موهم كثرت و تعدد است مي آوريم ، براي تنگي ميدان الفاظ و به جهت تعبير و تفهيم دانيم، پس صانع [خدا] موصوف به صفات كماليه [ الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن] به تمام ظهور و كمال بروز اشراقي در آن مظهر اولي [دل عارف] ظاهر باشد ، به طوري كه اگر كسي در مقام برداشتن پرده هاي اشارات بر آن مظهر [دل عارف] از جهت انيت [ظرفيت و آيينه بودن] آن و به عبارت اخري آن ظاهر [ظهور خدا در دل] را قطع نظر [صرف نظر] از ملاحظات اطوار ظهور و مظهر [ اطوار تجلي در دل عارف]، نظر كرده ، ببيند ، خواهد گفت صانع ازل [خدا] را ديدم.
آقاي نجفعلي تبريزي در ادامه ي مطلب فوق براي پيشگيري از ابهام و رفع اوهام مي نويسد:
در خودمان ببينيم . زيد [ نام يك شخص ] در آيينه ، بدن خود را مي نمايد به طوري كه خود زيد را غير مرئي ، دانيم ؛ مگر از راه اشراق و ظهور در آيينه كه به ديدن عكس در آيينه توانيم گفت زيد را ديديم .
زيد را از اين تجلّي و اشراق در آيينه تغييري در ذاتش حادث نگردد و زيد [ در خارج و در مقابل آيينه] من حيث الذات ، ربطي به آيينه و ظهور [ عكس موجود در آيينه] ندارد و بلاكيف ظاهر شود و آن مظهر كه آيينه است تمامي او را به قدري كه ممكن است در آيينه نمودار شود، حاكي و نماينده است.
مقام مظهر [ عكس در آيينه] را با زيد مقابل ملاحظه و معلوم كرديم كه در حضرت زيد به جز احتياج و نياز صرف، مالك بر چيزي نيست. و هيچ گاه غنا و بي نيازي او را [عكس در آيينه را] از زيد نتوانيم ديد. كه در هر آني محتاج به امداد و ابقاي زيد متجلي است و اگر او [ زيد خارج] خود را از مقابله باز گيرد صورت ظاهره [عكس] در مرآت [ آيينه] معدوم گردد.
** اگر نازي كند از هم فرو ريزند قالب ها **
نجفعلي تبريزي در ادامه مي افزايد:
عرض كردم كه اين بيانات و تمثيلات براي تقريب مطلب است بر اَفهام ، وگرنه سخن باريك است و جهان تاريك و اين بحر بي كران را در ظرف الفاظ گنجانيدن نامتصوّر است چنانكه گفته اند:
معـــاني هرگز اندر حرف نايد * كه بحــــر قلزم اندر ظرف نايــد
گر بريزي بحر را در كـــوزه اي * چند گنجد قسمت يك روزه اي
اگر صورت [عكس] زيد كه در آيينه است بگويد من در ذات زيد [خارج] بودم و در آن پنهان بوده از آنجا آمده ام غلط گفته است. و اگر گويد او پدر من است و از آن متولّد شده ام و با او يكي بودم يا هستم و از او منفصل شده و بر او پيوستم خطا كرده است. زيرا كه مبدء صورت مرآتي [ عكس در آينه] چنانكه دانستي ذات زيد نتواند بود. بلكه تجلّي كلّي كه فعل اوست مبدء آن است [ كه زيد نامرئي را مختار بدانيم تا در آيينه تجلي كند يا نكند] و اگر دقّت كنيم تجلّي كلّي نيز ذاتا مبدء نيست، چه اگر هزار آيينه در مقابل زيد بگذاري وجهي و شعبه اي فعلا [به شكل فعليّت] از آن كلّي در هر كدام از مرآيا [ آيينه ها] ظاهر شود و چيزي از آن كلّي نيز كم نگردد و به سبب آن انعكاسات [ تجلّيات] چنانكه در ذات زيد تغييري حادث نيست در اشراق كلّي نيز تغيير و زيادت و نقصاني پيدا نشود ، پس صورت مرآتي [ تصوير در آيينه] ، عكسي است منفصل از صورتي كه منفصل از صورت متّصله به زيد مقابل [ خارج آينه] است.