مصطلحات عرفا (1)
مصطلحات عرفا (1)
1- گيسو : طريق طلب را به عالم هويّت گويند.
هيچ سري نيست كه سودائي گيسويش نيست
هيچ دلي نيست كه ديوانه ي زنجيــــرش نيست
*****
گيسوي تو هر چند كمندي ز بلا بود
خوش سلسله اي بود كه در گردن ما بود
2- طرّه : كنايه از تجلّيّات جمالي است.
سنائي گويد:
تا هلاك عاشق از طرّه ي شبرنگ تُست
واي مسكين عاشقي كو را دل اندر چنگ تُست
عاشقي مسكين چه داند كرد با نيرنگ تو
جادوي بابل اسير چشم ِ پر نيرنگ تُست
3- ابرو : در سخنان اهل ذوق – صفات از آن رو كه حاجب ذات است به ابرو تعبير مي شود و عالم وجود از آن جمال گيرد.
وحشي گويد:
چنان محراب ابرو وانمـــــــــودش
كه دل مي خواست آوردن سجـودش
عراقي گويـد:
بتم از غمزه ي ابرو همه تير و كمان سازد
به غمزه خون دل ريزد به ابرو كار جان سازد
چو دردام سر زلفش همه عالم گرفتارست
چرا مژگان كند ناوك چرا ابرو كمان ســـــازد
4- چشم جادو : جذبات الهي است.
حافظ گويد:
مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
خرابم مي كند هر دم فريب چشم جادويت
پس از چندين شكيبايي شبي يا رب توان ديدن
كه شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت
5- آب حيات: چشمه اي است در ظلمات كه هر كه از آن نوشد حيات جاويد يابد؛ و در اصطلاح سالكان كنايه از چشمه ي عشق و محبت است كه هر كه از آن چشد هرگز معدوم و فاني نگردد.
حافظ گويد:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
بي خود از شعشعه ي پرتو ذاتم كردند
باده از جام ِ تجلّي صفاتم دادند
شهاب الدين سهروردي ، چشمه ي زندگاني و آب حيات را رمزي از وصول به معرفت حقيقي حق دانسته است.
ادامه دارد