حسّ دائم
حسّ دائم
(1)
- الو ... ليلي من! ليلي جان!
- بله ... جان دلم! مجنون من؛ بگو!
- مي گم؛ كاش مي شد تو را دائم ديد، دائم شنيد، دائم بوييد و دائم چشيد!
- مجنون من! منم در فراق تو ، دارم ديوانه مي شوم!
- خدايا حسّ دائم مرا بيدار كن!
(2)
توحید نه آنست که او را یگانه دانی؛ توحید آنست که او را یگانه باشی.
عبدالله مردی بود بیابانی، میرفت بطلب آب زندگانی، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی، دید چشمه ي آب زندگانی، چندان خورد که از خود گشت فانی، که نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی، اگر چیزی میدانی من گنجی بودم نهانی، کلید او شیخ ابوالحسن خرقانی.
---------
پ . ن 1- مراد از حس دائم ، حسّ ششم همان روح انساني است . در فرصتي ديگر تحت عنوان خدا و روح انسان بحث خواهيم كرد .
پ . ن 2- شماره ه 2 از سخنان پير هرات خواجه عبدالله انصاري است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۰ ساعت 7:12 توسط الیاس
|