نقد كتاب حافظ امان الله آخوند يلمه (2)

نخست : جواب به جوابيه هاي مفتي امان الله آخوند يلمه

جواب به : جوابیه شماره 10) )

[براي خواندن جوابيه هاي كامل مفتي يلمه به وبلاگ ايشان مراجعه كنيد: [http://hafezyolmeh.mihanblog.com ]

جواب ما :

در مسأله ي احتياط الظهر آنچه مسلّم است اينكه نماز احتياط الظهر يا آخرالظهر تحت شرايطي مستحب و در شرايطي واجب است و در شرايطي هم فقط از عوام نفي شده است. دقّت شود به اين قيد شرايط. نه اينكه نماز احتياط الظهر مطلقا نفي شده و اصلي براي آن شناخته نشده باشد. و اين تفصيل را صاحب ردّ المحتار از علماي اهل ترجيح در جواب علّامه حصفكي و صاحب بحرالرائق گفته است. لذا ما نظر صاحب ردّالمحتار را راجح و آراي علّامه حصفكي و صاحب بحرالرائق را مرجوح گفتيم. حالا آنچه مسلّم است اينكه نماز احتياط الظهر در تركمن صحرا در مصلّاهاي شهر مثلاً گنبد و آق قلا و بندر تركمن و گميشان توسّط علما و عوام مردم ادا مي گردد و امّا در مصلّاي شهر مثلاً كلاله خير. و حالا قضيّه از اين دو حال خارج نيست كه تحت شرايط  موجود و حاكم ، اداي نماز احتياط الظهر در اين شهرها يا جايز است و يا خير. تكليف بايد روشن شود؟ و اين اختلاف موجود در اين شهرها متأسفانه از علما برخاسته است ، و مسووليت آن به ذمّه ي علماست ! و شما جناب آخوند يلمه من از شما مي پرسم: 

رأي درست از آن كدام است: رأي علماي شهر گنبد و آق قلا و بندر و گميشان يا رأي علماي كلاله ؟‌! آيا شرايط موجود و حاكم در اين شهرها متفاوت است؟! چرا شما جناب آخوند يلمه ، حکم نماز احتياط الظهر را - كه اختلاف حكم وابسته به مدّ نظر بودن شرايطي براي هر حكم است، -  مسأله اي مختلف فيه و جنجال برانگيز در كتاب تان نمايش داده اي؟! 

و يك نكته ي ديگر اينكه ؛ وقتي گفته مي شود كساني كه از اداي نماز احتياط الظهر ابا مي كنند وهابي هستند اين بدين معنا نيست كه تحت هر شرايط آنانكه از اداي نماز احتياط الظهر ابا مي كنند وهابي باشند، بلكه چه بسا وهابيّاني باشند كه به اداي نماز احتياط الظهر معتقد و عامل باشند! پس اگر گفته شود آنانكه از اداي نماز احتياط الظهر ابا مي كنند ، وهابي اند؛ با در نظر گرفتن شرايطي معهود ، اين گفته مانعي نخواهد داشت.   

دوستان نظر وبسايت عرفان آباد را در مورد فلسفه ي اداي نماز احتياط الظهر با كليك در اينــــجـــا بخوانيد.

در بخش نظرات جوابيه 1 در وبلاگ شما ؛ در پاسخ به كامنت شما، بنده كامنت گذاشتم ولي شما گويا قصد نداريد آن را نمايش بدهيد!

كامنت شما : [ .... بنا به مطالبی که در فوق نوشتم به نظرم مقوله شما آقای الیاس که نوشته اید: دوست عزیز! آیا آن شرك و كفری كه معتزله منكر جمع شدنشان با ایمان هستند مراد آنان [معتزله] شرك اكبر است یا شرك اصغر(ریا) كه شما عقیده ی خود را دقیقاً مخالف با عقیده ی معتزله اقرار كرده اید؟!: هیچ مناسبتی با نوشته های بنده امان الله آخوند یلمه ندارد؛ ... ]

 كامنت بنده چنين بود كه :

چرا، دوست عزيز سوال من مناسبت دارد و شما را ارجاع دادم به كامنتي كه در جوابيه 7 شما گذاشتم ؛ كه در ذيل مي آورم.

جواب به : جوابیه شماره (7)

شما مفتي يلمه نوشته ايد: [در مورد عقیده «ضدان لا یجتمعان : مطلب دیگر اینکه شما نوشته اید: (ضدان لایجتمعان) همان (الضدان لایجتمعان) است كه با تعریف مبتدا در كتابها آمده است ، ولی تو با تنكیر آورده ای! ببنده امان الله آخوند یلمه قبلاً نیز به شما یادآوری کردم که این مطلب را بنده در ص 41 کتابم در حاشیه 1 از تفسیر صاوی نقل کردم ولی گویا شما آن را ندیدید و با جراتی قابل ستایش می گویید کسی آن را نکره نیاورده است! و قبلاً به عرض شما رساندم که علامه صاوی رحمه الله در استنباط استدلال عقیده معتزله در تفسیر صاوی سوره انعام آیه 82 از محتوای عقیده معتزله به قاعده «ضدان لایجتمعان» تعبیر نموده است... ]

جواب ما : دوست عزيز ؛ در عبارتي كه در تفسير صاوي آمده ؛ " ضدّان " كه نكره آمده در موقعيت ابتدا نيست. بلكه خبر « انّ » است: " لانّهما ضِدّانِ لایَجْتَمِعان" و اگر دقت كنيد علّامه صاوي ؛ از اختلاط ايمان شرعي و مقبول با شرك خفي نمي گويد بلكه ايمان را مطلق التّصديق [كه ايمان مقبول نيست] گفته است كه مشرك ( مبتلا به شرك اكبر ) با نفي وحدانيّت خدا از ايمان شرعي و مقبول خارج مي گردد: و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون. " سوره یوسف آیه 106

در بخشي از جوابيه نقد كتاب 3 آخوند يلمه مي گويد: " نکته در مورد اثبات عقیده: باید دانست: اثبات عقیده بدیهی اسلامی طبق اصول اهل سنت، با قرآن و حدیث متواتر و آن هم طبق تفسیر و تشریح مفسران و محدثان ثابت می شود، ولی اگر اشخاصی سعی کنند که با استنباط شخصی از قرآن و احادیث صحیح خبر واحد و داستانهای تذکرة الاولیاء و غیره عقیده خلاف اهل سنت خود را ثابت کنند؛ پس فرق چنین اشخاصی، با کسانی که مانند ابوالاعلی مودودی سعی دارند با استناد به روایات تاریخی و استنباط شخصی بر خلاف مفسران در طول 1400سال، مقام یاران رسول خدا را در ایمان و اخلاص مورد تردید قرار بدهند چه فرقی دارد؟؟؟ به راستی که جای تأمل است ".

جواب : اين مطلب شما جناب آخوند يلمه در واقع جواب شما به مطلب سماع اموات و نداي غايب در وبلاگ ما بود. من از شما مي پرسم ؛ آيا بنده در اثبات سماع اموات و نداي غايب به نقل و شاهد از كتاب تذكرة الاولياء اكتفا نمودم؟! كاش اينجا هم ادلّه شرعي مي آورديد كه بنده آنچه از كتاب تذكرة الاولياء آورده ام را  نفي  كند . چه طور شما در كتاب خود از اشعار مختومقلي عارف نامي تركمن شاهد مي آوريد و ما  نتوانيم از تذكرة الاولياء شاهد بياوريم. انصاف داشته باشيد برادر. 

و ادامه ي نقد كتاب

شما برادر آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 116مي گويد(كدام مفسرآيه ي وسيله را به نداي غيرخدا تفسيركرده است؟  و باز درصفحه 120: آيا معناي توسل يا وسيله گرفتن، نداي غيرخداست؟ 

جواب برادرم: قبل ازرد نوشتن بر يك موضوع فهم آن موضوع و نظرات طرفداران آن موضوع و استدلالهاي آنان را بايد بطور كامل شناخت و درست بيان كرد. برادرم : كدام يك ازمتوسلين نداي غائب  يا به اصطلاح شما نداي غيرالله را با آيه هاي وسيله ثابت مي كند تا مجبور باشد آن آيات مبارك رابه نداي غيرخدا تفسير كند، توسل يك موضوع و نداي غايب يك موضوع ديگر است.

شما برادر آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 119 عنوان: تأثير وسيله هاي جايز درحصول مقاصد.

جواب: برادرم؛ وسيله ها چه جايزباشد و چه غيرجائز در حصول مقاصد كوچكترين تأثيري ازديدگاه اهل سنت وجماعت ندارند. بلكه همه ي آثار بر اساس آيه ي ( والله خلقكم و ماتعملون) ، به خواست و اراده  و ايجاد خدا محقق مي شوند.  دوستان ببينيد مطلب جبر و اختيار را در همين وبلاگ.

شما برادر آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه143 و 144 : ( وكنت عليهم شهيدا فلماتوفيتني كنت انت الرقيب عليهم وانت علي كل شئ شهيد)

اين آيه را چنين ترجمه كرده اي : « من در زماني كه در ميان امّت خود بودم از اعمال آنها خبر داشتم و از زماني كه مرا (باجسد و روح) بالابردند و (و يا اينكه دوباره به دنيابرگشته و مُردم ) از حال آنها خبر ندارم و تو الله بر تمام چيزها شاهد و گواه هستي . 

 جواب ما : اگر به آيات ماقبل آيه اي كه شما مطرح كرده ايد بنگريم (اذ قال الله يعيسي بن مريم ءانت قلت للناس اتخذوني وامي الهين من دون الله قال سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لي أنْ أقُولَ ما لَيْسَ لي بِحَقٍّ إنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَلا أعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إنَّكَ أنْتَ عَلاَّمُ الغُيُوبِ ماقلت لهم الاماامرتني به ان اعبدواالله ربي و ربكم وكنت عليهم شهيدا فلما توفّيتني كنت انت الرقيب عليهم وانت علي كل شئ شهيد)" المائدة117-  116 " در زمان گفته شدن اين سخن به حضرت عيسي دو نظريه وجود دارد :

1- نظرعده اي از مفسّرين اين است كه خداوند متعال اين سخن را به حضرت عيسي (ع) هنگام بالابردن به آسمان گفته است.

2- نظريه عده اي ازمفسرين اين است كه خداوند در قيامت خواهدگفت.

و هم در معناي "توفّيتني" نظر راجح بالا بردن حضرت عيسي به آسمان به شكل زنده است نه مرگ و موت . 

و با احتمال صحّت هر كدام از آراي مفسرين، استدلال شما جناب آخوند يلمه؛ به اين آيه  مبني بر نفي سماع اموات باطل است. ( اذاجاء الاحتمال بطل الاستدلال ). دوستان در اثبات مسأله ي سماع اموات ببينيد مطلب "سماع اموات و نداي غايب " در همين وبلاگ ما.

و ما نمي گوييم ؛ اگر حضرت عيسي (ع) و هر انسان ديگري  زنده باشد و يا مرده ،  چه در آسمان  و چه در زمين حتّي در مشاهدات هم ، بدون إعلام و خلق خداوند چيزي را مي داند. تمام اوصاف ما شنوايي و بينايي وغيره همه و همه با پديدآورندن خداوند محقق مي گردد. والله خلقكم و ما تعملون. و درهنگام خلق اثر توسّط خداوند هر كسي را كه خداوند به آنچه آگاهش ساخته مطّلع مي گردد. حديث عرض اعمال بر نبيّ مكرّم اسلام (ص)  را بنگر.

شما برادر آخوند يلمه نوشته ايد:  درصفحه 155: " نداي غيرخدا " و فتواي علامه عبدالحي لكهنوي رحمه الله : استفتاء: (ماقولكم رحمكم الله تعالي دراين مسئله كه عادت عوام اين دياراست كه دروقت مصيبت وحاجت ازدوروبعيدانبياءعليمه السلام يااولياي كرام رابه طريق استمدامي خوانندواعتقادمي دارندكه ايشان حاضروناظرنددرهمه حال وهروقت كه مردم ايشان رامي خوانند،مطلع گشته درانجام مقاصد،دعامي كننداين صورت جايزاست يانه؟بينوا تؤجروا؟ جواب: (چنين شخصي داراي عقيده فاسدي مي باشد.بلكه احتمال خارج شدن اوازدين زيادست،زيراكه شنيدن صداازدوربه وسيله ي اولياءالله ازشريعت ثابت نمي باشدوعلم كلي به تمام جزئيات درتمام زمان ها صفت خاص خداوندمتعال مي باشد.)  

جواب: برادرم؛ خلط مبحث كرده اي، عنوانت بيانگر فتواي علّامه عبدالحي لكنوي درمورد نداي غيرخدا بود ولي آنچه كه از كلام و فتواي آن حضرت نقل كردي، درمورد حاضر و ناظر بودن غيرخدا است كه عقيده بريلويان است نه متوسّلين اهل سنت و جماعت.

شما برادر آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 157 كتاب تان: علامه ابن عابدين شامي رحمه الله و رد نداي غيرخدا.

علامه ابن عابدين شامي حنفي رحمه الله در رد المحتار(مطلب في النذرالذي يقع للاموات)ج2/440كه 98درصدفتواهاي مذهب احناف ازآن داده مي شود، در رد نداي غيرخدا از اشخاص مدفون مي فرمايد:

(قوله [باطل وحرام] لوجوه :منهاانه نذرلمخلوق والنذرللمخلوق لايجوز،لانه عبادة والعبادة لاتكون لمخلوق، و منهاأنه إن ظن ان الميت يتصرف في الاموردون الله تعالي واعتقاده ذلك كفر.).

جواب : برادر؛ در كجاي اين عبارت فوق نداي غيرخدا را بحث كرده و در كجاي آن عبارت كلمه ( اشخاص مدفون) را به كتابت آورده ! برادر:چرا در ترجمه آن عبارت امانت در نقل را ازدست مي دهي و ترجمه غلط ارائه مي دهي وچنين مي گويي:يعني [اگرشخصي برسرقبرانسان صالحي رفته وبعداز صدا زدن او براي او نذركند] برادرم: تااينجا درعبارت فوق وجود ندارد بلكه نذر به مخلوق گفته، زنده و مرده فرقي ندارد. درقبر باشد و يا زنده باشد فرقي ندارد. و در آن عبارت صدازدن و نداي غائب را اصلا مطرح نكرده ، حتي مخفيانه هم بگويد، نارواست. و مؤثر پنداشتن غيرخدا حتّي مخفيانه گفتن هم لازم نيست بلكه اعتقادش كافي است تا دچار كفر گردد.

ودرادامه مي گويي( كه عبادت است وعبادت براي مخلوق جايزنيست و اعتقاد داشته باشد كه شخص مرده دراموردنيوي تصرف ودخالت مي كند، چنين شخصي به كفر مبتلاشده است) .  

جواب: برادرم:چرا "دون الله تعالي" = "بدون خدا " را ترجمه نمي كني، برادرم: رمز اصلي آن عبارت دركلمه (دون الله تعالي) وجود دارد. يعني: معتقد باشد مرده كارها را مي تواند انجام دهد بدون اينكه خدادخل و تصرفي داشته باشد، در اين صورت كفر است. 

خوانندگان وبلاگ ببينيد مطلب سماع اموات و نداي غايب را در اين وبلاگ ما.

ادامـــه دارد