ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (1) و (2)
ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (1)
مهمان بودم. ميزبان ما را به تماشاي شبكه هاي ماهواره اي واداشت. وصال، كلمه، نور، اهل بيت، سلام ... شبكه هاي فارسي زبان ماهواره اي بودند. از دين مي گفتند. به جزئيّات دين مي پرداختند. اوّل بار بود كه ماهواره مي ديدم. ما كه به مباحث ديني علاقه ي وافري داشتيم؛ از خوشحالي سرمان به سقف آسمان رسيد.
شبكه ي كلمه و جناب دكتر كلهر داشت صحبت مي كرد.جناب دكتر كلهر گفتند:« زماني در سنندج كردستان بودم و از نزديك صوفيان و رفتارهاي محيّر العقول شان را ديدم ». سپس ايشان گفتند: « اقوال عرفا و بزرگان تصوّف چون بايزيد بسطامي و منصور حلّاج از قبيل ؛ أنا الحقّ ، ليس في جبّتي سوي الله و از اين قبيل سخنان را نمي پذيرم و حضرت محمّد(ص) و هيچ يك از انبياي الهي(ص) چنين چيزهايي نگفته اند».
در شبكه ي وصال جناب دكتر مولوي ملّازاده منكر توسّل و استمداد از غير خدا بود. و كمك و استمداد از غير خدا چه اصنام و بت ها و چه انبيا و اولياي ساكن در قبور را مطلقا شرك مي گفت.
ميزبان گفت: دكتر ملّازاده استمداد امور عادّي از محضر زندگان را مي پذيرد و او استمداد از اهل قبور و نداي غائب را نمي پذيرد. و ميزبان از من نظر خواست.
بنده گفتم:درباره ي قول أنا الحقّ عرفا برخلاف گفته ي جناب دكتر كلهر كه مدّعي است حضرت محمّد (ص) چنين چيزي نگفته است؛ بايد عرض كنم كه چرا ، قرآن كلام الله مجيد فعل محمّد (ص) و محمّد (ص) را فعل خدا و عين خدا مي گويد: وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى: و چون[ريگ به سوى آنان] افكندى تو نيفكندى بلكه خدا افكند. (انفال/17). [در انتهاي مقاله در پاسخ به انتقاد يكي از كاربران تفسير آيه ي مذكور از فخررازي نقل مي شود.]
مولانا جلال الدين بلخي در مثنوي معنوي مي گويد:
گرچه قرآن از لب پيغمبر است
هر كه گويد حق نگفت، آن كافر است
اين همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بودگر تو خواهي همنشيني با خدا * رونشين تو در حضور اوليا
و درباره ي توسّل عرض كنم كه اوّل از جناب دكتر آخوند ملّازاده بايد پرسيد، چرا استمداد از زندگان مقبول و مشروع و استمداد از مردگان مردود و شرك است؟!
ميزبان گفت: چون اهل قبور هرگز قادر به اجابت نيستند.
گفتم: دوست عزيز! استمداد از زندگان و يا مردگان و اجابت شدن و يا اجابت نشدن تفاوتي ندارد، استمداد و استغاثه از غير خدا زماني شرك تلقّي مي شود كه صفات خاصّ خدايي به آنها داده شود. و آنها را مستقلّ در ايجاد امور چه عادي و چه غير عادّي دانسته شود و اعتقاد كرده شود.
ميزبان گفت: خُب... غالب متوسّلين، از اهل قبور شفاي امراض مي خواهند. فرزند مي خواهند. ووووووو ... و شفا دادن مخصوص خداست. اعطاي فرزند و زنده كردن مردگان هم قطعاً مخصوص خداست.
گفتم:عيساي پيامبر (ع) به نصّ صريح قرآن امراض لاعلاج بيماران را شفا مي داد. مردگان را زنده مي كرد.
ميزبان گفت : آنها به اذن خدا بود.
گفتم: بله، نه تنها آن امور خارق العاده بلكه همه ي نشست و برخاست هاي همه ي انسانها و فعل و انفعالات موجودات عالم به اذن خداست. تانگري سيز چوب باشي قيميلداماز . و آن امور خارق العاده عيسي (ع) هم از آن قاعده مستثني نبود. حالا يه سوال: قاعدتاً مردم مي رفتند حضور عيسي (ع) و مستقيماً به او (ع) مي گفتند؛ جناب عيسي(ع)! كه ادّعاي پيامبري و معجزه داري، خواهشاً مرده اي را زنده كن و مرض لاعلاجي و نازايي را شفا بده، ببينيم و به تو ايمان بياوريم. قطعاً عيساي پيامبر (ع) نيز بي آنكه مردم را از اين درخواست ها نهي كند معجزه ي خود را به نمايش مي گذاشت. و قطعاً عيسي پيامبر خدا (ع) اين گونه استمداد و استغاثه را شرك محسوب نمي كرد. آيا اينطور نيست؟!
[ضمنا؛ اگر اسناد اعطاي فرزند به غير خدا جايز نبود ، خداوند اسناد اعطاي فرزند به فرشته را در قرآن روا نمي شمرد. و حال آنكه اين اسناد ها مجازي است و حالق حقيقي همه ي امور و پديده هاي عادي و غيرعادي جهان خداست. [دوستان مطلب جبر و اختيار را بخوانيد]. آيه قرآن را ببينيد : قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا ﴿۱۹﴾ = (فرشته) گفت من فقط فرستاده پروردگار توام براى اينكه به تو پسرى پاكيزه ببخشم. ]
ميزبان لحظاتي درنگ كرد و گفت: آن امور خارق العاده مخصوص انبيا بوده و ضمناً در حال حيات آنها بوده است.
گفتم: بله دوست عزيز! بله امور خارق العاده مخصوص انبياء را « معجزه » مي نامند و امور خارق العاده مخصوص اولياء و عرفاي بالله « كرامت » ناميده مي شود. و اگر ثابت شود بنا به نقل و عقل كه اهل قبور از انبيا و اولياي الهي قادر به نمايش معجزه و كرامت هستند، استمداد و استغاثه مستقيم ما مسلمانان از آنها مشروع خواهد بود نه شرك ! ...
ادامه دارد
پ . ن : 1- يك نسخه از اين مقاله در « وبسايت جوانان تركمن صحرا » قرار گرفت.
2- و اين مقاله در وبسايت توركمنلري دات كام هم ثبت شد . با تشكّر از مدير وبسايت توركمنلري دات كام آقاي صفر قلي كوچكي عزيز . لينك مطلب :
http://www.turkmenleri.com/modules/news/article.php?storyid=875
3- اين مقاله ، در بخش نظرات مقاله ي « توسّل در يك نگاه » در وبسايت حوزه علميه عرفان آباد ثبت شد. و اين هم لينك صفحه ي مربوطه:
____________
در تفسير اين آيه، فخر رازي رح در تفسير كبير مي فرمايد: " أثبت كونه عليه السلام رامياً، و نفى عنه كونه رامياً، فوجب حملـه على أنه رماه كسباً و ما رماه خلقاً." يعني ، رامي (پرتاب كننده) بودن پيامبر (ص) هم اثبات و هم نفي شده است پس لازم است كه حمل و اثبات آن فعل پرتاب ريگ، به پيامبر (ص) از جهت كسب بوده و اثبات فعل ريگ انداختن براي خدا از جهت خلق و آفرينش بوده است. در ارتباط با موضوع اين آيه ببينيد مطلب جبر و اختيار را در همين وبلاگ.
باز در ايضاح مطلب عرض شود كه ؛ خدا در قرآن دست پيامبر(ص) را دست خدا مي نامد ، مراجعه كنيد به تفسير آيه ي " يدالله فوق ايديهم ". در تفسير نسفي و در كشّاف علامه زمخشري مي آيد: يريد أن يد رسول الله التي تعلو أيدي المبايعين: هي يد الله، و باز علّامه زمخشري براي رفع ابهام از بعضي اذهان مي فرمايد: والله تعالى منزه عن الجوارح و عن صفات الأجسام، وإنما المعنى: تقرير أن عقد الميثاق مع الرسول كعقده مع الله من غير تفاوت بينهما، كقوله تعالى: {مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ ٱللَّهَۖ} (النساء: 80). و در مورد قول انا الحقّ منصور حلّاج و نظير آن، آنچه بايزيد بسطامي پس از سلام نماز بامدادش خطاب به قوم گفته است " انّي انا الله لا اله الّا أنا فاعبدوني" و آنچه پیر كامل و عارف بالله و مرد واصل به مهمان خود گفته است كه ؛ « بیا مریدم باش، آخرتت را تضمین می کنم و منکر و نکیر تو را پاسخگو هستم » با توجه به توضيحاتي كه در بخش نظرات مطلب: اندر احوال ديوانگان و صوفيان " طي پرسش و پاسخ گذشت ما گفتيم كه آن اقوال عرفا به خدا منسوب مي شود نه منصور و بايزيد و پير . حالا كسي ممكن است بگويد كه چطور مي توان الفاظ بشري را از قبيل " بيا مريدم باش ..." را به خدا منسوب نمود علاقمندان به اين بحث را ارجاع مي دهم به كتب عقيدتي ما اهل سنت و جماعت از جمله شرح العقايد علامه تفتازاني كه ترجمه ي آن در بازار موجود است. در اين كتاب ببينيد بحث " كلام الله غير مخلوق "را و ببينيد چطور همين قرآني كه از حروف و الفاظ متشكل شده منسوب به خدا مي شود و آيات و سور قرآني را كلام الله مي گويند و حال آنكه كلام ذاتي خداوند حرف و صوت و لفظ نيست. در فرصتي ديگر ما در اين وبلاگ پيرامون كلام خداوند بحث خواهيم كرد.ان شاءالله
******* /**/
ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (2)
ادامه از قبل
ميزبان گفت: در كتاب تذكرة الاولياي عطّار خواندم كه؛ مريدي در غياب شيخ ابوالحسن خرقاني از چند فرسخي مدد مي طلبد و او را ندا مي كند:« ياشيخ! ». و به طور شگفت انگيزي مريد، از چشم راهزنان و ياغيان كاروان پنهان مي ماند. سؤال من اينجاست؛ چه طورممكن است يك پير و مرشد نداي « يا شيخ! » يك يا چندين مريد را از اقصي نقاط جهان، بشنود؟!
بنده گفتم: دوست عزيز! « شرح العقائد » كتابي است كه در حوزه هاي علميّه اهل سنّت تركمن صحرا تدريس مي شود. و ترجمه فارسي آن در بازار موجود است. در اين كتاب مي خوانيم:« كرامات اولياء حق است. خداوند كرامات يعني امور خارق العاده را براي وليّ وعارف بالله برخلاف عادت و قوانين طبيعي ظاهر مي سازد. از قبيل : طي كردن مسافت دور در مدّتي كوتاه و حاضر شدن غذا و لباس به هنگام نياز و راه رفتن بر آب و هوا و سخن گفتن جمادات و چيزهاي ديگر . و اين امور معجزه است براي پيامبري كه اينگونه كرامات براي افراد امّت او رخ داده است. زيرا با اين كرامات معلوم مي شود كه او ولي ّو عارف بالله است و كسي وليّ نمي شود مگر اينكه در دين و ديانتش راستگو باشد و ديانتش عبارت است از اقرار و تصديق به رسالت پيامبرش ».
و در همان كتاب «شرح العقائد» دلايلي از قرآن و سنّت براي اثبات كرامات اولياء ذكر شده است . به يك نمونه اشاره مي كنم: حضرت سليمان (ع) از كارگزارانش خواست كه تخت پادشاهي بلقيس ملكه ي سبا در يمن را به بيت المقدّس بياورند. وزير سليمان « آصف بن برخيا» قبل از اينكه سليمان (ع)چشم بر هم نهد آن را حاضر كرد. و در قرآن اين حكايت به صراحت بيان مي شود:كسى كه [عاصف بن برخیا] نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود گفت: من آن [تخت بلقیس] را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مىآورم. پس وقتي آن [تخت] را نزد خود مستقرّ ديد،[سليمان یا عاصف بن برخیا] گفت: اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مىكنم و هر كس سپاس گزارد تنها به سود خويش سپاس مىگزارد و هر كس ناسپاسى كند بىگمان پروردگارم بىنياز و كريم است. ( آیه ی 40 سوره ی النمل)
استاد عبدالرّحمان آخوند تنگلي مدير و مؤسس حوزه علميّه عرفاني عرفان آباد در « لزوم الاقتصاد في العمل و الاعتقاد » - يكي از تأليفات او به زبان عربي است- مي آورد: علم غيب بر دو نوع است: اوّل « علم ذاتي » مخصوص خداي متعال است و دوّم « علم عطائي » كه خداوند بر بندگان برگزيده ي خود از انبيا و اوليا عطا مي كند. در قرآن عظيم الشأن، آيه ي 75 سوره ي انعام، مي آيد: « ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين كنندگان باشد ». پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:« زوي لي الأرض فأريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملک امتي ما زوي لي منها». يعني؛ زمين براي من جمع شد و شرق و غرب آن به من نمايان گرديد، و به زودي سلطه و اقتدار امّتم به آنچه براي من جمع و نمايان شد خواهد رسيد).مشكوة المصابيح ص 512 ) و در حديثي ديگر پيامبر اكرم (ص) فرمود : «در دوران قبل از اسلام مرداني از بني اسرائيل محدّث (ملهم) بوده اند بدون اينكه از انبيا باشند و از امّت من عُمر (رض) محدّث (ملهم) مي باشد ».
لسان الغيب حافظ شيرازي عليه الرحمه مي فرمايد:
گفتم اين جام جهان بين به تو كِي داد حكيم
گفت آن روز که این گنبد مینا میکرددر عالم عرفان و تصوّف «جام جهان بين» يا «جام جهان نما» به دل و روح عارف كامل و وليّ خدا اطلاق مي شود. در كتاب تعديل شريعت و طريقت، علّامه محمّد باقر مريواني آمده است:« در پيش شخص وليّ ، تمام عالم مانند يك ذرّه است. خداي تعالي ايشان را براي چوپاني و ارشاد مسلمانان و اصلاح ايشان تربيت مي كند».
ميزبان گفت: آيا انبيا و اوليا و مشايخ طريقت پس از مرگ در قبرهاي شان نيز قادر به اظهار معجزات و كرامات هستند. چگونه ممكن است اجساد پوسيده و فرسوده ي مردگان نداي نداكنندگان را بشوند؟!
بنده گفتم:در قرآن ، سوره ي اعراف آيه ي 78 و 79، بيان مي كند كه؛ صالح پيامبر(ع) مردگان را مخاطب قرار داده با آنها سخن مي گويد. در كتاب شرح العقائد در فصل قبر و سوال و جواب آن به طور مفصّل بحث شده است كه مردگان در قبور صداي زندگان را مي شنوند و درك و شعور دارند. و سنّت است كه ما به هنگام زيارت قبور بگوييم : « السّلام علیکم یا أهل القبور یغفر الله لنا ولکم، أنتم سلفنا ونحن بالاثر ».
پيامبر خدا (ص) بعد از اينكه كشتگان مشركين را در چاه قليب بَدر انداختند؛ با آنان سخن گفت و فرمود: اي فلاني پسر فلان و آنها را با نام هاي شان صدا زد ، من آنچه را كه پروردگارم به من وعده داده بود به حقّ يافتم ، آيا شما هم آنچه را كه پروردگارتان به شما وعده داده بود به حق يافتيد؟حضرت عمر(رض) گفت:اي رسول خدا(ص) با مردگاني كه نمي شنوند صحبت مي كني؟ رسول خدا(ص) فرمود: شما شنواتر از آنان نيستيد.
روايت شده است پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: « تمام اعضاي انسان پوسيده مي شود، مگر يك قطعه استخواني (در انتهاي ستون فقرات) كه عجب الذنب نام دارد كه سالم باقي ميماند و انسانها در روز قيامت از اين استخوان زنده و آفريده مي شوند». بخاري (4651)، و مسلم (2955). (در اينترنت جستجو كنيد: « الاعجاز العلمي في حديث عجب الذّنب» ).
براي واژه قرآني «موت» يعني «مرگ» علّامه راغب اصفهاني در مفردات الفاظ القرآن الكريم معاني متعدّدي را ذكر كرده است ، به چند مورد اشاره مي كنم:
1- موت به معني « از بين رفتن قوّه ي رشد و نمو انسان و حيوان و گياه » است. خداوند زمين را بعد از مرگش زنده مي سازد .(الروم / 19) . قطعاً تو خواهى مُرد و آنان [نيز] خواهند مُرد .(الزمر / 30) يعني اي رسول ما ، به زودي تو از دنيا خواهي رفت واشاره به حتمي بودن مرگ تن و زايل شدن روح حيواني براي همگان است. و ميّت در آيه اشاره به جدا شدن روح انساني از جسم نيست.
2- موت به معناي « جهالت و ناداني » است. « البته تو مردگان (كفّار جاهل) را شنوا نــمي گردانى و اين ندا را به كران نمي توانى بشنوانى چون پشت بگردانند ». (النمل / 80)
3- موت به معني « تزكيه نفس و كسب معرفت » است. اين معنا را نگارنده با مطالعه كتب ديني دريافته است و در مفردات راغب نيامده است. در اين معنا حديث وارد شده است:« النّاس نيامٌ فإذا ماتوا انتبهوا » يعني؛ مردم در خواب اند وقتي بميرند، يعني تزكيه شوند، آگاه شوند. و حديث ديگري مي گويد: « موتوا قبل ان تموتوا » . بميريد (نفس خود را تزكيه نماييد و عارف شويد) قبل از آنكه بميريد( روح حيواني تان زايل شود).
مولاناي بزرگ در مثنوي معنوي، دفتر ششم بيت 723 به بعد، در شرح و تفسير حديث « موتوا قبل ان تموتوا» به تفصيل سخن مي گويد و مي فرمايد:
مصطفي زين گفت كاي اسرار جو
مُرده را خواهي كه بيني زنده تو
مي رود چون زندگان بر خاكـدان
مُرده و جانـش شد بر آسمـان
جانش را ايندم به بالامسكني است
گر بميرد روح او را نقـل نيست
زانكه پيش از مرگ او كرده است نقل
ايـن بــمُردن فهم آيد ني بـــعـقـل
نقـل باشد نـي چون نقل جـان عام
همـچو نقلي از مقامي تا مقـام
هـركه خواهـد كاو ببـيند بر زميـن
مُرده را كـو ميرود ظاهر يقـين
مر ابوبكر(رض) تـقي را گـو ببـين
شد ز صدّيـقي امير المحشريـن
و مولاناي نامدار در ديوان شمس مي فرمايد:« مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم ؛ دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم ». مُرده يعني روح ناآگاه و زنده يعني روح تزكيه شده و عارف بالله.
لسان الغيب حافظ شيرازي مي گويد: هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق * ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما.
اى كسانى كه ايمان آورده ايد چون خدا و پيامبر شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات ميبخشد آنان را اجابت كنيد و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مىگردد و هم در نزد او محشور خواهيد شد. (انفال / 24) در آيه آنچه باعث حيات ارواح انسانها ذكر شده است، در حوزه ي عرفان و تصوّف تعبير به آب حيات همان ايمان و معرفت الهي است.
بايد دانست روح انسانها آن روحي كه خداوند در سوره الحجر آيه 29 ، اشاره بدان دارد:« پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم پيش او به سجده درافتيد ».آن روح و لطيفه ي ربّاني هرگز نابود نمي شود. آن لطيفه ي ربّاني غير مادّي است و هميشه احوال از جسم متمايز است. مولانا مي فرمايد: « تن ز جان و جان ز تن مستور نيست * ليك كس را ديد جان دستور نيست». و آن روح و لطيفه ربّاني در حيوانات و نباتات و جمادات نيست. و امّا روح حيواني كه در جنس انسان و حيوان باعث رشد و نمو و حركت و حيات جسم است با مرگ شان نابود مي شود. دقّت كنيد ؛ خداوند درقرآن ، آيه ي42 سوره ي الزمر ، انسان به خواب رفته را متوفّي و مُرده مي نامد. با آنكه شخص خوابيده تنفّس مي كند.يعني بقاي روح انساني به حيات تن وابستگي ندارد و روح انساني جوهري مجرّد و غيرمادّي است. و روح انساني در عالم خواب چيزهايي را درك مي كند كه جسم حيواني از آن بي خبر است. امام محمّد غزالي طوسي (رح) مي فرمايد: « انبيا و اوليا و روح انساني تزكيه شده و عارف بالله آنچه ديگران در عالم خواب مي بينند ايشان در بيداري مشاهده مي كنند». و به هنگام مرگ تن نيز ، روح انساني با بدن ميّت تعلّق و ارتباط دارد. و حديث وارد شده است كه: « ميّت غسّال خود و تشييع كنندگان و حمل كنندگان تابوت خود را مي شناسد». و در قبر با آنكه بدن ميّت تجزيه و متلاشي گردد روح انساني به « عجب الذّنب و ذرّيّه ي ميّت» كه استخواني در انتهاي ستون فقرات است ، تعلّق مي گيرد و ذرّيّه ي انسان تا قيام قيامت در قبر مي ماند و تجزيه نمي گردد. استاد علّامه ملّا باقر مريواني در تعديل شريعت و طريقت مي فرمايد: «تعذيب و تنعيم قبر به آن ذرّيه و روح انساني مربوط مي شود ». و حديث صحيح هست كه پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد:« خداوند متعال بر زمين حرام كرده است كه اجساد انبياء را فرسوده نمايد » و در حديثي ديگر مي فرمايد (ص): « پيامبران زندگان اند و در قبور خود نماز مي گزارند» . و باز رسول گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: « هر كه مرا بعد از مماتم زيارت كند چنان است كه مرا در حياتم زيارت كرده است » . ميزبان گفت: با همه ي اين تفاصيل آيا توسّل و استمداد از خود خداي باري تعالي بدون وساطت ديگري ارجحيّت ندارد و به اخلاص و توحيد مؤمنين دلالت ندارد؟
بنده گفتم : ببينيد دوست من، لازم است هر كسي حدّ خود را بشناسد. معجزات و كرامات از هر كسي صادر نمي شود. به نظر شما معجزات انبيا و كرامات اوليا چه فلسفه اي مي تواند داشته باشد؟! در زندگاني دنيا آدميان براي رفع نيازهاي فردي متوسّل به وسايل گوناگون از ابزار مادي و يا اشخاص مي شوند. بيماران به پزشكان مراجعه مي كنند. پزشكان و حتّي داروها وسيله اي بيش نيستند و تأثير و يا عدم تأثيردارو در بيماران به اذن الهي است. و اولياي الهي و انبيا نيز جز به مانند پزشكان وسيله اي بيش نيستند در رفع نياز هاي مردم مومن و مسلمان. حالا فرض بر اين بگيريد شخصي گرفتار بيماري لاعلاجي شده است و ده سال است دعا مي كند و از خدا شفا مي خواهد. به پزشكان زيادي مراجعه كرده است، با اين وجود بهبودي حاصل نشده است. حالا شنيده مي شود در شهري پير و مرشد طريقت و وليّ خدايي هست كه كرامات از او ديده شده است. آن شخص با مطالعه ي كتب ديني و مذهبي به يقين رسيده است كه كرامات اوليا حق است. آيا مدد طلبيدن آن شخص از ولي خدا و شفا يافتن او به اذن الهي به واسطه ي ولي ّخدا چه فلسفه اي مي تواند داشته باشد؟! بايد دانست: فلسفه ي معجزات انبيا و اوليا همانا چيزي جز ازدياد يقين و تقويت ايمان و باور ما به عالم غيب و خداي متعال نيست. و هر قومي كه با مشاهده ي معجزات انبيا منكر آنان شود؛ قطعاً كافر است. حالا از علماي دين از آنان كه آگاه ترند بايد پرسيد و استفتا نمود؛ وهابيّون جاهل كه منكر كرامات اوليا و عرفا هستند چه حكمي بر آنان صادر مي شود؟!
خداوند در قرآن عظيم الشأن براي زائرين محمّد بن عبدالله، پيامبرعظيم الشأن اسلام سرور كائنات و رحمة للعالمين (ص) در اين دنيا باب شفاعت گشوده است : « اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند پيش تو بيايند و از خدا آمرزش بخواهند و پيامبر [نيز] براى آنان آمرزش طلب كند قطعاً خدا را توبه پذير مهربان می يابند ». (سوره ي نساء آيه ي 64 ). پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: « هركس حجّ نمايد و مرا زيارت نكند محقّقاً در حقّ من جفا كرده است » .
يكي از محقّقين و پژوهشگران ديني برجسته تركمن استاد احمد آخوند قربانپور است. ايشان در تأليف خود « حقيقة الوسيله و ماهيّة الوثنيّه » - به فارسي است و چاپ و منتشر شده است- آورده است:« قرآن كريم در مورد شهداء مي فرمايد:« كساني را كه در راه خدا كشته شدند مرده نگوييد بلكه آنها زنده هستند ولي شما درك نمي كنيد. » جماعتي از علماء قائل به حيات جسماني و روحاني شهداء هستند و امتياز شهيد از ديگر مؤمنان فقط در حيات جسماني است. اگر مراد از « بل احياء » فقط زندگي روحاني بود شهيد و ديگران هيچ فرقي در اين جهت ندارند و خداوند چرا شهيد را اختصاص به زنده بودن نمايد؟! ... پيامبر اكرم (ص) فرمود: « اذان گويي كه فقط به جهت ثواب خدا اذان بگويد مانند شهيد آغشته به خون است و زماني كه بميرد در قبرش سالم مي ماند ».
ميزبان : بعضاً آخوند هاي تركمن كه وقتي از وهابيّت مي پرسيديم ، آنها وهابيّت را اسمي بي مسمّا جلوه مي دهند و پاسخي سربالا محاوله مي نمايند. امّا براي ما مسجّل شد كه وهابيّون پيروان آراي محمّد بن عبدالوهاب اند و كتاب توحيد او توسّط شبكه ي ماهواره اي كلمه تبليغ مي شود. من از شما دوست عزيز استفاده كردم و تشكّر مي كنم و خيلي ممنونم.
بنده گفتم: بله دوست عزيز، ما هم اخيراً كتاب توحيد محمّد بن عبدالوهّاب را از اينترنت دانلود كرديم. عنوان باب 13 آن كتاب: « كمك خواستن از غير الله شرك است » مي باشد. كه اين عنوان علي الاطلاق بيان شده و احمقانه بودن اين سخن بر كسي پوشيده نيست و كسي را كه غير خدا را بخواند و درخواست كمك نمايد نمي توانيم مشرك بناميم تا زماني كه آن داعي و مستمِدّ ، مدعوي خود را همتاي خدا قرار ندهد.
« سيّد محمد علوي » مالكي مذهب ساكن مكّه مكرّمه و مدرّس علوم حديث درحرم امن الهي، كتاب« مفاهيم يجب ان تصحح » تأليف اوست. و تقاريظي كه علماي اعلام از چند كشور جهان در پيشگفتار آن اثر نگاشته اند را ببينيد. اين كتاب با عنوان « تصحيح المفاهيم » توسّط استاد محمّد بانه اي به فارسي ترجمه و چاپ و منتشر شد . كتاب « تصحيح المفاهيم» در 268 صفحه ، به نقد آراي وهابيّون مي پردازد.
--------
پ . ن 1 : در پُست بعد به شبهات وهابيّون پاسخ خواهيم گفت. ان شاء الله
پ . ن 2 : اين مقاله در وبسايت توركمنلري دات كام ثبت شد. و لينك آن :
http://www.turkmenleri.com/modules/news/article.php?storyid=883
پ. ن 3 : اين مقاله ، در بخش نظرات مقاله ي « توسّل در يك نگاه » در وبسايت حوزه علميه عرفان آباد ثبت شد. و اين هم لينك صفحه ي مربوطه:
پ.ن 4 : يك نسخه از اين مقاله در « وبسايت جوانان تركمن صحرا » قرار گرفت.