عشق و شهوت 

گر چه  تفسیر  زبـان  روشنگـر است

لیک عشق بی زبان روشن تر است (مولانا)

« عشق » در لغت، به معنی شگفتِ دوست به حُسن محبوب آمده است. و عشق را به معنی دوستی و محبّت افراطی  دانسته اند. و مراد از « محبّت » عبارت از ابتهاج  و شادی و مستی و خرسندی و غلیان دل عاشق است که در مشاهده ی جمال معشوق پدید می آید. و ثبات و استواری دل عاشق با معشوق باشد. در اصطلاح تصوّف و عرفان ، اساس و بنیاد هستی بر عشق نهاده شده و جنب و جوشی که سراسر وجود را فرا گرفته به همین مناسبت است.

دولت عشق تو آمـد ، عالَـم جان تازه کرد

عقل کافر بود، آن رخ، دید و ایمان تازه کرد (خاقانی)

***

آنکه دلش زنده شد به عشق نمیرد هرگز

ثبـت است بر جریــده ی عالــم دوام مــــــا (حافظ)   

و هر جا عشق را مُلازم با درد و رنج دانسته اند ، در واقع حال و هوای عاشق مهجـور  مراد بوده است. برای عاشق شیدا ، دوری و جدایی و فِراق از محبوب بسی تلخ و ناگوار است و عاشق مهجور خُمار است و خماری ملازم با درد و رنج است .

ای آنکه من از عشق تو اندر جگر خویش/ آتشکده دارم صد و برهر مژه ی خویش

(رودکی)

در این بیت، مراد رودکی از عشق،اشتیاق و علاقه ای است که در هجران معشوق ، او را بی قرار کرده است.

از فُرقت  آن  دلبر ، من  دایـم  بیمارم

آن دلبر کز عشقش با  دردم و  بیدارم

من دایم با دردم بی درمان و بی یارم

بیمارم و بیدارم و بی یارم و غمخـوارم (سوزنی)

***

تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن .... که ندارد دل من طاقت هجران دیدن (سعدی)

***

حدیث هول قیامت که گفت ، واعظ شهـر

کنایتی است که از روزگار هجران  گفـت (حافظ)   

***

دل مـــردان دیــــن پُر درد بایــــــد ... ز حســــرت روی شــــان پُر زرد بایـــد

و باز هجران در اصطلاح عرفان التفات به غیر حق است، ظاهراً و باطناً . و عارف هر جا سخن از فنا و نیستی خود رانده در واقع از التفات به غیر حق گریخته و فقط و فقط مشهود او معشوق و معبود اوست. عاشق از جسم و جان خود خبر ندارد. همچنانکه زنان شاهد بر جمال یوسف خبر نداشتند که دست ها را قطعه قطعه می کردند. ابوالقاسم قشیری گوید : محِبّ [عاشق]محو محَبّ [معشوق] است بصفاته [صفات معشوق] و اثبات محبوب است بذاته که [عاشق] تمام صفات خود را در طلب محبوب نفی کند .

حجاب چهره ی جان میــشود غبار تنم / خوشا دمی کزان  چهــره  پَرده  بر فکنم

بیا و هستـی  حافظ  ز  پیش او  بـــردار / که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

***

عاشقان کشتگان معشوق اند ... بر نیایــــد  ز  کشتــــگان  آواز (سعدی)

***

بیخـودان را از عشق فایـــــــده ای است

عشق و مقصود خویش ، بیهُده ای است

نیست   در   عشق   خط   خود   موجود

عاشقان    را    چه    کار    با    مقصـود

عشق     و     مقصود     کافـری    باشد

عاشق    از    کام    خود    بَری    باشد (سنایی)

عشق، را جمعیّت کمالات نیز گفته اند و این جز حق را نبوَد.

و آن را ذات احدیّت نیز ذکر کرده اند:

تو   به  یک  خاری   گریزانی  ز  عشق / تو به جز نامی چه می دانی ز عشق

عشق  را  صد  ناز  و  استکبار  هست / عشق با  صد  نیاز  می آید  به دست

عشق چون وافی است وافی می خرد / در     حریف     بی وفا    می ننگــــرد

(مولانا)

***

« شهوت » در لغت آرزو و میل و رغبت و اشتیاق و خواهش و شوق نفس كه اعم از همه ي گرايش هاي غريزي حواس خمسه به محسوسات، در حصول لذّت است. و آن عام است خواه در پارسایی باشد یا در فِسق و این همان « عشق مجازی » است . و علاقه ی بسیار شدید و غالباً نامعقولی است که گاهی هیجانات کدورت انگیز را باعث می شود و عشق مجازي یکی از مظاهر مختلف تمایل اجتماعی است  که جزو « شهوات » به شمار می آید .

پس کُلوا از بهر آدم شهوت است......بعد از آن لاتُسرفوا زان عفّت است(مولانا)

***

به  شهوت  قرب تن با تن ضــرور است / میان عشق  و  شهوت  راه  دور  است

مراد از شهوت در مصرع نخست همه ی عشق های مجازی و مراد از عشق در مصرع دوّم ، عشق معبود حقیقی است.

هر که ترک شهوات از بهر قبول خلق داده است از شهوت حلال به شهوت حرام افتاده است . شهوت حلال خواسته که مخالف با دستور شرع نباشد. (گلستان)

عشق مجازی ، کوری حسّ از دریافت عیوب محبوب است و یا مَرضی است وسواسی که می کِشد مردم را به سوی خود جهت خلط و تسلیط فکر بر نیک پنداشتن بعضی صورتها.

عشقهایی کز پی رنگی بود ..... عشق نبود عاقبت ننگی بود (مولانا)

***

نبرَد عشق را جز عشق دیگـر

چرا  یاری  نگیری  زو  نکـوتــــر (ویس ورامین)

***

الاذن تعشق قبل العین احیانا : احیاناً گوش قبل از چشم عاشق می گردد.

به طور خلاصه وجه تمايز عشق با شهوت اين است كه عشق [حقيقي ] در اصطلاح عرفا مربوط به ماوراء الطبيعه و آن علاقه و شوق و درگيري روح و روان آدمي – كه حقيقت آن  جز بر عرفا معلوم نيست- با خداست. و عشق بين عارف با خدا لايزالي است  و شهوت  و عشق مجازي كه تحت مفهوم شهوت مي گنجد؛ به عالم طبيعت مربوط مي شود و عشق مجازي و شهوت اعم از همه ي آن علابقي است كه انسانها نسبت به هم و حتّي حيوانات به همديگر نشان مي دهند. و شهوات و عشقهاي مجازي و رنگي يزالي است. 

گاها انسان عاشق بدون در نظر داشتن هيچ خاصه اي از ويژگي هاي  طبيعي نسبت به هم نوع خود در زمين، ايثار و فداكاري از خود نشان مي دهد و  از اين وجه ايثار و فداكاري و از خودگذشتگي را عشق حقيقي و همرديف عشق ميان عارف و خدا خوانده مي شود و حال آنكه اين تعبير صحيح نيست؛ زيرا كه عشق، مفهومي متمايز از ايثار و فداكاري دارد.    

منابع : لغتنامه ی علّامه دهخدا و فرهنگ لغت معین

پایان--------------------
از وبلاگ قبلي ام نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389 ساعت 10:45