اشتباه ممنوع !
اشتباه ممنوع !
آن روز دبیر عربی ما ، کمی گلویش اذیّت می کرد . یک شاگرد رفت از آبدارخانه آبجوش آورد . معلّم عربی پای تخته ایستاده بود جرعه ای از آب نوشید. بعد او ، نمایش بازی کرد :
- چی شد ؟! افتاد ، شکست ؟!
- بله ، لیوان از دستم افتاد ، شکست.
- غلط کردی تو!))))) غلط کردی مرتیکه!))))) محکم بگیر مرتیکه!))))) اشتباه، اشتباه، اشتباه، تا کی اشتباه!
بعد معلّم رفت روی صندلی نشست و باز کمی آب نوشید.
پ. ن : وامتازو الیوم ایّها المجرمون .
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی ۱۳۹۴ ساعت 7:45 توسط الیاس
|