اشتباه ممنوع !

 

آن روز دبیر عربی ما ، کمی گلویش اذیّت می کرد . یک شاگرد رفت از آبدارخانه آبجوش آورد . معلّم عربی پای تخته ایستاده بود جرعه ای از  آب نوشید. بعد او ، نمایش بازی کرد :

- چی شد ؟! افتاد ، شکست ؟!

- بله ، لیوان از دستم افتاد ، شکست.

- غلط کردی تو!))))) غلط کردی مرتیکه!))))) محکم بگیر مرتیکه!))))) اشتباه، اشتباه، اشتباه، تا کی اشتباه!

بعد معلّم رفت روی صندلی نشست و باز کمی آب نوشید.

پ. ن : وامتازو الیوم ایّها المجرمون .