مرکز اندیشه ی انسان ، آینه ی خداست

 

ذهن و اندیشه ی انسان شبیه « آینه » است .  هر شی ء در برابر آینه قرار گیرد ، صورت آن شی ء در آینه آشکار می شود . آینه ی ذهن و اندیشه ی انسان « فارغ از هر شیئی » که در برابرش قرار می گیرد ، « بسیط » است. و این امر ، بدیهی است. یعنی؛ هر انسان با اندیشه به مرکز اندیشه ی خود ، به طور فطری و ذوقی و خودآگاه می یابد که « وحدت » دارد . پس؛ جزء و دوّم ندارد . در نتیجه؛ می توان  « اوّل » و همچنین « آخر » نامید. گفته شد که اندیشه ی انسان به اندیشه ی خود ذوقی و بدیهی است، پس؛ لاجرم می توان « ظاهر » یعنی آشکار و هم می توان « باطن» یعنی؛ پنهان ، نامید. یعنی؛ چیزی نیست که انسان را از «آشکار » بودن فکر و اندیشه ی خود « پنهان »کند ، و  ..........؟......... ، پنهان بودنش را آشکار کند!          

 

مولانا :  « هر که گوید کو قیامت ای صنم * خویش بنما گو قیامت نک منم  »

 

... ادامه دارد

 

{ اندیشمندان جواب بدهند }

معمّا : عبارتی که در متن بالا حذف شده و به جای نقطه چین قرار می گیرد ، چیست؟!

 

بحث فوق ، ادامه دارد ، دوستان! اگر نقصی و یا ابهامی در قضایای منطقی موجود در نوشته ی بالا می یابند ، با ما در میان بگذارند .

 

مطلب مرتبط:

بعد از خدا بزرگ تویی، یا محمّد (ص)