رویت خدا
رویت خدا
در این نوبت بحث درباره ی رویت خدا یعنی دیده شدن خدا ، « درون دینی » است و آرای عارفان و واصلان الهی را بازگو می کنیم ، و در نوبت بعد در باب رویت خدا به بحث عقلی و « برون دینی» نیز خواهیم پرداخت . ان شاء الله.
دو قول از عارف مشهور، شیخ بهاء الدین نقشبند قدس سره ، را با هم ملاحظه کنیم:
(۱) قول اول : حضرت خواجه ی بزرگ ، خواجه نقشبند فرموده اند: « اهل الله بعد از فنا و بقا ( بقا بالله ) هرچه می بینند ( از رویت خدا ) ، در خود می بینند ، هر چه می شناسند ، در خود می شناسند و حیرت ایشان در وجود خود است « و فی انفسکم افلا تبصرون » الذاریات / ۲۱ . ( مکتوبات امام ربانی ،جلد اول مکتوب ۳۰ ، نشر صدیقی زاهدان)
(۲) قول دوم : خواجه نقشبند می فرماید : « هر چه که دیده شد و شنیده شد و دانسته شد ، آن همه غیر حق است » . ( مکتوبات امام ربانی ، جلدسوم ،مکتوب ۸۹ )
پیش از مقایسه و ایضاح دو قول فوق الذکر ، نخست توجه شما دوستان را به بیاناتی که در ادامه می آید ، جلب می کنیم:
امام ربانی می فرماید: « در متأخران صوفیه این عبارت شایع و ذایع است و بی تکلف ، « همه اوست» می گویند و بر آن قول اصرار دارند؛ مگر قلیلی از اینها که در این عبارت و امثال این عبارت تردد دارند، بلکه صورت انکار اظهار می نمایند . و آنچه این فقیر ( امام ربانی ) از اطلاقات ایشان معنی « همه اوست » می فهمد، آن است که ، این همه جزییات متفرق حادث، ظهور یک ذات اند - تعالی و تقدس - در رنگ ( مانند) آنکه صورت « زید » ( نام شخصی است ، به طور مثال) در مرآیای ( آینه های ) متعدده منعکس گردد و ظهور آنجا پیدا کند ( تصویر زید در آینه ها بیفتد ) ، گویند « همه اوست» یعنی اینهمه صور که درمرآیای متعدده نمود پیدا کرده است، ظهور یک ذات « زید » است. اینجا کدام جزءیّت و اتّحاد است و کدام حلول و تلوّن؟
ذات زید با وجود این همه صور بر صرافت حالت اصلی خود است و این صور در وی نه هیچ افزوده است و نه هیچ کاسته . آنجا که ذات زید است ، این همه صور را آنجا نامی و نشانی نیست تا با وی نسبتی از نسب جزءیّت و اتحاد و حلول و سریان پیدا کنند. » مکتوبات امام ربانی ، جلد سوم ، مکتوب ۸۹.
قول معروفی است در بین عموم که می گوید: « یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکس نبود » ، خداوند پیش از خلقت مخلوقات متّصف به صفاتی بی نظیر بوده است ، چنانکه می فرماید: « هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن » . اوّل ، شیءی است که شیءی قبل از او نباشد ، و آخر شیءی است که بعد از او شیءی نباشد و ظاهر یعنی آشکار شیءی است که شیءی است که شیءی او را نپوشاد و باطن شیءی است که شیءی ورای او نباشد . این مطلب را داشته باشید. و با توجه به عباراتی که از امام ربانی نقل شد ، می توان گفت: مخلوق اول و سایر مخلوقات، شیء واشیاءی نیستند که در برابر خدا قدعلم کرده باشند و هرگز از حیث ذات و وجود با خدا برابری نکنند و آفریده شده ها ، خللی بر صفات اوّلیّت و آخریت و ظاهریت و باطنیت خداوند وارد نسازند. و مخلوقات به اصطلاح ممکنات اند در نزد فلاسفه و متکلمین ( متخصصین علم عقاید) و در مرتبه ی حس و عقل و اندیشه درنزد خودشان ، تصور وجوددارند.
اندیشمند غربی ، دکارت می گوید: «من می اندیشم پس هستم».
امام ربانی می نویسد: « خلق و نمود و وجودممکنات ( مخلوقت) درمرتبه ی وهم (اندیشه) و حسّ است که اتقان ( استحکام و اسقرار) یافته است ... بایددانست که منافی عدم خارجی ،ثبوت خارجی است، نه ثبوتی که درمرتبه ی حس و وهم (اندیشه) پیدا کند ( آفریده شود) که آن ( وجود و ثبوت وهمی ) به وی ( وجود و ثبوت خارجی) منافات ندارد و ثبوت عالم (ممکنات) در مرتبه ی وهم و حسّ است ، نه در مرتبه ی خارج تا منافی او بود (باشد) ، پس رواست که عدم در مرتبه ی حسّ و وهم ثبوت پیدا کند ( آفریده شود) و به صنع خداوندی به استناد « صنع الله الذی اتقن کلّ شیء » اتقانی و رسوخی آنجا او را حاصل شود و در آن مرتبه حیّ و عالم و قادر و مرید ( با اراده و با اختیار) وبینا وشنوا و گویا بود (باشد) و درمرتبه ی خارج هیچ نامی و نشانی از وی ( مخلوق) نباشد و در خارج غیر از ذات و صفات واجبی (جل سلطانه) هیچ چیز ثابت و موجود نبود (نباشد) همچنانکه فرمود ص : « کان الله و لم یکن معه شیء» ( بود خدا و نبود با او چیزی) به این معنا ( توجیهی که گذشت) توان گفت « الآن کما کان» ( اکنون هست، همچنانکه بود) یعنی حق سبحانه و تعالی دایما (همیشه) بر نسق واحد است و هیچ تغییری به او راه نیابد . » ( بخشهایی از مکتوب ۵۸ از دفتر سوم مکتوبات امام ربانی)
آنچه تغیّر نپذیرد ، تویی
و آنکه نمرده است و نمیرد تویی (نظامی)
لذت هستی نمودی نیست را ،
عاشق خود کرده بودی نیست را
لذت انعام خود را وامگیر ،
نقل و باده ، جام خود را وا مگیر
گر بگیری کیت ، جستجوکند ؟
نقش با نقّاش چون نیرو کند؟
مولوی
اکنون برمی گردیم به ابتدای بحث ، و در ایضاح آن دو قول شیخ بهاءالدین نقشبند ، با عنایت به گفته های امام ربانی ، چنین تقریر می کنیم:
چون که عارف کامل باطن خود را مظهر و صورت کامل و جامع صفات الهی یعنی اول و آخر و ظاهر و باطن می بیند ، چنانکه مولانای نامدار می فرماید:
آن عیش نباشد که بود بربسته
یک زمان خوش و زمان دیگر بسته
ای بیخبر از عیش، بیا تا ببینی
عیشی ز ازل ، تا به ، ابد پیوسته
و امام ربانی در مکتوبات ( مکتوب ۲۸۳_جلد اول) می نویسد: « رویت آن سرور علیه الصلوة و السلام ، در شب معراج ، دردنیا واقع نشده است، بلکه در آخرت واقع شده است ، زیرا که آن سرور ( ع ) در آن شب ، از دایره ی مکان و زمان بیرون جست و از تنگی مکان برآمد ، ازل ( گذشته ی بی ابتدا) و ابد ( آینده ی بی انتها) را آن واحد یافت. بدایت و نهایت را در یک نقطه ی متحد دید ... »
لذا ، می توان گفت که عارف ، خدا را در وجود خود می بیند چنانکه در قول اول شیخ بهاءالدین نقشبند بیان شد. و از آن جهت که عارف کامل، شیخ بهاءالدین نقشبند که خود از مشاهیر عرفاست، به یقین می داند که ذات و صفاتش صورت منعکسه از ذات باری تعالی است و قیام ذات و صفاتش وابسته به اراده الهی است🌹 « اگر نازی کند یک دم ، فرو ریزند ، قالبها »🌹 دیده شدن ذات بحت خدای متعال و احاطه ی علمی و معرفتی به ذات بحت خدا را نفی کرده است ، چنانکه در قول دوم شیخ نقشبند گذشت.
امام ربانی : « آیه کریمه « و لایحیطون به علما » (طه / ۱۱۰ ) و آیه ی کریمه ی « لاتدرکه الابصار » هر دو بر این گواه عدل اند و اثبات فقدان در حق کل می نماید . ( مکتوب ۱۲۲ ، جلد سوم )
امام ربانی : « و صوفیه چون کمالات خود را ظلال (سایه و مظهر) کمالات واجب (خدا) تعالی یافته اند و وجود و سایر توابع وجود را عکوس آن کمالات دانسته، ناچار خود را بیش از امانتدار کمالات او ندیده اند و غیر از مرآیای آن کمالات نیافته و چون به حکم « ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها » (النساء/۵۸ ) این امانت را به اهل امانت بسپارند و این کمالات را درست به ذوق به اصل بدهند، خود را معدوم یابند و میّت دانند ... باید دانست از این تحقیق که سابق نموده آمد، واضح گشت که صوفیه که قاءل اند به کلام « همه اوست » عالم را با حق ( جلّ و علا ) متحد نمی دانند و حلول وسریان اثبات نمی کنند و حملی که می نمایند، به اعتبار ظهور و ظلیت است، نه به اعتبار وجود و تحقق . و هر چند از ظاهر عبارات شان اتحاد وجودی متوهم شود ، امّا حاشا که مرادشان آن بود، که کفر و الحاد است. و چون حمل یکی بر دیگری به اعتبار ظهور گشت ، نه به اعتبار وجود ، معنی « همه اوست » ، « همه از اوست » آمد ... » ( مکتوب ۸۹ جلد سوم ) .
نیاوردم از خانه چیزی نخست
تو دادی ، همه چیز من ، چیز توست ( نظامی)
امام ربانی : شخصی از حضرت خواجه ی بزرگ نقشبند پرسید که ، مقصود از سلوک چیست ، فرمودند ؛ تا معرفت اجمالی ، تفصیلی شود و استدلالی ( عقلی) ، کشفی ( دیدنی) گردد.
به راستی انچه عرفا و واصلان الهی از کشف خود بر زبان رانده اند ، با عقل و استدلال و به اصطلاح « برون دینی » ثابت شدنی وپذیرفتنی است؟!