نقد کتاب حافظ امان الله آخوند یلمه (۱)

در پُستي كه داشتم با عنوان " نيم نگاهي به كتاب تازه منتشره ي حافظ امان الله يلمه " دو نكته ي انتقادي را بر كتاب ايشان ايراد كردم. و جناب استاد يلمه پاسخ خود را در برابر انتقاد ما در وبلاگ اهل سنت تركمن صحرا كه توسط ابوعمر التركماني اداره مي شود، قرار دادند و به توجيه يكي از آن دو مورد انتقاد ما پرداختند و با خوش اخلاقي از نقد ما اظهار امتنان نمودند. اميدواريم در ادامه؛ باز ، تك تك نكته هاي انتقادي ما را ببينند و عكس العمل نشان دهند.

و اينك ما استاد امان الله آخوند يلمه را مخاطب خود قرار داده، نكته هاي انتقادي وارد بر كتاب ايشان كه " مسائل مهم اعتقادي و فقهي از ديدگاه اهل سنت" عنوان دارد و اساتيدي از مدرسه ي علوم ديني عين العلوم گشت- سراوان ، بر اين كتاب تقاريظ نوشته اند، با وي مطرح مي سازيم:در ابتدا عرض كنم كه جناب استاد يلمه؛ برادر گرامي! شما در كتاب تان عموم را فرا خوانده ايد تا ملاحظه ي اشخاص را ننمايند و حق را جستجو كنند، اما چرا شما خودتان از ذكر نام كتاب هاي علماي وهابيت شناس منطقه و انتقاد از آنان خودداري نكرده ايد ولي از ذكر نام نويسندگان ابا نموده ايد؟؟!! خدمت شما عرض كنم كه؛ تعدادي رفقاي جوان ما در حضور بنده از كتاب شما گلايه كرده اند كه شما به آشكار در كتاب خود به علماي وهابي شناس منطقه تاخته ايد. و از سوي ديگر آن دوست و رفيق شما از "چاي بوي" با اس ام اس هاي متوالي بنده را مورد اتهامات گوناگون قرار دادند. و اين عوامل و عامل ديگري باعث شده است تا دست به قلم بردارم. اميدوارم انتقادات ما به نفع شما باشد تا به ضررتان.   

شما امان الله آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 42: (چنين عقيده اي(ضدان لايجتمعان)از عقايد معتزله كه يكي ازفرق اسلامي و خارج ازاهل سنت وجماعت است، مي باشد.)انتهي.

جواب: برادر! منظورت از(ضدان لايجتمعان)همان(الضدان لايجتمعان)است كه با تعريف مبتدا در كتابها آمده است ، ولي تو با تنكير آورده اي! و اين قضيه موضوع عقيدتي نيست بلكه ازبديهيات عقليه علم فلسفه است و مضاف برآن منحصرا جزو باور معتزله نيست بلكه هر ذي عقلي اين قضيه را باور دارد.

شما امان الله آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه43 : (معتزله با ايراد چنين عقيده اي(ضدان لايجتمعان)سعي دراثبات اين امرداشتند كه شخص مسلمان با انجام اعمال خلاف شرع كه به آن اطلاق گناه كبيره شده است، ازايمان خارج مي شود و اين امريست است كه با نصوص شرعي منافات دارد.)انتهي.

جواب: برادر! باز در اينجا درعبارت (ضدان لايجتمعان)، مبتدا را تنكيرآوردي! برادر! درهيچ كتب معتزله نخواهي يافت، كه براي اثبات خارج شدن مرتكبين كبيره از ايمان و تصور جايگاهي بين ايمان و كفر (المنزلة بين المنزلتين) براي عاصيان، به (الضدان لايجتمعان) استناد كرده باشند!

شما امان الله آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 41درپاورقي: اماازآنجايي كه فرقه ي (معتزلة)ازاين مسئله ي عقلي سوءاستفاده مي كنند و صدوراعمال شركي يا حتي گناه كبيره راضدايمان مي دانند و سعي دارند بنا براستدلال ازاين اصل عقلي فرد مبتلا به اعمال شركي يا معصيت را غيرمؤمن و خارج ازايمان قلمدادكنند براي دفع چنين تفكراشتباهي لازم به توضيح است.انتهي

جواب : برادر! چرا عقيده ي فرقه ي معتزله را اشتباه بيان مي كني؟! قاعده و اصلي كه معتزله مرتكبان معاصي كبيره را ، از دايره ي ايمان بيرون مي كنند و اعتقاد به جايگاهي بين ايمان و كفر (المنزلة بين المنزلتين) براي مرتكبين معاصي مي پندارند ، آن قاعده (الضدان لايجتمعان) نيست. بلكه استناد آنان اينست كه اعمال را جزو ايمان مي پندارند و به اعتقاد آنان كسي كه در اعمال به معاصي كبيره گرفتار شود مؤمن نيست همچنانكه كافر هم نيست. بنابر استناد به آيات و احاديث ، گرچه اشتباه برداشت مي كنند. [ (و الكبيرة لاتخرج المؤمن من الايمان) لبقاءالتصديق الذي هو حقيقة الايمان خلافا للمعتزلة حيث زعموا انّ مرتكب الكبيرة ليس بمؤمن ولاكافرو هذا هوالمنزلةبين المنزلتين بناءان الاعمال عندهم جزءمن حقيقة الايمان ].[شرح العقايد تفتازاني ص189] برادر! شما كه درصفحه28 كتاب خود ، موضوعي در اهميّت ذكر مأخذ مطرح كردي پس  درمورد مطلب فوق نيز بهتر بود از منابع معتزله نقل قول مي كردي. شما امان الله آخوند يلمه نوشته ايد: درادامه همان عبارات درپاورقي صفحه41 : ( بدانيم: ايمان وشرك من كلّ الوجوه باهم ضدنيستند، يعني ممكن است گاهي شخص مؤمن باشد، ولي به علت بعض شبهات اهل بدعت ياعدم علم صحيح مطلب براوالتباس شده وندانسته به شرك مبتلاشود،)انتهي. برادر ! درشرح المواقف چنين مي گويد: (ان الشرك مناف للايمان اجماعا) ج3ص532 چرا درموضوع مسائل مهم اعتقادي مسئله ي اجماعي اهل ايمان را ندانسته ايد ، شگفت انگيزتر اين كه هنگام بيان عدم ضدّيّت ايمان و شرك مي فرماييد: (ممكن است گاهي شخص مؤمن باشد، ولي به علّت بعضي شبهات اهل بدعت ياعدم علم صحيح مطلب براو التباس شده وندانسته به شرك مبتلاشود،))انتهي پس آيا بنظر شما شرك جهل اشكال ندارد و منافي با ايمان نيست؟؟؟!!!(نعوذبالله من ذلك) برادر! شبهات اهل بدعت كسي را ازايمان بيرون نمي كند تا با گرفتارشدن فردي به شبهات اهل بدعت استدلال به عدم ضديت ايمان و شرك نماييم بلكه مبتدع مؤمن است نه هم مؤمن و هم مشرك !!!!

برادرامان الله آخوند يلمه؛ ازصفحه44 تاصفحه 49 درمورد نماز آخر ظهر بحث كرده ايد و پس از بيان آراي مرجوح صاحب بحر الرائق و علامه حصفكي نوشته ايد: (علمايي كه به مستحب بودن خواندن احتياط الظهرفتوامي دهند، مستندآن ها خيلي كتاب هاي معتبراحناف وهمين طوركتاب ردالمحتارتأليف علامه ابن عابدين شامي رحمه الله كه يكي ازبلندپايه ترين علماي احناف است مي باشد.علامه ابن عابدين شامي رحمه الله كه ازاهل ترجيح درميان اقوال احناف شناخته مي شوند بعد از بيان دلائل فقهاي احناف به مستحب بودن احتياط الظهر و جايز قرار دادن خواندن اين نماز براي خواص مسلمين در صورتي كه باعث كج فهمي درموردحكم آن درجامعه مسلمانان نگردد فتوا داده است)انتهي.

برادر! چرا با نقل روايات مرجوح صاحب بحرالرائق وعلامه حصفكي ،‌ تشويش افكارمي كني!! شما خود به اهل ترجيح بودن ابن عابدين تصريح كرده ايد ولي چرا نظر نهايي ابن عابدين را در خفاء گذاشته ايد؟؟!! ابن عابدين درهنگام بيان خلاصه نظرات خود گفته است: (و بالجملة فقد ثبت أنه ينبغي الإتيان بهذه الأربع بعد الجمعة، لكن بقي الكلام في تحقيق أنه واجب أو مندوب، قال المقدسي : ذكر ابن الشحنة عن جده التصريح بالندب، وبحث فيه بأنَّه ينبغي أن يكون عند مجرد التوهم، أما عند قيام الشَّك والاشتباه في صحة الجمعة فالظاهر الوجوب؛ ونقل عن شيخه ابن الهمام ما يفيده) ردّالمحتار پس خلاصه نظرابن عابدين تفصيل است: اگر در صحة جمعه اندك وهمي داشته باشد خواندن آخرظهر مستحبّ ولي اگر شك و يا حكمش مشتبه باشد واجب است. درديارهند نيز اين مسئله دردوران مولاناعبدالحي لكنوي كشمكش به راه انداخته است ولذا ازآن حضرت چنين استفتاءشده است، ببينيد علامه لكنوي در جواب اين استفتا چه مي فرمايد: استفتاء: چه مي فرمايندعلماي دين ومفتيان شرع متين دراين مسئله كه اگرشخصي بروزجمعه بعدازفرض چهارركعت آخري ظهربدين نيت بخواندكه اين چهارركعت هم فرض اند و شخصي راكه ازخواندن اين چهارركعت منع كند يا از فرض گفتن آنهامنع كند گمراه ولامذهب بگويد چنين شخصي راهيچ گناهي هست يا نه؟بينواتؤجروا- هوالمصوب:اگرچه اندرين مسئله درجواز و عدم جوازچهار ركعت آخري ظهراختلاف علماء بسيارست ليكن صاحب ردالمحتار بعد رد وقدح بسيار، خواندن آخري ظهر را بتحقيق خوب ثابت كرده است بلكه بوقت قائم بودن شك وشبهه درصحيح بودن جمعه اين چهار ركعت را واجب نوشته است چنانكه گفته اند(وبالجملة فقد ثبت أنه ينبغي الإتيان بهذه الأربع بعد الجمعة، لكن بقي الكلام في تحقيق أنه واجب أو مندوب، قال المقدسي : ذكر ابن الشحنة عن جده التصريح بالندب، وبحث فيه بأنَّه ينبغي أن يكون عند مجرد التوهم، أما عند قيام الشَّك والاشتباه في صحة الجمعة فالظاهر الوجوب الخ)و واجب درعمل حكم فرض ميدارد و اطلاق فرض هم براو صحيح است چنانكه نمازوتر در عمل فرض است ودراعتقاد واجب.الخ [مجموعةالفتاوي علامه لكنوي ج1ص164]  بنابراين، برادر! چرا با نقل روايات مرجوح تشويش افكار خالي الذهن مي كني؟!

شما امان الله آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 109: (پس دراين قسمت ازبحث باما، تاصفحه 186همراه باشيدتا ببينيم قرآن كريم وسنّت نبوي وكتاب هاي معتبراهل سنّت دراين مورد،آيه ي(وابتغوااليه الوسيلة)را چگونه تفسيركرده اند؟آيامفسران ومحدثان وعلماي معتبراهل سنت(وسيله)رابه نداكردن غيرخدا تفسيركرده اند؟ برادر و خواهرمسلمان! اگرتمام آيات قرآن راازسوره ي مباركه ي بقره تاسوره ي ناس باتفكّرقرائت كنيد، متوجه خواهيدشدكه انبياءعليهم السلام ازحضرت آدم عليه السلام تا حضرت خاتم صلي الله عليه وسلم وهمه اولياءالله رحمهم الله غيرخدا خدارابه كمك وفريادرسي نخوانده وبه غيرخداپناه نبرده اند،بلكه پناه گاه هرنبي وولي فقط خدابوده وبس،وقتي قرآن راشروع مي كنيم(اعوذبالله)مي گوييم ووقتي به پايان آن مي رسيم،مي گوييم: (قل اعوذبرب الناس)يعني ازاول تاآخرپناه گاه ماخداونداست وهيچ پيامبري ازپيامبران الهي درتمام مشكلات هرگزبه غيرخداپناه نبرده وازآن ها كمك نخواسته اند،بلكه روش همه انبياء استعانت ازخداي وحده لاشريك له بوده نه استعانت ازغيرخدا،قرآن مجيدبراين مدعا شهادت قاطعانه داده است ومابراي نمونه به چندموردازدعاهاي انبياء واولياء الله عليهم السلام درشدايد وسختي ها اشاره مي كنيم: تااينجا عبارت كتاب شما برادر امان الله آخوند يلمه است.

جواب: برادر! دربخش اوّل آيه ي مذكور ( وابتغوااليه الوسيلة)را بديهي است كه  هيچ كسي به نداي غيرخدا تفسير نكرده است؛ بناءً چه اصراري داريد در معرض ردّ نداي غيرخدا اين آيه را‌ مطرح مي كنيد؟! كه البتّه ما متوسّلين به جواز نداي غير خدا و استمداد از انبيا و اولياي در حيات و پس از وفات شان معتقديم با دلايل ديگر. و با اين آيه ي وابتغوا اليه الوسيلة علاوه بر جواز توسل به اعمال صالحه جواز توسل به ذوات فاضله نيز اثبات شده است. و آيات ديگري نيز دال بر توسل به ذوات فاضله وجود دارد. خوانندگان عزيز ببينيد مطلب "سماع اموات و نداي غايب" در همين وبلاگ. برادر امان الله آخوند يلمه! درمورد اين جملات كه مي فرماييد ( ازحضرت آدم عليه السلام تا حضرت خاتم صلي الله عليه وسلم وهمه اولياءالله رحمهم الله غيرخدا رابه كمك وفريادرسي نخوانده وبه غيرخدا پناه نبرده اند، بلكه پناه گاه هرنبي وولي فقط خدابوده و بس) برادر! اگرمنظورت غيرخدا را مؤثر اعتقاد نكرده باشند؛ بلي، اين امر از مسلّمات تمام اديان آسماني است. امّا اگر منظورت به هيچ چيزي غير از خدا با مؤثر دانستن خدا در مظاهر و اسباب پناه نبرده باشند، اين امر جاي اشكال است. و چون منظور شما براي خوانندگان خالي الذهن مشخص نيست لذا شما باعث تشويش اذهان مي شويد و چه بسا با اين عبارات تان، خود باعث شده ايد به قول خودتان مارك وهابيت به شما بچسبانند. آيا اين آية ها را نخواندي؟! ( قال عيسي بن مريم للحواررين من انصاري الي الله قال الحواريون نحن انصارالله) آياحواريون هم خداهستند؟! اگر خدا نيستند، چگونه حضرت عيسي به آنها پناهنده شده و از آنان نصرت و حمايت خواسته است ! يامعناي سخن حضرت لوط آيا درنظر شما آرزوي كفر است ؟! كه گفته( لَوْ أنَّ لـي بِكُمْ قُوَّةً أوْ آوِي إلـى رُكْنٍ شَدِيدٍ) هود آية80 شما امان الله آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 117: (تنها تفسيري كه معناي(وسيله)را بعد ازتفسير اجماعي امّت به (القربة بالاعمال الصالحة)(وسيلة يعني:حاصل كردن قرب الهي به وسيله اعمال صالحه راگويند)به نسبت ديگر مفسران متفاوت تشريح كرده است، صاحب تفسير روح البيان درج2ص388 علامه اسماعيل حقي مي باشد.)انتهي جواب: برادرم باز سخن خودت رادرصفحه132 با عبارتي كه از ردالمحتار نقل مي كني نقض مي كني و چنين مي گويي(اويراد بالحق الحرمة والعظمة فيكون من باب الوسيلة وقدقال تعالي(وابتغوااليه الوسيلة)و قدعدّ من آداب الدعاءالتوسل علي مافي الحصن وجاءفي رواية:اللهم اني أسألك بحق السائلين عليك وبحق ممشاي اليك فاني لم اخرج اشراولابطرا)انتهي. پس درردالمحتار(وسيله) را بغير از اعمال صالحه كه شما مي پنداريد بجز صاحب روح البيان به آن تفسير، اجماع دارند، تفسيرشده است وآن بمعناي(حرمة) تفسيرشده است. بزرگترين خطاي حضرتعالي در اينست كه خيال مي كني متوسلين نداي غائب را هم با آيه وسيله به اثبات مي رسانند برادرم : اين يك خطاي فاحش علمي وخلط مبحث و عدم تمايز موضوعات و ادله آنها محسوب مي شود، چون توسل با ذوات يك موضوع و نداي غائب موضوعي ديگرست و هر كدام ادلة جداگانه خود را دارد.

شما امان الله آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 142 : (كمي بينديشيم، آيا ما نبايد فقط باخداوند متعال ارتباط برقراركنيم تا او هركه رابخواهد به مدد ما بفرستد؟) شاعر و عارف تركمن مخدوم قلي رحمه الله چه خوب گفته است:

توكّل   نر بولر   انديشه  مايه

كونگلنگي ايبرمه هرقايسي جايه

بارچاننگ دايانجي قادرخدايه         

الله دن  اوزگاگه  سوينجي  بولمه

جواب: برادرم اين شعر مختومقلي را نيز با عنوان « شفا بر » ص 135  با دقّت بخوانيد، مقداري را مي آورم :

برچولده رحم ايله غريب   حاليمه       

عالمني ياراتغان سبحان شفابر

چوخ ايذالي دردلي شيرن جانيمه       

يا مصطفي،   فخرجهان  شفابر

اون ايكي امام بيري بيرندن  سرور     

يدي ولي     ياران بوليب   مددبر

مشهدقارابابا،     يا شيث  پيغمبر      

حسن حسين شاهمردان شفابر ...        ....    

برادر شما خود به جمله ي خودتان( آيا ما نبايد فقط با خداوند متعال ارتباط برقرار كنيم ) فكركنيد، بنده ي خدا كسي كه به اسباب متوسل مي شود، آياهدفش بهتر مرتبط شدن باخدا نيست؟! درحوزه ي شريعت مرتبط شدن با خدا را برمحور اسباب منوط نموده است مثلا نماز و ديگر ضروريات اعمال و ايمان و انفاق همه و همه اسباب مرتبط شدن با خدا هستند و منافي با ارتباط خدا نيستند بلكه بهترين راههاي ارتباط هستند. و ببينيد مطلب "توسّل به مقربين الهي" و "سماع اموات و نداي غايب" را در همين وبلاگ . وبه جمله ات فكركن (تا او هر كه رابخواهد به مدد ما بفرستد؟) جواب : برادر! اين قضيه مسلم است خداوند هركه را بخواهد به مددما مي فرستد ولي موضوع شما، موضوع ديگرست چرا از موضوع غافل مي شوي موضوع شما : توسل و جستن وسيله است، توسل با كسب و خواستن و انتخاب متوسل به ( چيزي كه وسيله قرارداده شده ) محقق مي گردد.

ادامــــــــــــــــــــــــه دارد


نقد كتاب حافظ امان الله آخوند يلمه (2)

نخست : جواب به جوابيه هاي مفتي امان الله آخوند يلمه

جواب به : جوابیه شماره 10) )

[براي خواندن جوابيه هاي كامل مفتي يلمه به وبلاگ ايشان مراجعه كنيد: [http://hafezyolmeh.mihanblog.com ]

جواب ما :

در مسأله ي احتياط الظهر آنچه مسلّم است اينكه نماز احتياط الظهر يا آخرالظهر تحت شرايطي مستحب و در شرايطي واجب است و در شرايطي هم فقط از عوام نفي شده است. دقّت شود به اين قيد شرايط. نه اينكه نماز احتياط الظهر مطلقا نفي شده و اصلي براي آن شناخته نشده باشد. و اين تفصيل را صاحب ردّ المحتار از علماي اهل ترجيح در جواب علّامه حصفكي و صاحب بحرالرائق گفته است. لذا ما نظر صاحب ردّالمحتار را راجح و آراي علّامه حصفكي و صاحب بحرالرائق را مرجوح گفتيم. حالا آنچه مسلّم است اينكه نماز احتياط الظهر در تركمن صحرا در مصلّاهاي شهر مثلاً گنبد و آق قلا و بندر تركمن و گميشان توسّط علما و عوام مردم ادا مي گردد و امّا در مصلّاي شهر مثلاً كلاله خير. و حالا قضيّه از اين دو حال خارج نيست كه تحت شرايط  موجود و حاكم ، اداي نماز احتياط الظهر در اين شهرها يا جايز است و يا خير. تكليف بايد روشن شود؟ و اين اختلاف موجود در اين شهرها متأسفانه از علما برخاسته است ، و مسووليت آن به ذمّه ي علماست ! و شما جناب آخوند يلمه من از شما مي پرسم: 

رأي درست از آن كدام است: رأي علماي شهر گنبد و آق قلا و بندر و گميشان يا رأي علماي كلاله ؟‌! آيا شرايط موجود و حاكم در اين شهرها متفاوت است؟! چرا شما جناب آخوند يلمه ، حکم نماز احتياط الظهر را - كه اختلاف حكم وابسته به مدّ نظر بودن شرايطي براي هر حكم است، -  مسأله اي مختلف فيه و جنجال برانگيز در كتاب تان نمايش داده اي؟! 

و يك نكته ي ديگر اينكه ؛ وقتي گفته مي شود كساني كه از اداي نماز احتياط الظهر ابا مي كنند وهابي هستند اين بدين معنا نيست كه تحت هر شرايط آنانكه از اداي نماز احتياط الظهر ابا مي كنند وهابي باشند، بلكه چه بسا وهابيّاني باشند كه به اداي نماز احتياط الظهر معتقد و عامل باشند! پس اگر گفته شود آنانكه از اداي نماز احتياط الظهر ابا مي كنند ، وهابي اند؛ با در نظر گرفتن شرايطي معهود ، اين گفته مانعي نخواهد داشت.   

دوستان نظر وبسايت عرفان آباد را در مورد فلسفه ي اداي نماز احتياط الظهر با كليك در اينــــجـــا بخوانيد.

در بخش نظرات جوابيه 1 در وبلاگ شما ؛ در پاسخ به كامنت شما، بنده كامنت گذاشتم ولي شما گويا قصد نداريد آن را نمايش بدهيد!

كامنت شما : [ .... بنا به مطالبی که در فوق نوشتم به نظرم مقوله شما آقای الیاس که نوشته اید: دوست عزیز! آیا آن شرك و كفری كه معتزله منكر جمع شدنشان با ایمان هستند مراد آنان [معتزله] شرك اكبر است یا شرك اصغر(ریا) كه شما عقیده ی خود را دقیقاً مخالف با عقیده ی معتزله اقرار كرده اید؟!: هیچ مناسبتی با نوشته های بنده امان الله آخوند یلمه ندارد؛ ... ]

 كامنت بنده چنين بود كه :

چرا، دوست عزيز سوال من مناسبت دارد و شما را ارجاع دادم به كامنتي كه در جوابيه 7 شما گذاشتم ؛ كه در ذيل مي آورم.

جواب به : جوابیه شماره (7)

شما مفتي يلمه نوشته ايد: [در مورد عقیده «ضدان لا یجتمعان : مطلب دیگر اینکه شما نوشته اید: (ضدان لایجتمعان) همان (الضدان لایجتمعان) است كه با تعریف مبتدا در كتابها آمده است ، ولی تو با تنكیر آورده ای! ببنده امان الله آخوند یلمه قبلاً نیز به شما یادآوری کردم که این مطلب را بنده در ص 41 کتابم در حاشیه 1 از تفسیر صاوی نقل کردم ولی گویا شما آن را ندیدید و با جراتی قابل ستایش می گویید کسی آن را نکره نیاورده است! و قبلاً به عرض شما رساندم که علامه صاوی رحمه الله در استنباط استدلال عقیده معتزله در تفسیر صاوی سوره انعام آیه 82 از محتوای عقیده معتزله به قاعده «ضدان لایجتمعان» تعبیر نموده است... ]

جواب ما : دوست عزيز ؛ در عبارتي كه در تفسير صاوي آمده ؛ " ضدّان " كه نكره آمده در موقعيت ابتدا نيست. بلكه خبر « انّ » است: " لانّهما ضِدّانِ لایَجْتَمِعان" و اگر دقت كنيد علّامه صاوي ؛ از اختلاط ايمان شرعي و مقبول با شرك خفي نمي گويد بلكه ايمان را مطلق التّصديق [كه ايمان مقبول نيست] گفته است كه مشرك ( مبتلا به شرك اكبر ) با نفي وحدانيّت خدا از ايمان شرعي و مقبول خارج مي گردد: و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون. " سوره یوسف آیه 106

در بخشي از جوابيه نقد كتاب 3 آخوند يلمه مي گويد: " نکته در مورد اثبات عقیده: باید دانست: اثبات عقیده بدیهی اسلامی طبق اصول اهل سنت، با قرآن و حدیث متواتر و آن هم طبق تفسیر و تشریح مفسران و محدثان ثابت می شود، ولی اگر اشخاصی سعی کنند که با استنباط شخصی از قرآن و احادیث صحیح خبر واحد و داستانهای تذکرة الاولیاء و غیره عقیده خلاف اهل سنت خود را ثابت کنند؛ پس فرق چنین اشخاصی، با کسانی که مانند ابوالاعلی مودودی سعی دارند با استناد به روایات تاریخی و استنباط شخصی بر خلاف مفسران در طول 1400سال، مقام یاران رسول خدا را در ایمان و اخلاص مورد تردید قرار بدهند چه فرقی دارد؟؟؟ به راستی که جای تأمل است ".

جواب : اين مطلب شما جناب آخوند يلمه در واقع جواب شما به مطلب سماع اموات و نداي غايب در وبلاگ ما بود. من از شما مي پرسم ؛ آيا بنده در اثبات سماع اموات و نداي غايب به نقل و شاهد از كتاب تذكرة الاولياء اكتفا نمودم؟! كاش اينجا هم ادلّه شرعي مي آورديد كه بنده آنچه از كتاب تذكرة الاولياء آورده ام را  نفي  كند . چه طور شما در كتاب خود از اشعار مختومقلي عارف نامي تركمن شاهد مي آوريد و ما  نتوانيم از تذكرة الاولياء شاهد بياوريم. انصاف داشته باشيد برادر. 

و ادامه ي نقد كتاب

شما برادر آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 116مي گويد(كدام مفسرآيه ي وسيله را به نداي غيرخدا تفسيركرده است؟  و باز درصفحه 120: آيا معناي توسل يا وسيله گرفتن، نداي غيرخداست؟ 

جواب برادرم: قبل ازرد نوشتن بر يك موضوع فهم آن موضوع و نظرات طرفداران آن موضوع و استدلالهاي آنان را بايد بطور كامل شناخت و درست بيان كرد. برادرم : كدام يك ازمتوسلين نداي غائب  يا به اصطلاح شما نداي غيرالله را با آيه هاي وسيله ثابت مي كند تا مجبور باشد آن آيات مبارك رابه نداي غيرخدا تفسير كند، توسل يك موضوع و نداي غايب يك موضوع ديگر است.

شما برادر آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 119 عنوان: تأثير وسيله هاي جايز درحصول مقاصد.

جواب: برادرم؛ وسيله ها چه جايزباشد و چه غيرجائز در حصول مقاصد كوچكترين تأثيري ازديدگاه اهل سنت وجماعت ندارند. بلكه همه ي آثار بر اساس آيه ي ( والله خلقكم و ماتعملون) ، به خواست و اراده  و ايجاد خدا محقق مي شوند.  دوستان ببينيد مطلب جبر و اختيار را در همين وبلاگ.

شما برادر آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه143 و 144 : ( وكنت عليهم شهيدا فلماتوفيتني كنت انت الرقيب عليهم وانت علي كل شئ شهيد)

اين آيه را چنين ترجمه كرده اي : « من در زماني كه در ميان امّت خود بودم از اعمال آنها خبر داشتم و از زماني كه مرا (باجسد و روح) بالابردند و (و يا اينكه دوباره به دنيابرگشته و مُردم ) از حال آنها خبر ندارم و تو الله بر تمام چيزها شاهد و گواه هستي . 

 جواب ما : اگر به آيات ماقبل آيه اي كه شما مطرح كرده ايد بنگريم (اذ قال الله يعيسي بن مريم ءانت قلت للناس اتخذوني وامي الهين من دون الله قال سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لي أنْ أقُولَ ما لَيْسَ لي بِحَقٍّ إنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَلا أعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إنَّكَ أنْتَ عَلاَّمُ الغُيُوبِ ماقلت لهم الاماامرتني به ان اعبدواالله ربي و ربكم وكنت عليهم شهيدا فلما توفّيتني كنت انت الرقيب عليهم وانت علي كل شئ شهيد)" المائدة117-  116 " در زمان گفته شدن اين سخن به حضرت عيسي دو نظريه وجود دارد :

1- نظرعده اي از مفسّرين اين است كه خداوند متعال اين سخن را به حضرت عيسي (ع) هنگام بالابردن به آسمان گفته است.

2- نظريه عده اي ازمفسرين اين است كه خداوند در قيامت خواهدگفت.

و هم در معناي "توفّيتني" نظر راجح بالا بردن حضرت عيسي به آسمان به شكل زنده است نه مرگ و موت . 

و با احتمال صحّت هر كدام از آراي مفسرين، استدلال شما جناب آخوند يلمه؛ به اين آيه  مبني بر نفي سماع اموات باطل است. ( اذاجاء الاحتمال بطل الاستدلال ). دوستان در اثبات مسأله ي سماع اموات ببينيد مطلب "سماع اموات و نداي غايب " در همين وبلاگ ما.

و ما نمي گوييم ؛ اگر حضرت عيسي (ع) و هر انسان ديگري  زنده باشد و يا مرده ،  چه در آسمان  و چه در زمين حتّي در مشاهدات هم ، بدون إعلام و خلق خداوند چيزي را مي داند. تمام اوصاف ما شنوايي و بينايي وغيره همه و همه با پديدآورندن خداوند محقق مي گردد. والله خلقكم و ما تعملون. و درهنگام خلق اثر توسّط خداوند هر كسي را كه خداوند به آنچه آگاهش ساخته مطّلع مي گردد. حديث عرض اعمال بر نبيّ مكرّم اسلام (ص)  را بنگر.

شما برادر آخوند يلمه نوشته ايد:  درصفحه 155: " نداي غيرخدا " و فتواي علامه عبدالحي لكهنوي رحمه الله : استفتاء: (ماقولكم رحمكم الله تعالي دراين مسئله كه عادت عوام اين دياراست كه دروقت مصيبت وحاجت ازدوروبعيدانبياءعليمه السلام يااولياي كرام رابه طريق استمدامي خوانندواعتقادمي دارندكه ايشان حاضروناظرنددرهمه حال وهروقت كه مردم ايشان رامي خوانند،مطلع گشته درانجام مقاصد،دعامي كننداين صورت جايزاست يانه؟بينوا تؤجروا؟ جواب: (چنين شخصي داراي عقيده فاسدي مي باشد.بلكه احتمال خارج شدن اوازدين زيادست،زيراكه شنيدن صداازدوربه وسيله ي اولياءالله ازشريعت ثابت نمي باشدوعلم كلي به تمام جزئيات درتمام زمان ها صفت خاص خداوندمتعال مي باشد.)  

جواب: برادرم؛ خلط مبحث كرده اي، عنوانت بيانگر فتواي علّامه عبدالحي لكنوي درمورد نداي غيرخدا بود ولي آنچه كه از كلام و فتواي آن حضرت نقل كردي، درمورد حاضر و ناظر بودن غيرخدا است كه عقيده بريلويان است نه متوسّلين اهل سنت و جماعت.

شما برادر آخوند يلمه نوشته ايد: درصفحه 157 كتاب تان: علامه ابن عابدين شامي رحمه الله و رد نداي غيرخدا.

علامه ابن عابدين شامي حنفي رحمه الله در رد المحتار(مطلب في النذرالذي يقع للاموات)ج2/440كه 98درصدفتواهاي مذهب احناف ازآن داده مي شود، در رد نداي غيرخدا از اشخاص مدفون مي فرمايد:

(قوله [باطل وحرام] لوجوه :منهاانه نذرلمخلوق والنذرللمخلوق لايجوز،لانه عبادة والعبادة لاتكون لمخلوق، و منهاأنه إن ظن ان الميت يتصرف في الاموردون الله تعالي واعتقاده ذلك كفر.).

جواب : برادر؛ در كجاي اين عبارت فوق نداي غيرخدا را بحث كرده و در كجاي آن عبارت كلمه ( اشخاص مدفون) را به كتابت آورده ! برادر:چرا در ترجمه آن عبارت امانت در نقل را ازدست مي دهي و ترجمه غلط ارائه مي دهي وچنين مي گويي:يعني [اگرشخصي برسرقبرانسان صالحي رفته وبعداز صدا زدن او براي او نذركند] برادرم: تااينجا درعبارت فوق وجود ندارد بلكه نذر به مخلوق گفته، زنده و مرده فرقي ندارد. درقبر باشد و يا زنده باشد فرقي ندارد. و در آن عبارت صدازدن و نداي غائب را اصلا مطرح نكرده ، حتي مخفيانه هم بگويد، نارواست. و مؤثر پنداشتن غيرخدا حتّي مخفيانه گفتن هم لازم نيست بلكه اعتقادش كافي است تا دچار كفر گردد.

ودرادامه مي گويي( كه عبادت است وعبادت براي مخلوق جايزنيست و اعتقاد داشته باشد كه شخص مرده دراموردنيوي تصرف ودخالت مي كند، چنين شخصي به كفر مبتلاشده است) .  

جواب: برادرم:چرا "دون الله تعالي" = "بدون خدا " را ترجمه نمي كني، برادرم: رمز اصلي آن عبارت دركلمه (دون الله تعالي) وجود دارد. يعني: معتقد باشد مرده كارها را مي تواند انجام دهد بدون اينكه خدادخل و تصرفي داشته باشد، در اين صورت كفر است. 

خوانندگان وبلاگ ببينيد مطلب سماع اموات و نداي غايب را در اين وبلاگ ما.

ادامـــه دارد