عادات و مشكلات و خدا جان

1- برخی می گویند: آقايان روحاني! چرا عادت كرده ايد ، هي مي گوييد: « وام و ربا و نزول نخوريد ؛ حرام است ، ربا ، جنگ با خداست! » اي آخوندها! اينم شد موعظه؟! عوض اينكه مشكلات مردم را حل كنيد ؛ چرا عرصه را تنگ تر مي كنيد. مردم ، مسكن ندارند ، گرسنه اند. بگذاريد مردم رزق و روزي شان را بخورند. خدا رزّاق است و بيده الملك! كار شما آخوند ها جنگ با خدا نيست؟! مردم وام و نزول و ربا نخورند ، پس كوفت بخورند يا اينكه بميرند از گرسنگي. والله ، عادت خوبي نيست ؛ چوب گذاشتن لاي چرخ مردم !

2- گفتم : پسر ! عجب عادتي داري تو ، هي مدل مو عوض مي كني ، حالا اينم شد مدل مو كه تو داري؟! پسر گفت: تريب جوان و ... اصلاً به تو چه ربطي داره ! برو به مشكلات خودت برس!  گفتم : حالا عشقي! من يه چيزي گفتم ، تو بايد بُغض كني ؟! ما كه بين مان من و تويي نداشتيم !‌ داشتيم ؟!    « انّما أنت مذكّر ؛ لست عليهم بمصيطر » .

3- رحيم آقاي محلّه ي ما كه بُنگاه معاملات ملكي دارد ، زنش خيّاط است و عادت شده است كه دختران زيادي پيش او مي آيند. زن رحيم آقا ، ليستي از آنها تهيّه كرده است و با شور و مشورت زمينه ي آشنايي و ازدواج چندين مورد از آن دختران را با پسران شهر و روستاهاي اطراف ، سبب شده است. و حالا بين خودمان معروف شده است به « بُنگاه مناكحات سليمه گلله جه ». آفرين به تو ، اي سليمه گلله جه ! 

4-خانم من يعني زوجه ي من كه هميشه دخترم « انيسه » را ، كه در 6 سالگيست ، هر وقت از بعضي كنش ها باز مي دارد، عادت دارد، مي گويد: « دخترم! خدا جان دوست نميدارد ». امروز من هم دخترم را نهي مي كردم ؛ گفتم: « دخترم! خدا جان دوست نميدارد ». دخترم گفت: « بابا! خدا جان، چه جوريه؟! » ، چند ثانيه درنگ كردم و رويم را طرف ديگري انداختم و گفتم : « دخترم هر كسي بميرد آنوقت خدا جان را مي بيند » . دخترم گفت : « انش ، عمّه ام هم اينطوري گفت كه ؛ خداجان در آسمان است و آدمها وقتي ميميرند ، ميروند آسمان پيش خداجان » . من با خود گفتم : الحقّ كه دختر مني !!  

5- عاداتُ السّادات ، ساداتُ العادات .          

_______

از وبلاگ قبلیم ؛ نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390