آخر پاييز ... ( ماجراي هك وبلاگ قبلي )
آخر پاييز ...
الياس قلم به دست دارد و همچنان مي نويسد
غروب چهارشنبه ي هفته ي گذشته بود. هكر كه خود را ميكاييل ناميده بود كامنت داد ؛ يك هفته است كه پسورد وبم را دارد و از من خواست كه خودم درب وبلاگ را گِل بگيرم! وگرنه خود هكر قصد دارد وبم را با يه سوت بفرستد پيش « وبلاگ اهل سنت و جماعت تالش»يعني هك كند. [ زحمات چند ساله ي مدير اين وبلاگ به دست هكر از بين رفت]، بنده الياس گفتم: « جناب هكر! با دليل و منطق پيش بيا و هر چه انتقاد داري برام مطرح كن؛ شايد به توافق برسيم و دوست و پشتيبان هم بشيم». هكر گوشش به اين حرفها بدهكار نبود. و مطالب وبلاگ را آن شب حذف كرد. و فقط يك پست آخري بود. كامنت دادم: جناب هكر! علّت اصلي هك وب من ، توسّط شما ، انتقاد بنده از شبكه هاي ماهواره اي كلمه و وصال بود. و گفتم من همچنان منتظر پاسخ دانشمندان كلمه و وصال هستم به انتقادهاي من پاسخ بدهند. من دقيقاً گفته هاي آنان را زير ذرّه بين برده ام ، آنان نيز گفته هاي من را زير ذرّه بين ببرند! مقالات انتقادي من در وبسايت حوزه علميه عرفان آباد و وبسايت توركمنلري دات كام و چند جاي ديگر هست . از چه مي ترسند؟! چرا وبلاگ من و وبسايت عرفان آباد را رسوا نمي كنند؟! و از باطل پرده برداري نمي كنند؟! آنها كه در ايران نيستند ...
چونكه هكر در يك كامنت در پُست آخري وبلاگ اهل سنت و جماعت تالش خود را بر مذهب حنفي معرّفي كرده بود؛ در كامنتي ديگر به او گفتم:« جناب دكتر ملّازاده كه در ماهواره شبكه ي وصال برنامه اجرا مي كند به هيچ مذهبي پايبند نيست و شنيده ها حاكي از آن است كه دكتر ملّازاده تقيّد به تقليد از مذاهب اربعه ي اهل سنت را بدعت مي داند». و گفتم: «جناب هكر! شما هم از نظر ملّازاده مبتدع هستيد! » .و من الياس ، جناب هكر را در وب غصب شده ي خودم به مناظره دعوت كردم ولي او گوشش به اين حرفها بدهكار نبود كه نبود.
چند مورد ذيل در دو ، سه كامنت ديگر من خطاب به جناب هكر بود:
1- تصوّف و عرفان از قرآن نشأت مي گيرد و جهان اسلام و متصوّفين و عرفا ندا سر داده اند. دانشمندان آن شبكه ها وصال و كلمه بيايند؛ توجيه كنند و تفسير كنند، چرا جهان اسلام و متصوّفين ، اولياي الهي و مرشدين طريقت را در رديف خضر(ع) معرّفي كرده اند. خضر(ع) انسان كامل، همان كه متصدّي ارشاد موسي (ع) به امر پروردگار شد. حكايت خضر و موسي (ع) به تفصيل در قرآن بيان شده است.
2- دكتر فريدون سپري در ختم بخاري زاهدان سال 88 از عارف بزرگ و نامدار مولانا جلال الدين بلخي مي گويند. جناب دكتر فريدون سپري كرد زبان سنّي مذهب در آن سخنراني اعلان داشتند : بيست ميليون (20000000 ) نسخه كتاب مثنوي معنوي مولانا در ايالات آمريكا در مدّت چهار ماه فروخته شد.
3- جناب هكر! اگر چشم داري ببين و بشنو : مُفتي اعظم پاكستان و نايب رئيس مجمع فقهي جدّه «استاد محمّد تقي عثماني» در حضور مولوي عبدالحميد و ديگر اساتيد زاهدان از تصوّف و عرفان سخن راندند. از بيعت مريد به مرشد كامل و اينكه مريد در برابر پير و مرشد كامل، كالميّت في يد غسّال باشد. برويد تحقيق كنيد شايد كه استاد عثماني را بر دكتر ملّازاده ترجيح بدهيد.
... و نهايتاً خطاب به هكر گفتم كه: جوجه را آخر پاييز مي شمارند! و
براستي ؛ دوستان و خوانندگان عزيز وبلاگ ، به نظر شما مراد گويندگان آن مَثَل، از آخر پاييز كنايه از كدامين زمان مي تواند باشد؟!
مطلب « ذبح پسر توسّط پدر ، مظهر ديكتاتوري خدا » را از وبلاگ قبليم « پيش به سوي خدا »، در ادامه ي مطلب مي آورم. دوستان عزيز! در اين مقاله ببينيد ما آخر پاييز را كدامين زمان دانسته ايم!
همچنين مقالات ذيل را در ادامه ي مطلب ببينيد :
1- ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (1)
2- ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (2)
-----
پ. ن : دوستان و عزيزان ، بنده الياس مدير وبلاگ از مقالات وبلاگ قبلي ام ، قبل از اينكه هكر هك كنه، تونستم نسخه ي پشتيبان تهيّه كنم ، فقط نظرات كاربران از بين رفت.
مناظره من و میکاییل . جاسكي
جناب میکاییل! کجا رفتی؟! بی انصاف چرا متن مناظره را پاک کردی؟! جناب میکاییل! برگرد من هر دو وبلاگ قبلی را ازت میخام. الهی، که وجدان درد بگیری! لطف حق با تو مداراها کند ؛ چون که از حد بگذری رسوا کند!
متن مناظره که در وبلاگ دومم« انه دیلیم» تازه تأسیس بود ، انجام گرفت:
نویسنده: الياس چهارشنبه 18 آبان1390 ساعت: 21:27
دوست عزيز . جناب آقاي ميكاييل ، برادر من ! حالا كه ، نميخواهي با من بحث و تبادل نظر كني ، آيا بهتر نيست اين قضيه رو و انتقادهاي منو با جناب دكتر ملازاده و مجريان شبكه كلمه مطرح كني . من به آنها انتقادهامو ايميل كردم. ولي نميدانم آنها چرا پاسخ نميدهند، و زير ذره بين نمي برند.
اكثريت تركمن صحرا معتقد به عرفان و تصوف هستند! و برخي ها در جهان اسلام مانده اند با كشمكش علماي داخل در مذاهب اهل سنت و جماعت چه كار كنند !
دوست من به نظر كه لازم است ، دكتر ملّازاده و دكتر كلهر و مجريان ديگر آن شبكه ها اگر ميخواهند واقعا به جهان اسلام خدمت كنند بايد جوابگوي اين چنين انتقادهاي من و امثال بنده باشند.
و كاش مي شد آن شبكه ها دعوت كنند امثال "استاد محمّد تقي عثماني" و "استاد رمضان البوطي از سوريه كه اين استاد البوطي به 5 زبان دنيا مسلطه" وووووو ...كه از علماي اهل سنت هستند و معتقد به "عرفان و تصوف هستند و معتقد به توسّل و استمداد از اهل قبور" هستند را در شبكه هاي خود به مناظره دعوت كنند . آيا بهتر نيست؟!
و كاش ميشد رأي گيري كرد در جهان و آمار هر يك از جناح مخالفين مشخص مي شد و آنگاه بر اساس" يدالله مع الجماعة "عوام مردم و من خودم را جزئي از آنان ميدانم! به جماعت اكثر مي پيوستيم.
ميكاييل جان ! باز اين غلام ، اين جوان مثل خودت ! با تو آماده ي مناظره است. و خواهشا اگر همچنان نميخواهي اين دو وبلاگ را به م پس بدي لا اقل جوابهايي از خودت و يا از دانشمندان پر مدّعاي آن شبكه ها بيار در همين وبلاگ درج كن. و گفتم كه مقالات من چند جاي ديگر هم هست.
و من فعلاً تا تكليف من و تو روشن نشه كه ميايي وبلاگهاي منو هك مي كني و من در زمينه ي هك و رايانه تخصص ندارم، از وبلاگنويسي دست بر ميدارم و مدتي مي روم به مطالعات خودم بيشتر كنم. و بعدها كه ممكنه خيلي طول بكشه ، ميام و سايت ايجاد ميكنم. انشاءالله . و گاهگاهي در وبلاگهاي دوستان نظر خواهم گذاشت.
راستي ، ميكاييل عزيز! اگه خودت هم وبلاگنويسي، آدرس بده تا ازت استفاده كنيم. و اظهار نظر من و احيانا انتقادهاي منو ببين ! :)
و راستي من شك كردم و نميتونم باور كنم تو در ايران ساكن باشي! به هر حال ، اتفاقاتي نه چندان بدي و نسبتاً مهيــّـــــــــــجي رخ داده است. :)
التماس دعا---------------------------------------
نویسنده: ميكائيل چهارشنبه 18 آبان1390 ساعت: 23:7
محمد سعيد رمضان بوطي در كتاب گناهان پوشيده اون مرحله از حالت عرفا كه فنا ميگن رو سر تا پا نقص ميدونه و ميگه سيدنا عمر و ابوبكر و ...هيچ گاه همچين مرحله اي رو تجربه نكردن كه از نظر ايمان وخداشناسي خيلي بالاتر بايزيد بسطامي و شيخ عبالقادر گيلاني وغيره بودن
بعد بايزيد وشيخ عبالقادر و.... موحد بودند ومثل تو توسل به مرده ها رو قبول نداشتن
ايه صريح قران كه خداوند به محمد صلي الله وعليه وسلم ميگه كسي كه مرد تو نميتواني اونو بشنواني يعني ديگه رابطه ش با اين دنيا قطع ميشه
ادم عاقل وقتي انسان زنده وروح جسم دارد هيچي از دستش بر نمياد حتي با يك دانه انگور مسموم ميشه وقتي مرد وروح مجرد گشت كه ديگه هيچ قدرتي نداره اونوقت شفا ميده و ههههههه تسلط بر زمان و مكان داره---------------------------------
نویسنده: الياس پنجشنبه 19 آبان1390 ساعت: 1:13
سلام
جناب ميكاييل! آن كتاب رمضان بوطي را من نديدم. لطف كنيد دقيقاً شماره ي صفحه ي آن كتاب و ناشرش را براي من بگيد، من بروم پيدا كنم. جناب ميكاييل عزيز! خوب است كه شما بايزيد بسطامي را موحد ميدانيد. ولي "جناب دكتر كلهر" گويا چنين نظري ندارند. و همانطور كه من در متن مقاله ي ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (1) آوردم : جناب دكتر كلهر « ليس في جبّتي الّا الله » از بايزيد بسطامي را نمي پذيرند. و من به نظر جناب دكتر كلهر با استناد به آيه ي قرآن جواب دادم. ميكاييل عزيز ! آيا بايزيد بسطامي را گوينده ي آن سخن و حسين بن منصور حلاج را كه گفته است « أنا الحق» مي پذيريد و آن عرفا را موحّد ميشناسيد؟! نظر جناب دكتر ملازاده درباره ي بايزيد بسطامي و منصور حلاج چيست؟!
ادامه داردادامه از قبل
حتماً سند و مدرك داريد كه مي گوييد: [ " بايزيد وشيخ عبالقادر و.... موحد بودند ومثل توسل به مرده ها رو قبول نداشتن " ] لطفاً سند و مدرك خود را مبني بر عدم قبول توسل به اهل قبور، از اقوال و اعترافات آن عرفا را براي من بياوريد.
آن آيه اي كه به نظر شما در آن آيه : [ خداوند به محمد صلي الله وعليه وسلم ميگه كسي كه مرد تو نميتواني اونو بشنواني يعني ديگه رابطه ش با اين دنيا قطع ميشه ] ، و در قرآن ، سوره ي اعراف آيه ي 78 و 79، كه بيان مي كند كه؛ صالح پيامبر(ع) مردگان را مخاطب قرار داده با آنها سخن مي گويد. آيا آن آيه نخست با اين آيات متناقض است ؟ من مي گويم قرآن هيچ موقع تناقض ندارد! شما آيه ي نخست را درست معنا نكرده ايد ، به تفاسير معتبر رجوع كن .
دوست عزيز در مورد سماع اموات و سماع اهل قبور بنده به استناد كتاب شرح العقائد عمر نسفي (رح) كه در حوزه هاي علميه تركمن صحرا از ديرباز تدريس ميشه به تفصيل سخن گفتم . باز آن مقالات (ماهواره و ... )مرور كنيد.
وقتي قرآن عظيم الشأن به صراحت مي گويد: كه حضرت سليمان (ع) از كارگزارانش خواست كه تخت پادشاهي بلقيس ملكه ي سبا در يمن را به بيت المقدّس بياورند. وزير سليمان « آصف بن برخيا» قبل از اينكه سليمان (ع)چشم بر هم نهد آن را حاضر كرد. ( آیه ی 40 سوره ی النمل)
به نظر شما چگونه عاصف بن برخيا چنان تسلطي دارد كه از مسافتي چند فرسخي آن تخت بزرگ بلقيس را در يك چشم برهم زدن آورده است؟! و با عبارت « أنا آتيك به قبل أن يرتدّ اليك طرفك » در اين آيه عاصف بن برخيا آوردن تخت را به خود اسناد مجازي كرده است!
نعوذبالله كه قرآن افسانه و يا خرافات باشد! و ما همه مي گوييم و اعتقاد داريم قرآن سراسر معجزه است و ما به حقانيت قرآن كلام الهي ايمان داريم به دل و به زبان .
دوست من متن مقاله ي ماهواره و دين گرايي و دين زدايي (1 و 2) را باز نگاهي بينداز و اسناد و مدارك را پي گردي كن .
ميكاييل عزيز! اميدوارم همچنان به مناظره ادامه بدهيد.
نویسنده: میکاییل پنجشنبه 19 آبان1390 ساعت: 10:17
نه مدرک ندارم همینجوری یه چیزی گفتم جنابعالی که مدافع این مقوله هستین سند ومدرک بیارین که این افراد توسل به مرده رو قبول داشتن و توصیه نموده اند
موضوع بحث ما توسل به مرده هاست عاصف بن برخیا رو بذارپشت پرانتز
مرتاض هندی هست که قطار رو با یک نگاه نگه میداره و ...... حتما میخوای بگی اولیائ الله هستن
شمایه مورد از توسل انبیائ علیهم السلام به اهل قبور و یا سفارش به همچین عملی رو ذکر نمایید
شما به یک ایه اشاره نمایید که الله جل جلاله مثلا بگه با واسطه ی مثلا محمد رسول الله یا....مرا بخوانید تا شما رو اجابت کنم----------------------------
الیاس:
با سلام بر جناب ميكاييل عزيز
خداوند ذوالجلال در قرآن كريم آيه ي 89 سوره ي بقره مي فرمايد: « وَلَمَّا جَاءهُمْ
كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا
جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِينَ ».
در تفسير اين آيه در تفسير قرطبي اين روايت آمده است: ابن عباس (رض) مي گويد: يهود خيبر با قوم غطفان دعوا و جنگ مي كردند ، وقتي كه به هم رسيدند قوم يهود شكست خوردند و سپس اين دعا را خواندند: اللهم إنا نسألك بحق النبي الأمي الذي وعدتنا أن تخرجه لنا في آخر الزمان أن تنصرنا عليهم : « يعني ، خداوندا از تو ميخواهيم به خاطر آن پيغمبر امّي كه به ما وعده داده اي در آخر زمان او را براي ما بفرستي؛ ما را بر آنها نصرت بده و غالب بگردان ». و در مراتب بعدي كه با قوم غطفان روبرو مي شدند اين دعا را مي كردند و بر آنها پيروز مي شدند . و وقتي كه حضرت محمّد(ص) مبعوث شد ايمان نياوردند و كافر شدند كه خداوند اين آيه را نازل فرمود : « و كانوا من قبل ... » .
دوست عزيز ، در اين آيه به توسّل قوم يهود به حضرت رسول(ص) قبل از تولّد مبارك آن حضرت ، تصريح شده است. اگه عربي بلدي ميتوني به تفاسير متعدّدي مراجعه كني و ببيني ذيل اين آيه مفسّرين چگونه تفسير كرده اند.
و راستي از جناب دكتر ملّازاده و مجريان شبكه ي كلمه نيز تفسير و شأن نزول اين آيه را ميتواني سوال كني.
-------------
دوست عزيز جناب ميكاييل!
1- برويد تحقيق كنيد، روايتي كه از ابن عباس نقل شد، آيا توسّط علما و مجتهدين دين از روايات بني اسرائيلي دانسته شده است يا نه ؟ بهتـــــــــــر است همينجوري حرف نزنيــــــــــــد!!! سنّت و احاديث معتبر يكي از ادلّه ي شرعي ماست.
2- جناب ميكاييل! از حكايت عاصف بن برخيا كه به صراحت در قرآن ذكر شده براحتي نگذريد.
3- در مورد مرتاض هاي هندي، عرض كنم كه ؛ نظر شرع را بايد دانست كه كرامات چگونه تعريف مي شود. جزء معتقدات ديني ماست كه كرامات اوليا حق است، و كرامات اولياي دين با استدراجات بي دينان تفاوت دارد. و شما نمي توانيد و درست نيست كه معجزه و كرامت را با استدراج اختلاط كنيد.
4- برادر من! اگر از ابوحنيفه و ديگر علماي دين در اثبات توسّل به اهل قبور و توسل به ارواح اوليا و انبيا نقل قول مي خواهي، مي تواني تحقيق كني كه حتماً مي يابي!
5- بنده در مورد حيات جسمـــاني و روحـــــاني شهداء و انبياي الهي در قبـــورشان ، مطالبي در مقاله ي ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (2) نوشتم.
بالاخره شما جناب هكر! دقيقاً آن بخشهايي از نوشته هاي من را كه نمي پذيري براي من مجزّا كن!
دوست عزيز ! برادر من! جناب آقاي ميكاييل جاسكي! از آنچه گذشت تا اينجاي بحث و تبادل نظر بين من و تو ، آيا مي توان نتيجه بگيري كه وبلاگــــهاي مــــــن بايد هك مي شد؟!
**********************
پس از هک وبلاگ اوّلم توسّط جناب میکاییل، بلافاصله وبلاگ دوّم را ایجاد کردم؛ و به وبلاگ های دوستان کامنت گذاشتم ، بلکه جناب میکاییل هم برگردد و با من مناظره کند. و خوشبختانه او برگشت و وبلاگ دوم را هم صاحب شد و من الیاس او را اصرار به مناظره نمودم و او خوشبختانه راضی به مناظره شد و مناظره کوتاهی با من به نمایش گذاشت. و بعد جناب میکاییل متن مناظره را پاک کرد و رفت. و من الیاس این وبلاگ سوّمم را با راهنمایی های فنّی و توصیه های ایمنی دوست خوبم آقای مهندس گل محمّد گلی نیا مدیر وبلاگ گل صحرا ایجاد کردم، و اینک او هکر به این وبلاگ سوّمم آمد و با نظر خصوصی پسورد دو وبلاگم را پس داد!
وبلاگ اوّلــم : www.turkmen-elyas.blogfa.com
[ در این وبلاگ متون ترکمنی با برگردان فارسی می نویسم و همچنان پایاست].
وبلاگ دوّمم : www.turkmenlanguage.blogfa.com
( این وبلاگ تازه تأسیس دیگر نیازی به آن نیست و امروز 12 / 9 / 90 حذف شد).
***
همه ی دوستانی که در پیوندهای وبلاگ اوّلم بودند در اینجا لینک می شوند. و ما در این وبلاگ به کارمان ادامه خواهیم داد. دوستان لطفاً لینک وبلاگ ما را هم در وبلاگ تان اصلاح کنید. با تشکّر
عيد سعيد قربان
بر عموم مسلمين جهان مباركباد
به نام خدا
ذبح پسر توسّط پدر ، مظهر دیکتاتوری(1) خدا
شنیده ام من بارها ، قصّه ی ذبح اسماعیلِ فرزند (ع) را توسّط ابراهیمِ پدر(ع). این قصّه در قرآن هست . آری نصّ صریح قرآن است ، در قرآن آیات 100 الی 110سوره ی صافّات چنین آمده است:
[ابراهیم گفت:] اى پروردگار من مرا [فرزندى] از شايستگان بخش (100) پس او را به پسرى بُردبار مژده داديم (101) و وقتى با او به جايگاه سعى رسيد ، گفت : اى پسرك من ، من در خواب مىبينم كه تو را سر مىبُرم ، پس ببين چه به نظرت مىآيد. ( اسماعیل«ع») گفت : اى پدر من ، آنچه را مأمورى بكن ان شاء الله مرا از شكيبايان خواهى يافت (102) پس وقتى هر دو، تن، دردادند [و همديگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پيشانى بر خاك افكند (103) او را ندا داديم كه اى ابراهيم (104) رؤياى خود را حقيقت بخشيدى ما نيكوكاران را چنين پاداش مىدهيم (105) راستى كه اين همان آزمايش آشكار بود (106) و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانيديم (107) و در [ميان] آيندگان براى او [آوازه نيك] به جاى گذاشتيم (108) درود بر ابراهيم (109) نيكوكاران را چنين پاداش مىدهيم (110)
بارها این قصّه را شنیدم و از همان عنفوان نوجوانی مدّت ها اندیشیده ام ، با خود بارها کلنجار رفته ام . چرا ؟ ... چرا باید خداوند چنین حکمی را صادر کند ، خداوندی که به رحمت و مهربانی توصیف شده . بسم الله الرّحمن الرّحیم. با خود گفتم : خوب ، بالأخره ، این آزمایش خداوندی بوده و خداوند خود از وقوع حادثه و قربانی جلوگیری کرده است. امّا چرا خداوند حکمی را صادر کرده و قبل از اجرای آن خودداری کرده و نسخ کرده ... اگر این حکم به وقوع می پیوست چطور؟ آنگاه آیا رحمت و مهربانی خدا زیر سوال نمی رفت ؟...
زمانی دیگر، اندیشه ای دیگر به این درگیری درون و فکر افزوده شد، شنیدم: « و برخی پیامبران معصوم که در مسیر اعتلای دین و احکام خداوندی اند، به ناحق کشته شدند »، مگر خدا با حزب خودش نیست . مگر خدا حامی و پشتیبان حزب الله نیست. همردیف با پیامبر (ص) حمزه (رض) چرا باید شهید شود. عمر فاروق (رض) در محراب مناجات ، عثمان ذی النّورین (رض) و علی مرتضی (رض) به هنگام مناجات و امام حسین(رض) چرا مظلومانه قربانی و شهید شوند !.
تفسیر آیات قرآن هم ز آیات قرآن پرس : « بر شما مبارزه و جهاد واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است و بسا چيزى را خوش نمىداريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مىداريد و آن براى شما بد است و خدا مىداند و شما نمىدانيد.» آیه ی 216 بقره.
« كسانى كه به آيات خدا كفر مىورزند و پيامبران را به ناحق مىكشند و دادگستران را به قتل مىرسانند آنان را از عذابى دردناك خبر ده » آیه ی 21 سوره ی آل عمران.
وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ . « اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست و زندگى حقيقى همانا [در] سراى آخرت است اى كاش مىدانستند. » ( 64 / عنکبوت)
وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ.«... عزّت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است ليكن اين دورويان نمىدانند.» آیه ی 8 سوره ی منافقون
حسین (ع) گفت : هیهات منّا الذّلّه . علی (ع) گفت : فزت وربّ الکعبه : « سوگند به پروردگار کعبه رستگار شدم.» و این بود معنا و مقصود از، خون بر شمشیر پیروز است .
حسین بن منصور حلّاج ، نیز از گفته اش برنگشت ، با آنکه قربانی شد و جانش را ازدست داد . در حال جان دادن نه آهی کشید و نه ناله ای سرداد . البلاء للانبیاء ثمّ للاولیاء فالامثل فالامثل . بلا مخصوص انبیاست سپس عرفا ، بعد هر آنکه شبیه و شبیه تر باشد به انبیا و عرفا. خواجه عبدالله انصاری گوید: « بلا از دوست عطاست / از بلا نالیدن خطاست ».
عارف بالله شیخ سعدی شیرازی گویا خمار بوده ، می گوید:
« عاشقان کشتگان معشوق اند * برنیایـد زکشتگان آواز »
حافظ خوش می گوید:
آنکه دلش زنده شد به عشق نمیرد هرگز * ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
و مولانا مست بوده گفته : مرده بُدم ، زنده شدم ، دولت پاینده شدم
و اینچنین است فرمانروایی و دیکتاتوری علی الاطلاق خداوند:
« هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستادهاش به كارى فرمان دهند ، براى آنان در كارشان اختيارى (درنگی) باشد و هر كس خدا و فرستادهاش را نافرمانى كند قطعاً دچار گمراهى آشكارى گرديده است .» ( احزاب / 36)
لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ . « در هر آنچه [خدا] انجام مىدهد پرسیده نمی شود واین آنان [= انسانها] پرسیده خواهند شد.» (23 / انبیاء)
--------
یک نسخه از این پست به وبسایت های اولکامیز و تورکمنلری دات کام ارسال گردید.و همچنين :
http://babolsarturkmens.blogfa.com/post-285.aspx
(1) دوستان عزيز خوانندگان وبلاگ ؛ از نظر ما "خداي ديكتاتور" معادل " هو الجبّار" در قرآن عظيم الشأن است . دوستان براي ديدن نظرات تبادل شده درباره ي واژه ي ديكتاتور به آدرس ذيل سر بزنيد:
http://babolsarturkmens.blogfa.com/post-285.aspx
______
ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (1)
مهمان بودم. ميزبان ما را به تماشاي شبكه هاي ماهواره اي واداشت. وصال، كلمه، نور، اهل بيت، سلام ... شبكه هاي فارسي زبان ماهواره اي بودند. از دين مي گفتند. به جزئيّات دين مي پرداختند. اوّل بار بود كه ماهواره مي ديدم. ما كه به مباحث ديني علاقه ي وافري داشتيم؛ از خوشحالي سرمان به سقف آسمان رسيد.
شبكه ي كلمه و جناب دكتر كلهر داشت صحبت مي كرد.جناب دكتر كلهر گفتند:« زماني در سنندج كردستان بودم و از نزديك صوفيان و رفتارهاي محيّر العقول شان را ديدم ». سپس ايشان گفتند: « اقوال عرفا و بزرگان تصوّف چون بايزيد بسطامي و منصور حلّاج از قبيل ؛ أنا الحقّ ، ليس في جبّتي سوي الله و از اين قبيل سخنان را نمي پذيرم و حضرت محمّد(ص) و هيچ يك از انبياي الهي(ص) چنين چيزهايي نگفته اند».
در شبكه ي وصال جناب دكتر مولوي ملّازاده منكر توسّل و استمداد از غير خدا بود. و كمك و استمداد از غير خدا چه اصنام و بت ها و چه انبيا و اولياي ساكن در قبور را مطلقا شرك مي گفت.
ميزبان گفت: دكتر ملّازاده استمداد امور عادّي از محضر زندگان را مي پذيرد و او استمداد از اهل قبور و نداي غائب را نمي پذيرد. و ميزبان از من نظر خواست.
بنده گفتم:درباره ي قول أنا الحقّ عرفا برخلاف گفته ي جناب دكتر كلهر كه مدّعي است حضرت محمّد (ص) چنين چيزي نگفته است؛ بايد عرض كنم كه چرا ، قرآن كلام الله مجيد فعل محمّد (ص) و محمّد (ص) را فعل خدا و عين خدا مي گويد: وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى: و چون[ريگ به سوى آنان] افكندى تو نيفكندى بلكه خدا افكند. (انفال/17). مولانا جلال الدين بلخي در مثنوي معنوي مي گويد:
گرچه قرآن از لب پيغمبر است
هر كه گويد حق نگفت، آن كافر است
اين همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بودگر تو خواهي همنشيني با خدا * رونشين تو در حضور اوليا
و درباره ي توسّل عرض كنم كه اوّل از جناب دكتر آخوند ملّازاده بايد پرسيد، چرا استمداد از زندگان مقبول و مشروع و استمداد از مردگان مردود و شرك است؟!
ميزبان گفت: چون اهل قبور هرگز قادر به اجابت نيستند.
گفتم: دوست عزيز! استمداد از زندگان و يا مردگان و اجابت شدن و يا اجابت نشدن تفاوتي ندارد، استمداد و استغاثه از غير خدا زماني شرك تلقّي مي شود كه صفات خاصّ خدايي به آنها داده شود. و آنها را مستقلّ در ايجاد امور چه عادي و چه غير عادّي دانسته شود و اعتقاد كرده شود.
ميزبان گفت: خُب... غالب متوسّلين، از اهل قبور شفاي امراض مي خواهند. فرزند مي خواهند. ووووووو ... و شفا دادن مخصوص خداست. اعطاي فرزند و زنده كردن مردگان هم قطعاً مخصوص خداست.
گفتم:عيساي پيامبر (ع) به نصّ صريح قرآن امراض لاعلاج بيماران را شفا مي داد. مردگان را زنده مي كرد.
ميزبان گفت : آنها به اذن خدا بود.
گفتم: بله، نه تنها آن امور خارق العاده بلكه همه ي نشست و برخاست هاي همه ي انسانها و فعل و انفعالات موجودات عالم به اذن خداست. تانگري سيز چوب باشي قيميلداماز . و آن امور خارق العاده عيسي (ع) هم از آن قاعده مستثني نبود. حالا يه سوال: قاعدتاً مردم مي رفتند حضور عيسي (ع) و مستقيماً به او (ع) مي گفتند؛ جناب عيسي(ع)! كه ادّعاي پيامبري و معجزه داري، خواهشاً مرده اي را زنده كن و مرض لاعلاجي و نازايي را شفا بده، ببينيم و به تو ايمان بياوريم. قطعاً عيساي پيامبر (ع) نيز بي آنكه مردم را از اين درخواست ها نهي كند معجزه ي خود را به نمايش مي گذاشت. و قطعاً عيسي پيامبر خدا (ع) اين گونه استمداد و استغاثه را شرك محسوب نمي كرد. آيا اينطور نيست؟!
ميزبان لحظاتي درنگ كرد و گفت: آن امور خارق العاده مخصوص انبيا بوده و ضمناً در حال حيات آنها بوده است.
گفتم: بله دوست عزيز! بله امور خارق العاده مخصوص انبياء را « معجزه » مي نامند و امور خارق العاده مخصوص اولياء و عرفاي بالله « كرامت » ناميده مي شود. و اگر ثابت شود بنا به نقل و عقل كه اهل قبور از انبيا و اولياي الهي قادر به نمايش معجزه و كرامت هستند، استمداد و استغاثه مستقيم ما مسلمانان از آنها مشروع خواهد بود نه شرك ! ...
ادامه دارد
-----
پ . ن : 1- يك نسخه از اين مقاله در « وبسايت جوانان تركمن صحرا » قرار گرفت.
2- و اين مقاله در وبسايت توركمنلري دات كام هم ثبت شد . با تشكّر از مدير وبسايت توركمنلري دات كام آقاي صفر قلي كوچكي عزيز . لينك مطلب :
http://www.turkmenleri.com/modules/news/article.php?storyid=875
3- اين مقاله ، در بخش نظرات مقاله ي « توسّل در يك نگاه » در وبسايت حوزه علميه عرفان آباد ثبت شد. و اين هم لينك صفحه ي مربوطه:
____________
ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (2)
ادامه از قبل
ميزبان گفت: در كتاب تذكرة الاولياي عطّار خواندم كه؛ مريدي در غياب شيخ ابوالحسن خرقاني از چند فرسخي مدد مي طلبد و او را ندا مي كند:« ياشيخ! ». و به طور شگفت انگيزي مريد، از چشم راهزنان و ياغيان كاروان پنهان مي ماند. سؤال من اينجاست؛ چه طورممكن است يك پير و مرشد نداي « يا شيخ! » يك يا چندين مريد را از اقصي نقاط جهان، بشنود؟!
بنده گفتم: دوست عزيز! « شرح العقائد » كتابي است كه در حوزه هاي علميّه اهل سنّت تركمن صحرا تدريس مي شود. و ترجمه فارسي آن در بازار موجود است. در اين كتاب مي خوانيم:« كرامات اولياء حق است. خداوند كرامات يعني امور خارق العاده را براي وليّ وعارف بالله برخلاف عادت و قوانين طبيعي ظاهر مي سازد. از قبيل : طي كردن مسافت دور در مدّتي كوتاه و حاضر شدن غذا و لباس به هنگام نياز و راه رفتن بر آب و هوا و سخن گفتن جمادات و چيزهاي ديگر . و اين امور معجزه است براي پيامبري كه اينگونه كرامات براي افراد امّت او رخ داده است. زيرا با اين كرامات معلوم مي شود كه او ولي ّو عارف بالله است و كسي وليّ نمي شود مگر اينكه در دين و ديانتش راستگو باشد و ديانتش عبارت است از اقرار و تصديق به رسالت پيامبرش ».
و در همان كتاب «شرح العقائد» دلايلي از قرآن و سنّت براي اثبات كرامات اولياء ذكر شده است . به يك نمونه اشاره مي كنم: حضرت سليمان (ع) از كارگزارانش خواست كه تخت پادشاهي بلقيس ملكه ي سبا در يمن را به بيت المقدّس بياورند. وزير سليمان « آصف بن برخيا» قبل از اينكه سليمان (ع)چشم بر هم نهد آن را حاضر كرد. و در قرآن اين حكايت به صراحت بيان مي شود:كسى كه [عاصف بن برخیا] نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود گفت: من آن [تخت بلقیس] را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مىآورم. پس وقتي آن [تخت] را نزد خود مستقرّ ديد،[سليمان یا عاصف بن برخیا] گفت: اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مىكنم و هر كس سپاس گزارد تنها به سود خويش سپاس مىگزارد و هر كس ناسپاسى كند بىگمان پروردگارم بىنياز و كريم است. ( آیه ی 40 سوره ی النمل)
استاد عبدالرّحمان آخوند تنگلي مدير و مؤسس حوزه علميّه عرفاني عرفان آباد در « لزوم الاقتصاد في العمل و الاعتقاد » - يكي از تأليفات او به زبان عربي است- مي آورد: علم غيب بر دو نوع است: اوّل « علم ذاتي » مخصوص خداي متعال است و دوّم « علم عطائي » كه خداوند بر بندگان برگزيده ي خود از انبيا و اوليا عطا مي كند. در قرآن عظيم الشأن، آيه ي 75 سوره ي انعام، مي آيد: « ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين كنندگان باشد ». پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:« زوي لي الأرض فأريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملک امتي ما زوي لي منها». يعني؛ زمين براي من جمع شد و شرق و غرب آن به من نمايان گرديد، و به زودي سلطه و اقتدار امّتم به آنچه براي من جمع و نمايان شد خواهد رسيد).مشكوة المصابيح ص 512 ) و در حديثي ديگر پيامبر اكرم (ص) فرمود : «در دوران قبل از اسلام مرداني از بني اسرائيل محدّث (ملهم) بوده اند بدون اينكه از انبيا باشند و از امّت من عُمر (رض) محدّث (ملهم) مي باشد ».
لسان الغيب حافظ شيرازي عليه الرحمه مي فرمايد:
گفتم اين جام جهان بين به تو كِي داد حكيم
گفت آن روز که این گنبد مینا میکرددر عالم عرفان و تصوّف «جام جهان بين» يا «جام جهان نما» به دل و روح عارف كامل و وليّ خدا اطلاق مي شود. در كتاب تعديل شريعت و طريقت، علّامه محمّد باقر مريواني آمده است:« در پيش شخص وليّ ، تمام عالم مانند يك ذرّه است. خداي تعالي ايشان را براي چوپاني و ارشاد مسلمانان و اصلاح ايشان تربيت مي كند».
ميزبان گفت: آيا انبيا و اوليا و مشايخ طريقت پس از مرگ در قبرهاي شان نيز قادر به اظهار معجزات و كرامات هستند. چگونه ممكن است اجساد پوسيده و فرسوده ي مردگان نداي نداكنندگان را بشوند؟!
بنده گفتم:در قرآن ، سوره ي اعراف آيه ي 78 و 79، بيان مي كند كه؛ صالح پيامبر(ع) مردگان را مخاطب قرار داده با آنها سخن مي گويد. در كتاب شرح العقائد در فصل قبر و سوال و جواب آن به طور مفصّل بحث شده است كه مردگان در قبور صداي زندگان را مي شنوند و درك و شعور دارند. و سنّت است كه ما به هنگام زيارت قبور بگوييم : « السّلام علیکم یا أهل القبور یغفر الله لنا ولکم، أنتم سلفنا ونحن بالاثر ».
پيامبر خدا (ص) بعد از اينكه كشتگان مشركين را در چاه قليب بَدر انداختند؛ با آنان سخن گفت و فرمود: اي فلاني پسر فلان و آنها را با نام هاي شان صدا زد ، من آنچه را كه پروردگارم به من وعده داده بود به حقّ يافتم ، آيا شما هم آنچه را كه پروردگارتان به شما وعده داده بود به حق يافتيد؟حضرت عمر(رض) گفت:اي رسول خدا(ص) با مردگاني كه نمي شنوند صحبت مي كني؟ رسول خدا(ص) فرمود: شما شنواتر از آنان نيستيد.
روايت شده است پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: « تمام اعضاي انسان پوسيده مي شود، مگر يك قطعه استخواني (در انتهاي ستون فقرات) كه عجب الذنب نام دارد كه سالم باقي ميماند و انسانها در روز قيامت از اين استخوان زنده و آفريده مي شوند». بخاري (4651)، و مسلم (2955). (در اينترنت جستجو كنيد: « الاعجاز العلمي في حديث عجب الذّنب» ).
براي واژه قرآني «موت» يعني «مرگ» علّامه راغب اصفهاني در مفردات الفاظ القرآن الكريم معاني متعدّدي را ذكر كرده است ، به چند مورد اشاره مي كنم:
1- موت به معني « از بين رفتن قوّه ي رشد و نمو انسان و حيوان و گياه » است. خداوند زمين را بعد از مرگش زنده مي سازد .(الروم / 19) . قطعاً تو خواهى مُرد و آنان [نيز] خواهند مُرد .(الزمر / 30) يعني اي رسول ما ، به زودي تو از دنيا خواهي رفت واشاره به حتمي بودن مرگ تن و زايل شدن روح حيواني براي همگان است. و ميّت در آيه اشاره به جدا شدن روح انساني از جسم نيست.
2- موت به معناي « جهالت و ناداني » است. « البته تو مردگان (كفّار جاهل) را شنوا نــمي گردانى و اين ندا را به كران نمي توانى بشنوانى چون پشت بگردانند ». (النمل / 80)
3- موت به معني « تزكيه نفس و كسب معرفت » است. اين معنا را نگارنده با مطالعه كتب ديني دريافته است و در مفردات راغب نيامده است. در اين معنا حديث وارد شده است:« النّاس نيامٌ فإذا ماتوا انتبهوا » يعني؛ مردم در خواب اند وقتي بميرند، يعني تزكيه شوند، آگاه شوند. و حديث ديگري مي گويد: « موتوا قبل ان تموتوا » . بميريد (نفس خود را تزكيه نماييد و عارف شويد) قبل از آنكه بميريد( روح حيواني تان زايل شود).
مولاناي بزرگ در مثنوي معنوي، دفتر ششم بيت 723 به بعد، در شرح و تفسير حديث « موتوا قبل ان تموتوا» به تفصيل سخن مي گويد و مي فرمايد:
مصطفي زين گفت كاي اسرار جو
مُرده را خواهي كه بيني زنده تو
مي رود چون زندگان بر خاكـدان
مُرده و جانـش شد بر آسمـان
جانش را ايندم به بالامسكني است
گر بميرد روح او را نقـل نيست
زانكه پيش از مرگ او كرده است نقل
ايـن بــمُردن فهم آيد ني بـــعـقـل
نقـل باشد نـي چون نقل جـان عام
همـچو نقلي از مقامي تا مقـام
هـركه خواهـد كاو ببـيند بر زميـن
مُرده را كـو ميرود ظاهر يقـين
مر ابوبكر(رض) تـقي را گـو ببـين
شد ز صدّيـقي امير المحشريـن
و مولاناي نامدار در ديوان شمس مي فرمايد:« مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم ؛ دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم ». مُرده يعني روح ناآگاه و زنده يعني روح تزكيه شده و عارف بالله.
لسان الغيب حافظ شيرازي مي گويد: هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق * ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما.
اى كسانى كه ايمان آورده ايد چون خدا و پيامبر شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات ميبخشد آنان را اجابت كنيد و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مىگردد و هم در نزد او محشور خواهيد شد. (انفال / 24) در آيه آنچه باعث حيات ارواح انسانها ذكر شده است، در حوزه ي عرفان و تصوّف تعبير به آب حيات همان ايمان و معرفت الهي است.
بايد دانست روح انسانها آن روحي كه خداوند در سوره الحجر آيه 29 ، اشاره بدان دارد:« پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم پيش او به سجده درافتيد ».آن روح و لطيفه ي ربّاني هرگز نابود نمي شود. آن لطيفه ي ربّاني غير مادّي است و هميشه احوال از جسم متمايز است. مولانا مي فرمايد: « تن ز جان و جان ز تن مستور نيست * ليك كس را ديد جان دستور نيست». و آن روح و لطيفه ربّاني در حيوانات و نباتات و جمادات نيست. و امّا روح حيواني كه در جنس انسان و حيوان باعث رشد و نمو و حركت و حيات جسم است با مرگ شان نابود مي شود. دقّت كنيد ؛ خداوند درقرآن ، آيه ي42 سوره ي الزمر ، انسان به خواب رفته را متوفّي و مُرده مي نامد. با آنكه شخص خوابيده تنفّس مي كند.يعني بقاي روح انساني به حيات تن وابستگي ندارد و روح انساني جوهري مجرّد و غيرمادّي است. و روح انساني در عالم خواب چيزهايي را درك مي كند كه جسم حيواني از آن بي خبر است. امام محمّد غزالي طوسي (رح) مي فرمايد: « انبيا و اوليا و روح انساني تزكيه شده و عارف بالله آنچه ديگران در عالم خواب مي بينند ايشان در بيداري مشاهده مي كنند». و به هنگام مرگ تن نيز ، روح انساني با بدن ميّت تعلّق و ارتباط دارد. و حديث وارد شده است كه: « ميّت غسّال خود و تشييع كنندگان و حمل كنندگان تابوت خود را مي شناسد». و در قبر با آنكه بدن ميّت تجزيه و متلاشي گردد روح انساني به « عجب الذّنب و ذرّيّه ي ميّت» كه استخواني در انتهاي ستون فقرات است ، تعلّق مي گيرد و ذرّيّه ي انسان تا قيام قيامت در قبر مي ماند و تجزيه نمي گردد. استاد علّامه ملّا باقر مريواني در تعديل شريعت و طريقت مي فرمايد: «تعذيب و تنعيم قبر به آن ذرّيه و روح انساني مربوط مي شود ». و حديث صحيح هست كه پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد:« خداوند متعال بر زمين حرام كرده است كه اجساد انبياء را فرسوده نمايد » و در حديثي ديگر مي فرمايد (ص): « پيامبران زندگان اند و در قبور خود نماز مي گزارند» . و باز رسول گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: « هر كه مرا بعد از مماتم زيارت كند چنان است كه مرا در حياتم زيارت كرده است » . ميزبان گفت: با همه ي اين تفاصيل آيا توسّل و استمداد از خود خداي باري تعالي بدون وساطت ديگري ارجحيّت ندارد و به اخلاص و توحيد مؤمنين دلالت ندارد؟
بنده گفتم : ببينيد دوست من، لازم است هر كسي حدّ خود را بشناسد. معجزات و كرامات از هر كسي صادر نمي شود. به نظر شما معجزات انبيا و كرامات اوليا چه فلسفه اي مي تواند داشته باشد؟! در زندگاني دنيا آدميان براي رفع نيازهاي فردي متوسّل به وسايل گوناگون از ابزار مادي و يا اشخاص مي شوند. بيماران به پزشكان مراجعه مي كنند. پزشكان و حتّي داروها وسيله اي بيش نيستند و تأثير و يا عدم تأثيردارو در بيماران به اذن الهي است. و اولياي الهي و انبيا نيز جز به مانند پزشكان وسيله اي بيش نيستند در رفع نياز هاي مردم مومن و مسلمان. حالا فرض بر اين بگيريد شخصي گرفتار بيماري لاعلاجي شده است و ده سال است دعا مي كند و از خدا شفا مي خواهد. به پزشكان زيادي مراجعه كرده است، با اين وجود بهبودي حاصل نشده است. حالا شنيده مي شود در شهري پير و مرشد طريقت و وليّ خدايي هست كه كرامات از او ديده شده است. آن شخص با مطالعه ي كتب ديني و مذهبي به يقين رسيده است كه كرامات اوليا حق است. آيا مدد طلبيدن آن شخص از ولي خدا و شفا يافتن او به اذن الهي به واسطه ي ولي ّخدا چه فلسفه اي مي تواند داشته باشد؟! بايد دانست: فلسفه ي معجزات انبيا و اوليا همانا چيزي جز ازدياد يقين و تقويت ايمان و باور ما به عالم غيب و خداي متعال نيست. و هر قومي كه با مشاهده ي معجزات انبيا منكر آنان شود؛ قطعاً كافر است. حالا از علماي دين از آنان كه آگاه ترند بايد پرسيد و استفتا نمود؛ وهابيّون جاهل كه منكر كرامات اوليا و عرفا هستند چه حكمي بر آنان صادر مي شود؟!
خداوند در قرآن عظيم الشأن براي زائرين محمّد بن عبدالله، پيامبرعظيم الشأن اسلام سرور كائنات و رحمة للعالمين (ص) در اين دنيا باب شفاعت گشوده است : « اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند پيش تو بيايند و از خدا آمرزش بخواهند و پيامبر [نيز] براى آنان آمرزش طلب كند قطعاً خدا را توبه پذير مهربان می يابند ». (سوره ي نساء آيه ي 64 ). پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: « هركس حجّ نمايد و مرا زيارت نكند محقّقاً در حقّ من جفا كرده است » .
يكي از محقّقين و پژوهشگران ديني برجسته تركمن استاد احمد آخوند قربانپور است. ايشان در تأليف خود « حقيقة الوسيله و ماهيّة الوثنيّه » - به فارسي است و چاپ و منتشر شده است- آورده است:« قرآن كريم در مورد شهداء مي فرمايد:« كساني را كه در راه خدا كشته شدند مرده نگوييد بلكه آنها زنده هستند ولي شما درك نمي كنيد. » جماعتي از علماء قائل به حيات جسماني و روحاني شهداء هستند و امتياز شهيد از ديگر مؤمنان فقط در حيات جسماني است. اگر مراد از « بل احياء » فقط زندگي روحاني بود شهيد و ديگران هيچ فرقي در اين جهت ندارند و خداوند چرا شهيد را اختصاص به زنده بودن نمايد؟! ... پيامبر اكرم (ص) فرمود: « اذان گويي كه فقط به جهت ثواب خدا اذان بگويد مانند شهيد آغشته به خون است و زماني كه بميرد در قبرش سالم مي ماند ».
ميزبان : بعضاً آخوند هاي تركمن كه وقتي از وهابيّت مي پرسيديم ، آنها وهابيّت را اسمي بي مسمّا جلوه مي دهند و پاسخي سربالا محاوله مي نمايند. امّا براي ما مسجّل شد كه وهابيّون پيروان آراي محمّد بن عبدالوهاب اند و كتاب توحيد او توسّط شبكه ي ماهواره اي كلمه تبليغ مي شود. من از شما دوست عزيز استفاده كردم و تشكّر مي كنم و خيلي ممنونم.
بنده گفتم: بله دوست عزيز، ما هم اخيراً كتاب توحيد محمّد بن عبدالوهّاب را از اينترنت دانلود كرديم. عنوان باب 13 آن كتاب: « كمك خواستن از غير الله شرك است » مي باشد. كه اين عنوان علي الاطلاق بيان شده و احمقانه بودن اين سخن بر كسي پوشيده نيست و كسي را كه غير خدا را بخواند و درخواست كمك نمايد نمي توانيم مشرك بناميم تا زماني كه آن داعي و مستمِدّ ، مدعوي خود را همتاي خدا قرار ندهد.
« سيّد محمد علوي » مالكي مذهب ساكن مكّه مكرّمه و مدرّس علوم حديث درحرم امن الهي، كتاب« مفاهيم يجب ان تصحح » تأليف اوست. و تقاريظي كه علماي اعلام از چند كشور جهان در پيشگفتار آن اثر نگاشته اند را ببينيد. اين كتاب با عنوان « تصحيح المفاهيم » توسّط استاد محمّد بانه اي به فارسي ترجمه و چاپ و منتشر شد . كتاب « تصحيح المفاهيم» در 268 صفحه ، به نقد آراي وهابيّون مي پردازد.
--------
پ . ن 1 : در پُست بعد به شبهات وهابيّون پاسخ خواهيم گفت. ان شاء الله
پ . ن 2 : اين مقاله در وبسايت توركمنلري دات كام ثبت شد. و لينك آن :
http://www.turkmenleri.com/modules/news/article.php?storyid=883
پ. ن 3 : اين مقاله ، در بخش نظرات مقاله ي « توسّل در يك نگاه » در وبسايت حوزه علميه عرفان آباد ثبت شد. و اين هم لينك صفحه ي مربوطه:
پ.ن 4 : يك نسخه از اين مقاله در « وبسايت جوانان تركمن صحرا » قرار گرفت.
********************