رحمت عالميان « ص » (1)

مطابق فرمايش خداوند متعال در قرآن كريم،‌ پيامبر اعظم اسلام، حضرت محمّد بن عبدالله (ص)، رحمت براي عالميان خوانده شده است: « وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَة لِلْعَالَمِينَ . يعني؛ و ما تو را جز  رحمت براى جهانيان نفرستاده ‏ايم ». (سوره انبياء ، آيه 107)

علّامه راغب اصفهاني در مفردات الفاظ القرآن الكريم براي واژه ي « رحمة »  از جمله معاني كه ذكر كرده است: « (1) عطوفت و رقّت قلبي كه باعث نيكي به شخص مورد ترحّم مي شود و (2) گاهي در مورد صرف مهرباني به كار مي رود؛ (3) همانگونه كه بعضي مواقع فقط در مورد احسان كردن بدون رقّت استعمال مي شود. مثل : رحم الله فلاناً : « خدا به او ترحّم نمود ». كه اين وصف در مورد خداوند، جز احسان و نيكي از آن تصوّر نمي شود؛ چه اين كه رقّت قلب در مورد پروردگار متصوّر نيست. لذا روايت شده است كه رحمت از سوي خداوند عبارت از نعمت دادن و تفضّل كردن است ؛ امّا از طرف انسانها همان نرم دلي و عطوفت مي باشد.

در تفسير روح البيان شيخ اسماعيل حقّي قدّس سرّه ، ذيل همان آيه 107 سوره ي انبياء ، مي خوانيم: « بعضي از بزرگان فرمودند؛ { وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَة } : مطلق است و تامّ است و كامل و عامّ و شامل و جامع و محيط است به جميع مقيّدات از رحمت غيبي و حضوري و علمي و عيني و وجودي و شهودي و گذشته و آينده و غير آن. { لِلْعَالَمِينَ } : جمع عوالم ، عاقلان و غير عاقلان از عالَم ارواح و اجسام. و هر كس رحمت عالميان باشد لازم است اينكه افضل باشد؛ از همه ي عالَميان و ضمير مخاطب در قول پروردگار { وَ مَا أَرْسَلْنَا كَــ } فقط براي پيامبر اسلام عليه السلام خطاب شده است.

سوال: چطور مي توان واژه ي قرآني « رحمة » را در آيه ي مذكور به معناي مهربان و رقيق القلب بودن پيامبر اسلام (ص) به عالَميان شامل تمامي ارواح مومنين و كافرين و اجسام تعميم داد؟!  

جواب: بدون ترديد واژه ي رحمت به معناي رقيق القلب و مهربان بودن پيامبر اسلام (ص) به كافرين در حالت كفر ورزي آنان و  به اجسام با فرض فقدان درك و شعور در آنها، مصداق نخواهد داشت. در قرآن مجيد مي خوانيم " مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ. « محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند » . و امّا واژه ي رحمت در مفهوم تفضّل و احسان صرف نظر از رقيق القلب بودن پيامبر اسلام (ص) به ارواح مومنين و هم به ارواح كافرين و هم به اجسام توأم با اثبات درك و شعور در اجسام، چرا مصداق نداشته باشد؟! بناءً ؛ با فرض قبولي معناي تفضّل و احسان در مفهوم رحمت ويژه ي پيامبر اسلام (ص )، آن نعمت و تفضّل و احسان از سوي پيامبر (ص) براي همه ي عالَميان - مومنين و كافرين و اجسام - چيست؟!

جواب: نخست در اثبات درك و شعور و تعقّل در اجسام، علّامه محمد باقر مريواني در « تعديل شريعت و طريقت » ص 43 مي نويسد: مذهب صوفيه و مشّائين حكماء و محققين متكلّمين بر آن است كه؛ حيوانات بلكه جميع ذرّات موجودات اعمّ از جمادات ، داراي ارواح مجرّده و تعقّل هستند. و آيات متكرّره در قرآن عظيم و احاديث صحيحه در آن ظاهر ، بلكه صريح است ، چنانكه مي فرمايد: ( وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنطَقَ كُلَّ شَيْءٍ ) سوره 41 فصلت آيه 21 يعني؛  و به پوست [بدن] خود مى‏ گويند چرا بر ضد ما شهادت داديد مى‏ گويند همان خدايى كه هر چيزى را به زبان درآورده ما را گويا گردانيده است. (سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ ). يعني؛ تسبيح خدا را مي كند، آنچه در عالم بالا و آنچه در عالم پايين است. و حكايت مذاكره ي حضرت سليمان (ع) با مور و هدهد و آيه ( عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ ) سوره النمل: آيه 16 و آيه ( قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ ) النمل: 18 براي اثبات اين مطلب كافي است و از اين جهت مولاناي رومي (ع) فرموده :

آنچه حقّ آموخت مــر زنبور را  ....... آن نباشـــد شيــر را و گـــور را

خانه ها سازد پُر از حلــواي تر ....... حقّ بر او آن علم را بگشاد در

و خواجه شيرازي سعدي عليه الرحمه مي فرمايد:

نه بلبل بر گلشن تسبيح خوانـي است

كه هر خاري به تسبيحش زباني است

و امّا در پاسخ به بخش ثاني سوال فوق، در خصوص مفهوم رحمت به معناي تفضّل و احسان پيامبر اعظم اسلام (ص) به عالَميان - ارواح و اجسام - ، علّامه محمد باقر مريواني در « الالطاف الالهيه » جلد دوّم ص 2 مي نويسد، كه برگردان فارسي آن چنين است: قطعاً سيّد و سرور ما حضرت محّمد (ص) وسيله در آفرينش عالَم بود و از كمالات او (ص)‌ است اينكه خداوند متعال نبخشيد و نمي بخشد و هرگز نخواهد بخشيد وجودي را و نه علم و دانشي و نه عملي را جز به واسطه ي روح او (ص)‌. و علّامه محمد باقر در ص 74 كتاب فوق الذكر مي فرمايد: « نصوص – شرعي - دلالت دارند كه خداوند حقيقت محمّديّه يعني روح حضرت محمّد (ص) را اوّل آفريد، و به آن نگريست و قطره قطره عالَم ارواح و مجرّدات احداث شد ».

« شيخ‌ نجم‌ الدّين‌ رازي‌ در مرصادالعباد، مي فرمايد: « بدانكه مبدأ مخلوقات‌ و موجودات‌، ارواح‌ انساني‌ بود؛ و مبدأ ارواح‌ انساني‌ روح‌ پاك‌ محمّدي‌ بود عليه‌ الصّلوة‌ والسّلام‌، چنانكه فرمود : أَوَّلُ ما خَلَقَ اللَهُ تَعَالَي‌ رُوحِي‌، و در روايتي‌ ديگر: نُورِي‌.» شيخ نجم الدين در همان اثر مي نويسد: « لطيفه‌اي‌ سخت‌ غريب‌ روي‌ مي‌نمايد؛ آنكه خواجه‌ عليه‌ الصّلوة‌ و السّلام‌ فرمود: أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ الْقَلَمُ، أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ العَقْلُ، أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ رُوحِي‌؛ هر سه‌ راست‌ است‌ و هر سه‌ يكي‌ است‌، و بسيار خلق‌ در اين‌ سرگردانند تا اين‌ چگونه‌ است‌؟ ، آنچه فرمود: أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ الْقَلَمُ، آن‌ قلم‌ نه‌ قلم‌ ماست‌، قلم‌ خداست‌ و قلم‌ خداي‌ مناسب‌ عظمت‌ و جلال‌ او باشد؛ و آن‌ روح‌ پاك‌ محمّدي‌ است‌ و نور او  ».

ما مسلمانان اعتقاد داريم به اينكه ، علّت اوّليه ي ايجاد عالَميان و كائنات خداست. و ايجاد عالََم وابسته به حقّانيّت صفت تكوين ‌و خلق، از صفات حقيقي و ذاتي خداست. در نزد اهل سنّت و جماعت در بحث نسبت ذات خدا با صفاتش، چنين بيان مي شود:« لايقال هي هو و لا غيره » يعني؛ صفات خدا نه عين ذات اوست و نه غير ذات او  - تعالي و تقدّس - .

سوال: نسبت خدا و صفاتش با مخلوق خود ، با روح حضرت محمد(ص) و با ساير مخلوقات - ارواح و اجسام - چگونه است؟! آيا ذات خدا همچنانكه با صفت خلق و صفت تكوين و ساير صفاتش ،‌ لا هو و لا غيره است ، با روح حضرت محمّد (ص) و با عالميان و كائنات كه مظهر - آينه ي- صفات خداوندي اند، « لا هو و لا غيره » مي باشد؟!

جواب: در پاسخ به اين سوال ابتدا نظر شما را به اين آيه ي قرآن و تفسير كوتاهي از آن جلب مي كنم؛ « وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللهَ رَمَى » (انفال/ 17): و چون [ريگ به سوى آنان] افكندى تو نيفكندى، بلكه خدا افكند. با توجه به سياق آيه فعل ريگ انداختن واحد است ، و اين فعل واحد به پيامبر منسوب و اثبات مي شود " إِذْ رَمَيْتَ " و همان فعل با عبارت " وَمَا رَمَيْتَ " از پيامبر نفي و به خدا منسوب مي شود " اللهَ رَمَی". چطور يك فعل به دو فاعل منسوب مي شود ، نياز به تفسير دارد. در تفسير آن آيه، فخر رازي رح در تفسير كبير مي فرمايد: " أثبت كونه عليه السلام رامياً، و نفى عنه كونه رامياً، فوجب حملـه على أنه رماه كسباً و ما رماه  خلقاً." يعني ، رامي (پرتاب كننده) بودن پيامبر (ص) هم اثبات و هم نفي شده است پس لازم است كه حمل و اثبات آن فعل پرتاب ريگ، به پيامبر (ص) از جهت كسب بوده و اثبات فعل ريگ انداختن براي خدا از جهت خلق و آفرينش بوده است...

 ادامه دارد

کلیک کنید: رحمت عالميان « ص » (2)