رحمت عالميان « ص » (2)
رحمت عالميان « ص » (2)در این نوبت ، مطالب را به دو بخش تقسیم می کنم. اگر دقّت کرده باشید در نوبت پیشین در بخشي از نوشته ي ما از « غیر عاقلان » - [{لِلْعَالَمِينَ } : جمع عوالم ، عاقلان و « غير عاقلان » ] – سخن گفته شده و در بخشی دیگر سخن از « اثبات درك و شعور و تعقّل حتّی در اجسام » آمده است که این دو قضیّه تناقض می نماید و حال آنکه تناقضی وجود ندارد و ما در بخش اوّل در این نوبت به توضیح این مبهم خواهیم پرداخت. و در بخش دوّم ؛ در پاسخ به سوالی که در انتهای مقاله ی پیشین مطرح شد ؛ درباره ی نسبت خدا و صفات او جلّ جلاله با عالمیان به بحث مي پردازم.
بخش اوّل : قوّه ي تعقّل چهار قسم است
دو قوّه ی تعقّل غیر اختیاری : (1) پس از اتمام خلق اعضا و جوارح ظاهری انسان ، پس از چهار ماه در رحم مادر ؛ خدای تعالی نوری را در تمام ذرّات وجود جنین انسان منتشر و ساری می کند که در مورد تمام انسانها اعمّ از صغیر و کبیر و دیوانه و عاقل صدق می کند.
(2) همین که بشر به زمان مراهقه رسید ، یعنی کمی پیش از بلوغ انسان ، خدای تعالی نوری دیگر را در جمیع ذرّات وجود مادّی و مجرّد او ، ساری می کند. انسان به وسیله ی این قوّه می تواند وسائل اعتقادیّات دینیّه را فراهم آورد و این قوّه در هر کس که بالغ و عاقل باشد هست و لیک در دیوانه و بچّه نیست و این است قوّه ی مدار تکلیف.
دو قوّه ی تعقّل اختیاری : (1) همین که بشر آن دو قوّه ی غیر اختیاری را متوجّه عقائد اسلامیّه نمود و مشغول پیدا کردن آنها گشت ، خدای تعالی نوری را در تمام ذرّات مادّی و معنوی او ساری می کند. که به واسطه ی آن به عقائد حقّه می رسد. چنانکه قرآن می فرماید : اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ. یعنی خدا ناصر و دوست کسانی است که به او گرویده اند؛ ایشان را از تاریکی کفر و نادانی به نور ایمان و دانایی رساند. ولی این قوّه در کافر نیست و کافر به سبب اینکه دو قوّه ی اوّلی را در اعتقادات باطله و کفر صرف می نماید ظلمت و تاریکی مهیبی در تمام ذرّات و مجرّدات وی ساری می گردد که از آن طریق از عقائد حقّه منصرف گشته و آن را کفر و ظلمت و صمم و عمی و بکم و قسوت و غشاوت گویند. چنانکه قرآن می فرماید: وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ . (البقره / 257) و می فرماید : صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ (البقره / 171). و در هر جا که عقل و شعور را از کفره نفی کند، مراد این عقل است.
(2) و اگر شخص همان سه قوّه ی عاقله را در کسب اعمال حسنه ی دینیّه و عبادات و اجتناب از گناه صرف کند باز نوری در ذرّات او ساری می شود. در اثر این نور یک قدرتی پیدا می شود که می تواند به وسیله ی آن عبادت کند و گناه را ترک نماید. که آن را عدل و هدی و نور گویند. { به تلخيص برگرفته از كتاب تعديل شريعت و طريقت }
علامه محمد باقر مریوانی در تعديل شريعت و طريقت می فرماید: « بقای هر چیز و وجود آن مشروط است به ذکر خدا . همه چیز [حتی اجسام] مجرّدی [قوّه ی تعقّل و ادراک] را داراست که به وسیله ی آن ذکر می کند. و لیکن ذکری که مناط وجود و بقا است ، اضطراری و غیر اختیاری است و آن ذکر مدار ثواب و فقدان آن مدار عقاب نیست.

ذرّات وجود کافر دائماً در این ذکر اضطراری است. و خود او بر آن اطّلاع ندارد . و لیکن ذکر اختیاری را که مدار ثواب است ندارند. از این جهت معذّب می شوند و آیه ی شریفه « وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ (الرعد/ 15) اشاره به این است. یعنی؛ برای خدا خمیده گی و ذکر می کند آنچه در آسمانها و زمین است به اختیار خودشان چنانکه مسلمان عبادت و یاد او را کند. و یا به طور اجبار و بی اختیار چنانکه ذرّات وجود مسلمان و کافر و جماد - برای ماندنشان – ذکر او و تسبیح او کنند و ایشان بر آن مطّلع نیستند. و هکذا سایه ی ایشان در بامداد و شام ذکر او را کند. »
بخش دوّم : بحثي درباره ي خدا و نسبت او با عالميان
از اعتقادات حقّه ی دینی ما مسلمانان این است که مومنین در جهان آخرت و روز قیامت خدای جهانیان را رؤیت خواهند کرد. وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ - إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ . ( القیامة / 22 و 23) یعنی: در آن روز [قیامت] صورتهايى شاداب و مسرور است - و به پروردگارشان مىنگرند.
و حدیث قدسی: قال رسول الله صلی الله علیه و سلم ، انَّ الله قال :مَنْ عَادی لِي وَلیّاً فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالحَربِ وَ مَا تَقَرَّبَ أليَّ عَبدي بِشَیء أحَبَّ ألَيَّ مِمّا افتَرَضْتُهُ عَلَیهِ وَ مَا یَزالُ عَبدي یَتَقَرَّبَ ألي بِالنَّوافِلِ حّتّی اُحِبَّهُ ، فَإذا أحْبَبْتُهُ : کُنتُ سَمعَهُ الَّذي یَسمَعُ بهِ وَ بَصَرَهُ الَّذي یُبْصِرُ بهِ وَ یَدَهُ الَّتي یَبطِشُ بها وَ رِجلَهُ الَّتي یمشي بها ، وَ أنْ سَألَني لَاُعطِیَنَّهُ وَ لَئِنِ اسْتَعَاذَني لآُعِیذَنَهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَن شَيْءٍ أَنا فَاعِلُهُ تَرَدَّدْي عَنْ نَفسِ الْمُومِنِ ،یَکْرَهُ المَوتَ وَ أنَا أکْرَهُ مَسَاءَتَهُ . [صحیح بخاری / کتاب الرقاق / باب التواضع / حدیث شماره ی ۶۵۰۲ [
ترجمه حديث قدسي ؛ پيامبر (ص) فرمود ، خداوند فرموده است: هر کس با یکی از اولیاء من عناد و دشمنی ورزد ، علیه او اعلان جنگ می کنم. محبوب ترین راهی که بنده ام می تواند خود را به من نزدیک کند ، انجام دادن واجبات است . بنده ام پیوسته با انجام دادن مستحبات ، به من نزدیک می گردد تا محبوب ِ من می شود و آنگاه که محبوب من شد ، شنوایی او می شوم که به وسیله ی آن می شنود و بیناییش می گردم که با آن می بیند و دستش می شوم که به وسیله ی آن حمله می کند و پایش می گردم که با آن راه می رود و اگر چیزی از من خواهد ، البته به او می دهم و چنانچه به من پناهنده شود ، البته پناهش می دهم. در کارهایی که انجام می دهم ، فقط در یک چیز تردید روا می دارم و آن هم تردیدم در گرفتن جان مومن است ، که او از مرگ ، احساس ناخوشایندی می کند و من از احساس ناخوشایند او .[ صحیح بخاری / کتاب الرقاق / باب التواضع / حدیث شماره ی ۶۵۰۲ ]
بر پایه ی همین حدیث قدسی ، مولانای نامدار از بصیرتی و شهودی عاجل و حاضر سخن می راند و می فرماید: « هر که گوید کو قیامت ای صنم ؛ خویش بنما گو قیامت نک منم » یعنی ؛ هر کس از آن روز رستاخیز یعنی زمان وقوع قیامت و وعده ی دیدار با خدا می پُرسد ، در پاسخ بگو که به باطن آگاه خود بنگرد. و باز مولانا فرموده است :
گر تو خواهی همنشنی با خدا .... رونشین تو در حضور اولیا.
قرآن عظیم الشأن می فرماید: « وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى » ( انفال/17( : و چون[ريگ به سوى آنان] افكندى تو نيفكندى بلكه خدا افكند. دوستان! تفسیر این آیه که در نوبت پیشین از امام فخر رازی نقل شد بنگرند.
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ . یعنی؛ كسانى كه در راه ما كوشيدهاند به يقين راههاى خود را بر آنان مىنماييم و در حقيقتخدا با نيكوكاران است .( العنکبوت / 69)
و شیخ سعدی شیرازی می فرماید: رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند .... بنگر تا چه حدّ است مقام آدمیّت
یعنی انسان با تلاش و جهاد در مسیر شناخت خدا و معرفت او گام بردارد ، تا جایی پیش خواهد رفت که خدا را عین الیقین خواهد دید. و خدا را رویت خواهد کرد.
سوال: حدّ فاصل بین عارف بالله رائی [ بیننده] و مرئی، منظور خدا ، تا چه اندازه است؟!
لسان الغیب حافظ می فرماید:
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار, چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم
شیخ بایزید بسطامی فرمود: لیس فی جبّتی الّا الله. و مولانا می فرماید: « من شدم عريان ز تن او از خيال / مي خرامم در نهايات الوصال » و مولانا در مثنوی از قول عارفی بزرگ می فرماید:
کعبـــــه هرچندی که خانهٔ برّ اوست ؛ خلقت من نیز خانهٔ ســــــــرّ اوسـت
تا بکــــــرد آن خانـــه را در وی نرفـت ؛ واندرین خانه بجز آن حی نرفـــــــــت
چون مرا دیدی خدا را دیـــــــــــدهای ؛ گرد کعبهٔ صــــــدق بر گردیـــــــدهای
خدمت من طاعت و حمـــد خداست ؛ تا نپنداری که حقّ از من جداست
و هم او مولانا جلال الدین بلخی در مثنوی معنوی می فرماید: اتّصالی بی تکیف بی قیاس ؛ هست ربّ النّاس را با جان ناس ؛ لیک گفتم ناس را نسناس نه ؛ ناس غیر از جان جان اشناس نه.
خوانندگان عزیز در ادامه ی مطلب ، بیانات گرانبها و گوهر بار شیخ احمد سرهندی ملقّب به امام ربّانی و مجدّد الف ثانی را در در بیان توحید شهودی و توحید وجودی می آورم:
تصویر جلد کتاب مکتوبات امام ربانی ؛ انتشارات صدیقی زاهدان
سند اهل تصوّف و اهل طریقت و سلوک و عرفان، شیخ احمد سرهندی ملقّب به امام ربّانی و مجدّد الف ثانی در مکتوبات، جلد اوّل ، مکتوب 30 ، می آورد: حضرت خواجه ی بزرگ، خواجه نقشبند – قدّس الله تعالی سرّه الاقدس – فرموده اند : اهل الله بعد از فنا و بقا هر چه می بینند ، در خود می بینند . هر چه می شناسند، در خود می شناسند . و حیرت ایشان در وجود خود است « و فی انفسکم افلا تبصرون » الذاریات / 21 .
امام ربّانی ، مکتوب 43 جلد اوّل مکتوبات : در بیان آنکه توحید دو قسم است ؛ شهودی و وجودی و آنچه لابد است توحید شهودی است که فنا به آن مربوط است و توحید شهودی با عقل و شرع مخالفت ندارد،به خلاف توحید وجودی و اقوال مشایخ که ناظر به توحید اند ٰ به توحید شهودی باید فرود آورد تا مخالفت را گنجایش نباشد.
توحید شهودی یکی دیدن است. یعنی مشهودِ [مرئی] سالک جز یکی نباشد . و توحید وجودی ، یک موجود دانستن است و غیر او را معدوم دانستن است و غیر او را معدوم انگاشتن. و با وجود عدمیّت ، مظاهر [آیینه های] آن یکی پنداشتن. پس توحید وجودی از قبیل علم الیقین آمد و شهودی از قسم عین الیقین. ...
مثلاً شخصی که یقینی به وجود آفتاب پیدا کرد ، استیلای این یقین مستلزم آن نیست که ستاره ها را آن وقت منتفی و معدوم داند . امّا وقتی که آفتاب را دید، البته ستاره ها را نخواهد دید و مشهود او جز آفتاب نخواهد بود و در این زمان که ستاره ها را نمی بیند ، می داند که ستاره ها معدوم نیستند ، بلکه می داند که هستند امّا مستورند و در شعشعان نور آفتاب مغلوبند و این شخص با جماعه ای که نفی وجود ستاره ها در آن وقت کنند ، در مقام انکار است و می داند که آن معرفت ، غیر واقع است. پس توحید وجودی که نفی ماسوای یک ذات است تعالی و تقدّس با عقل و شرع در جنگ است ، به خلاف شهودی که در یکی دیدن هیچ مخالفت نیست. مثلا در وقت طلوع آفتاب ، ستاره ها را نفی کردن و معدوم دانستن مخالف واقع است. امّا ستاره ها را در آن وقت نادیدن ، هیچ مخالفت نیستٰ بلکه آن نادیدن به واسطه ی غلبه ی ظهور نور آفتاب است و ضعف بصر رائی[بیننده] . اگر بصر رائی به نور همان آفتاب مکتحل شود و قوّت پیدا کند ،ستاره ها را از آفتاب جدا بیند و این دید در خقّ الیقین است.
پس اقوال بعضی از مشایخ که به ظاهر به شریعت حقّه مخالف می نمایند و به توحید وجودی بعضی مردم آنها را فرود می آورند، مثل قول ابن منصور حلّاج « أنا الحقّ» و قول ابی یزید البسطامی « سبحانی » و امثال اینها ، اولی و انسب آن است که به توحید شهودی فرود باید آورد و مخالفت را دور باید ساخت. هر گاه ماسوای حق – سبحانه – از نظرشان مختفی شد، در غلبه ی آن حال به این الفاظ تکلّم فرمودند و غیر از حق – سبحانه – اثبات نمودند.
معنای أنا الحق آن است که حقّ است ، نه من . چون خود را نمی بیند ، اثبات نمی کند. نه آنکه خود را می بیند و آن را حق می گوید. این خود کفر است. اینجا کسی نه گوید که اثبات ناکردن به نفی می کشد و آن به عینه توحید وجودی است، زیرا که گوییم از عدم اثبات ، نفی لازم نمی آید بلکه در آن موطن حیرت است. احکام به تمامها ساقط شده اند. و در سبحانی نیز تنزیه حق است نه تنزیه خود، که او به تمامه از نظر او مرتفع شده است. حکمی به او تعلّق نمی گیرد و امثال این سخنان در مقام عین الیقین که مقام حیرت است ، بعضی را رو می دهد و چون از این مقام می گذرانند و به حقّ الیقین می رسانند ، از امثال این کلمات تحاشی [ دوری] می نمایند و از حدّ اعتدال تجاوز نمی فرمایند.
مکتوب 125 جلد اوّل : عالم چه صغیر و چه کبیر ، مظاهر [آینه های] اسماء و صفات الهیه است تعالی شأنه و مرآیای [ آینه های] شیون و کمالات ذاتیه او عزّ سلطانه .
حکم به اتحاد و عینیّت و نسبت احاطه و سریان و معیّت ذاتیه آنجا از غلبه حال و سکر وقت است. اکابر [بزرگان] مستقیم الاحوال که از قدح صحو ، ایشان را شربی ارزانی داشته اند، عالم را با صانع هیچ نسبتی اثبات نمی کنند الّا المخلوقیّة و المظهریّة (آینه گی) و احاطه و سریان و معیّت علمی می دانند مطابق علماء اهل حق اند.
ارباب کشف صحیح ، ذات تعالی را جز بسیط حقیقی نمی دانند و ماورای او هر چه باشد ، داخل اسماء می شمرند.
فراق دوست اگر اندک است اندک نیست
درون دیده اگر نیم موست ، بسیـــــار است
مثالی از برای تخقیق این مبحث بیان کنیم. مثلا عالمی [دانشمندی] نحریری [ماهری] ذوفنونی ، خواهد که کمالات مکنونه ی خود را در عرصه ی ظهور آرد. ایجاد حروف و اصوات نماید تا در پرده ی آن ،آن کمالات را جلوه دهد. پس در این صورت ، این حروف و اصوات دوال [دلالت کننده ها] را با معانی مخزونه هیچ نسبتی نیست؛ الّا آنکه این حروف و اصوات ، مظاهر[ آینه های ] آن معانی مخفیّه است و مرآیای آن کمالات مخزونه . حروف و اصوات را عین آن معانی مخفیّه گفتن معنی ندارد و همچنین حکم به احاطه و معیّت در این صورت غیر واقع است. معانی به همان صرافت مخزونه اند، هیچ تغیّری در ذات و صفات آن معانی راه نیافته است. لیکن چون در میان معانی و این حروف و اصوات دوالّ [دلالت کننده]، نحوی [طریقی] از مناسبت دالّیّت و ملولیّت منحقق است ، بعضی معانی زائده از آن در تخیّل می آید. فی الحقیقت آن معانی مخزونه ، از آن معانی زائده منزّه و مبرّا است.
آنچه معتقد ما است در این مسإله ، این است ؛ اثبات امر زائد ورای مظهریّت و مرآتیّت نمودن ، از اتّحاد و عیّنیّت و احاطه و معیّت از سکر است. ذات او تعالی فی الحقیقت از نسب معرّا است و از مناسبت مبرّا ما للتراب و ربّ الارباب. به این قدر مناسبت ظاهریّت و مظهریّت ، وحدت وجود گویند ، یا نگویند. فی الواقع وجودات متعدّده است. لیکن به طریق اصالت و ظلّیّت و ظاهریّت و مظهریّت .
و مکتوب 126 جلد اوّل : اگر چه وجود را نیز در آن موطن گنجایش نیست، ماورای وجود باید طلبید . علماء اهل سنّت زیبا گفته اند که وجود واجب تعالی زائد است بر ذات او سبحانه.
وجود را عین ذات گفتن و ماورای وجود امر دیگر اثبات ناکردن ، از قصور نظر است. قال الشیخ علاء الدوله : فوق عالم الوجود عالم الملک الودود [ بالاتر از عالم وجود ، عالم محبت و دوستی وجود دارد. » تا اینجا خاتمه ی کلام امام ربّانی است.
امام ابو منصور ماتریدی رح در « تأویلات اهل السنّة » ، ذیل آیه 107 سوره الانبیاء « وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ » ؛ می فرماید: قول خدای متعال « وما ارسلناک الّا رحمة للعالمین » جایز است که برای رسول گرامی اسلام (ص) خاصّ باشد. و جایز است که هر پیامبری از پیامبران الهی رحمت از سوی پروردگار جهانیان باشد و همینطور هر کتابی از کتب الهی رحمت برای عالمیان متصوّر شود چنانکه در حقّ حضرت عیسی (ع) نازل شده « وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِيًّا (مریم / 21) .
در نوبت بعد، « رحمت عالميان (3) » در اختصاص مفهوم رحمت برای رسول گرامی اسلام (ص) از یک زاویه و تعمیم آن مفهوم رحمت برای سایر انبیا و اولیای الهی از زاویه ی دیگر بحث خواهیم کرد.
ادامه دارد
مطالب مرتبط:
