عشق مُحیی است یا مُمیت؟!(2)
عشق مُحیی است یا مُمیت؟ (2) !
این دو بيت شعر از « مولانا » را با هم مقایسه کنید:
(1)
عشق آن شعله است کو چون برفروخت
هر چه جز معشوق، باقی جمله سوخت
(2)
مُرده بُدم زنده شدم گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
در شعر (1) بيان شده است كه؛ عشق ، عاشق را مي سوزاند و محو مي كند و تنها حضرت معشوق باقي مي ماند. لذا عشق مُميت و مُمحي (نابودگر) توصيف شده است. و در شعر(2) بيان شده است كه عشق، به عاشق زندگي و حيات و بقا مي بخشد. پس عشق، مُحيي و زندگي بخش، توصيف شده است. سوال اينجاست؛ آيا « مولاناي بزرگ » در توصيف عاشق، با تضادّ و تناقضي آشكار گرفتار نشده است؟!
« عشق » در لغت، به معنی شگفتِ دوست به حُسن(جمال) محبوب آمده است. و عشق را به معنی « دوستی » و « محبّت » افراطی دانسته اند. و مراد از « محبّت » عبارت از ابتهاج و شادی و مستی و خرسندی و غلیان دل عاشق است که در « مشاهده ی جمال معشوق » پدید می آید.
دولت عشق تو آمـد ، عالَـم جان تازه کرد
عقل کافر بود، آن رُخ، دید و ایمان تازه کرد (خاقانی)
عشق صفت عاشق است. پس عشق تا زماني نام و نشان دارد كه نام و نشاني از عاشق باشد. با مرگ و نابودي و محو عاشق، ديگر نامي از عشق كجا مي تواند استقرار داشته باشد؟!
حيات و بصر و سمع و بقا از آن كسي است كه بهره اي از وجود داشته باشد و نمي توان براي معدوم و لاشيء محض، حيات و بصر و سمع و بقايي تصوّر نمود. عاشق در مشاهده ي معشوق، بين خود و معشوق، هيچ فاصله اي نمي بيند، بلكه خود را اصلا نمي بيند و جز ، به حضرت معشوق به چيز ديگري نظاره نمي كند:
رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند (سعدي)
عاشق به هنگام استغراق در معشوق: (1) از آن جهت كه خود را نمي بيند، و هيچ بهره اي از وجود براي خود قائل نيست، براي خود حياتي و بصري و سمعي و كلامي تصوّر نمي كند و خود را مُرده مي خواند.
عاشقان كشتگان معشوق اند / برنيايد ز كشتگان آواز (سعدي)
هركه را اسرار حق آموختند / مُهر كردند و دهانش دوختند (مولانا)
(2) و از آن جهت كه خود را واصل و متّحد به وجود حضرت معشوق مي بيند، خود را بصير و سميع و زنده و پاينده مي خواند به واسطه ي حيات و سمع و بصر و بقاي حضرت معشوق.
خدمت من طاعت و حمد خداست / تا نپنداري كه حق از من جداست(مثنوي مولانا)
هر کجا می نگرد دیده بدو می نگرد / هرچه می بینم از او جمله از او می بینم
مُرده بُدم زنده شدم گریه بُدم خنده شدم / دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
در باب رؤيت خدا ، قرآن ، كلام خدا، مي فرمايد: « وُجُوهٌ يَوْمَئِذ نَّاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ » {در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور اند - و به پروردگارشان مي نگرند} (القيامه / 21 و 22 ) و امّا در آيه ي ديگري مي آيد: « لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ » { چشمها او را درنمى يابند و اوست كه ديدگان را درمى يابد و او لطيف و آگاه است } (الانعام/103 ) . مطابقت اين دو آيه چگونه است؟
منتظر مقاله ي بعدي ما ، با عنوان « رؤيت خدا » (2) باشيد.